پي نوشت

اگر جاي ديگران بودم!

ژوئن 28, 2008 · تا کنون 26 نظر داده شده

دوستان لطف كردن و ما رو هم بازي دعوت كردن. نكته جالب ابنه كه توي هر دوتا بازي كه دعوت شده ام بايد بگم اگر جاي ديگران بودم چه مي كردم. اول يوزپلنگ خواسته بگم اگه جاي شخصيت هاي اتفاق دانشگاه زنجان بودم چكار مي كردم و عماد خان ازم خواسته كه بگم اگه جاي خدا بودم چيكار مي كردم. حقيقتا خيلي سخته آدم بخواد بگه اگه جاي ديگران بودم چيكار مي كردم. طرز فكر و موقعيت من با شخصيت اين داستان متفاوته و در ضمن من با خيال راحت فكر مي كنم و تصميم مي گيرم و نه هراس از رفتن آبرويم رو دارم و نه وسوسه رسيدن به چيزهايي كه اونها دنبالش بودن رو. سخته بگم اگر واقعا توي اون شرايط قرار مي گرفتم چيكار مي كردم؟
اما بگذاريد هر دوتا بازي رو يكجا انجام بدم و البته دوستاني رو هم كه در انتها دعوت مي كنم مي تونن به دلخواه خودشون توي يكي يا هر دو بازي شركت كنند.
من اگر جاي خدا بودم!!!!
واقعا نمي دونم جاي خدا بايد چيكار كنم! بايد ظلم رو نابود كنم؟ پس وظيفه خود انسانها چيه؟
حالا فرض كنيد خداوند لطف مي كرد و گوشه اي از اختياراتش را به ما تفويض مي كرد…. اول از همه پرونده عقايد جاهلانه و خرافاتي كه باعث زحمت و دردسر بشر شده اند رو مي بستم. كار و كاسبي كساني رو كه با سواستفاده از ماوراء الطبعيه از گرده مردم سواري مي كشند رو تخته مي كردم. و البته واضح به همه بشريت مي گفتم خداوند نيازي به اشخاصي كه خود رو نماينده خدا مي دونن نداره. براشون توضيح مي دادم كه خطرناك ترين انسانها همين هايي هستند كه فكر مي كنن برگزيده شده اند و وظيفه اي تاريخي به دوش دارند. براشون توضيح مي دادم كه فرق نمي كنه كه اين شخص محمدرضا شاه باشه كه مي پنداشت نظركرده امام هشتم (زمان؟) هست و وظيفه رساندن ايران به دروازه هاي خوشبختي و تمدن رو داره يا جرج بوش كه مي پنداره از طرف مسيح وظيفه نجات بشر رو داره و به جز قتل و نكبت چيزي به ارمغان نياورده. يا هر شخص ديگه اي كه فكر مي كنه وظيفه اي ماوراءالطبيعي داره و البته جز ديكتاتوري و نكبت چيزي براي بشر نخواهد آورد. فكر مي كنم مهم ترين وظيفه خداوندي افشا كردن تزوير و يا خودفريفتگي اين اشخاصه.

شخصيتهاي واقعه دانشگاه زنجان:

وزير علوم: دست از اين معصوم پنداري خودم و دولتم بر مي داشتم. سعي مي كردم اين هاله مقدس مابانه رو به ديدگاهي واقع بينانه نزديك كنم. تلاش مي كردم روالي كه باعث ميشه انسانها براي داشتن شغل و كار مجبور به رياكاري باشن رو حذف كنم. هر انساني ممكنه خطا كنه اما مهم اينه كه كساني كه ادعاي پاكي و تقدس دارند اگر چنين كنند متهم به دروغگويي هم هستند. من اگر جاي وزير علوم و طرفداران دولت نهم بودم نه در مورد حادثه استاد زرين كلك اسلام رو به باد رفته و آبروي نواميس مردم رو در خطر مي دونستم و نه در مورد حوادث دانشگاههاي ديگر سكوت مي كردم و اونها رو توطئه دشمن مي دونستم.

مي خواستم بنويسم من اگر جاي وزير علوم بودم استعفا مي كردم ديدم نوشتن اين جمله با واقعيت جامعه ما همخواني نداره. اينجا يك كشور توسعه يافته نيست كه حتي اشتباه يك مدير پايين تر وزير رو مجبور به پاسخگويي كنه چه برسه به استعفا.

دكتر مددي: من اگر جاي دكتر مددي بودم استعفا مي دادم. شغلم رو عوض مي كردم ظاهر سازي رو كنار مي ذاشتم و به دلخواه خودم زندگي مي كردم. دكتر مددي حتي اگر اين مورد بار اولش هم باشد باز هم انگار توي ارضا كردن نيازهاي جنسيش مشكل داشته كه دست به چنين كارهاي مي زده. در وهله اول همسر محترم رو از حج رفتن منع مي كردم كه اينقدر بهم سخت نگذره!!! ( براي من قابل درك نيست كه چرا يك نفر بايد به همسرش خيانت كنه، شايد اگر مي تونستم دركش كنم راه حل بهتري براش مي نوشتم)

دختر دانشجو: من همين كار را مي كردم كه او كرد ( البته اگه واقعا شجاعتش رو داشتم) مشخصه كه آينده اي براي اين دختر متصور نيست و به زودي به ارتباط با هزار و يك نفر ديگه اعتراف كرده ميشه! و البته تمام توطئه رو با جزئيات توضيح ميده ولي باز هم حركت اين دختر درس خوبي به خيلي ها خواهد داد و البته شايد ديگراني رو از سواستفاده از موقعيتشون بترسونه و دختران ديگري رو نجات بده.

دانشجويان: من اگر جاي دانشجوياني كه فيلم گرفتند بودم هم همين كار رو مي كردم. توصيه نمي كنيد كه برم پشت درب اتاق آقاي دكتر و محترمانه ازش بخوام بيخيال شه!؟ در مورد سر و صدايي هم كه به پا كردن مي دانم اين تنها راهيه كه ميشه توجه جامعه رو جلب كرد و تا حدودي براي خودشون حاشيه امنيت بسازن. به نظرم اگر مسئله خيلي بزرگ شد دليلش اينه كه فشار روي تشكلهاي دانشجويي زياده و البته فعاليتهاي سياسي هزينه زيادي داره و اعتراضهاي صنفي كم هزينه تره.

در پايان من هم از ميثم دهقاني عزيز و گنبد مينا عزيز و گجمو عزيز و نوژن گل و ايوب عزيز و آريو برزن گل و حامد عزيز و آق فري خودمون دعوت مي كنم توي هر كدوم از اين بازي ها كه دوست داشتن و حتي هر دوتاشون شركت كنن.

پي نوشت: بازي هاي وبلاگي باعث تحرك دسته جمعي توي وبلاگستان ميشن و براي مجبور كردن وبلاگنويسان تنبلي مثل من به نوشتن خيلي تاثير گذار هستن و به فتواي ما شركت در آنها واجب كفايي مي باشد. پس به گسترش آنها كمك كنيم.

دسته‌ها: سرگرمي
بر چسب ها: , , , , , ,

26 جواب تا اینجا

  • علیرضا // ژوئن 28, 2008 روی 9:30 ب.ظ | پاسخ

    عجب !
    اگه من بودم ترجیح میدادم به مورد اول جواب ندم چون عقلشو ندارم به عنوان یه انسان !
    ممنون از اینکه از ما حمایت کردی رفیق

    خدانگهدار

    ميرزا بنويس:
    ارادت دارم عزيز

  • ارش // ژوئن 28, 2008 روی 9:50 ب.ظ | پاسخ

    سلام دوست عزیز

    برای اینکه از شرمندگی شما در بیام اول در وبلاگ خود شما از شما عذر میخوام .

    کم دقتی مرا ببخشید دوست عزیز و بزرگوار

    به شما میل میزنم

    ميرزا بنويس:
    خواهش مي كنم عزيز

  • gajamoo2 // ژوئن 28, 2008 روی 9:59 ب.ظ | پاسخ

    سلام میرزا بنویس گلم.
    خیلی دوست داشتم در این بازی شرکت کنم اما ترسم از اینه که چون در بازیهای دیگر دوستان شرکت نکردم، یه جورایی دلخوری پیش بیاد، بنابراین عذرخواهی منو بپذیر که نمی تونم در این بازی شرکت کنم و از بابت این دعوت تشکر می کنم.
    بابا خیلی ایول داری.
    بعلت رفتن برق این کامنت یک ساعت دیرتر ارسال شد :D

    ميرزا بنويس:
    خواهش مي كنم عزيز
    هر جور كه خودتون مايل هستيد

  • ayyoob110 // ژوئن 29, 2008 روی 3:52 ق.ظ | پاسخ

    چشم به زودی حتما

  • Emad // ژوئن 29, 2008 روی 8:15 ق.ظ | پاسخ

    ممنون که دعوت ما رو قبول کردی

    ميرزا بنويس:انجام وظيفه بود عماد جان

  • nojan nikaeen // جولای 1, 2008 روی 12:21 ب.ظ | پاسخ

    من از جريان دانشگاه زنجان چيز زيادي نميدونم.آخه خيلي خوشم نمياد از اين بحثا.من فقط ميتونم جاي خدا باشم :D چون كس ديگري رو نميشناسم :d خيلي ممنون كه من رو دعوت كردي.الان مينويسم.

  • علیرضا // جولای 2, 2008 روی 3:57 ق.ظ | پاسخ

    خیلی خوشت نمیاد نوژن جان یا میترسی ؟ البته من هم میترسم ! ( من کار دیگری اینجا جز ترسیدن ندارم ! )

  • نوژن نيك آيين // جولای 2, 2008 روی 1:14 ب.ظ | پاسخ

    هــــــي.https توي مرورگر من كار نميكنه.نميدونم چه مرگش شده.ديگه نميتونم وردپرس رو باز كنم.ميرزابنويس جان تو ميدوني بايد چيكار كنم كه درست بشه؟ديگه نميتونم پست بدم :(
    ==========
    از چي بترسم.لولو كه نيست.

  • شیخ الشیوخ // جولای 2, 2008 روی 5:14 ب.ظ | پاسخ

    در عجبیم از این خلق که خدا هم نمی شوند :!:

  • (نوژن نيك آيين)cyrus // جولای 3, 2008 روی 1:40 ب.ظ | پاسخ

    تروخدا من رو ببخش اگر اين رو هنوز ننوشته ام.نميدونم چرا وردپرس تو كامپيوتر من لاگ اين نميشه.واقعا تعجب آوره كه همه سايت ها و اكانت ها بالا مياد جز اكانت ((وردپرس))خيلي عجيبه. :D

  • علیرضا // جولای 4, 2008 روی 4:22 ق.ظ | پاسخ

    داش میرزا به روز نمیکنی !
    با یه مطلب توی مایه های همون کوروشه به روزم ..

    حتما یه سر بزن یهو غیبت نزنه !

    خدانگهدار

  • علیرضا // جولای 5, 2008 روی 10:50 ق.ظ | پاسخ

    داداش دلمون یه ذره شد ! به روز نمیکنی !؟!

  • nojan nikaeen // جولای 7, 2008 روی 2:21 ب.ظ | پاسخ

    داش ميرزا وبمون درست شد.سري بزن.نيستي!كم پيدايي.
    يه دعوتنامه ي بالاترين داري بدي؟
    راستي دارم يك بلاگ يا سايت يا هر چي كه باشه.دارم ميزنم.آدرسشو بدن ميدم.حالا ببينيم چي اصلا ميخوايم بزنيم :D

  • علیرضا // جولای 9, 2008 روی 1:25 ق.ظ | پاسخ

    نه نوژن جان اصلا خبری ازش نی !

  • علیرضا // جولای 14, 2008 روی 5:41 ب.ظ | پاسخ

    داداش تاریخ تکرار شد و کوروش تکرار ، به حضورت احتیاج دارم ! یه سر بزن

  • cyrus // جولای 22, 2008 روی 11:13 ب.ظ | پاسخ

    نيستي.دلمون تنگيده.:(

  • غزل پست مدرن // جولای 25, 2008 روی 11:03 ب.ظ | پاسخ

    گرچه مهدی موسوی رفته است
    گرچه جایش خیلی خالیست
    اما شعرهایش را گذاشته
    وبلاگش منتظر شماست !!

    به دیدن « تنهایی پر هیایویش » بیا
    و برای خواندن ِ

    خبر انتشار شماره ی سوم نشریه ی «همین فردا بود»

    خبر برگزیده شدن وبلاگ غزل پست مدرن در جشن پرشین بلاگ

    حرف هایی از زبان عشق و شیمبورسکا و لئونارد کوهن و ریچارد براتیگان و گاندی و مایاکوفسکی و عشق و…عشق
    به دست های تو در آخرین تشنّج هام

    اعترافت یک ذهن بی خطر
    یا
    « همه ی آنچه برای بیشتر ندانستن لازم است»

    یک عالمه لینک غمگین

    و چند شعر قدیمی و جدید از سید مهدی موسوی

  • Drmy // آگوست 29, 2008 روی 3:50 ب.ظ | پاسخ

    4 سال در این شهر ( زنجان ) دانشجو بودم و شنیدن اوضای این دانشگاه و رفتار اساتید و … برام عجیب نبود ( متاسفانه)

  • علیرضا // سپتامبر 3, 2008 روی 3:24 ق.ظ | پاسخ

    سلام رفیق
    نیستی ؟
    خواستم بگم وبم عوض شده !

  • مهدی // سپتامبر 11, 2008 روی 2:49 ب.ظ | پاسخ

    سلام
    وبلاگ قشنگي داري تبريک ميگم
    خوشحال ميشم بعد از اين که به اسم مدل لباس لينکم کردي خبرم کني تا لينکت کنم
    ممنون

  • satrap // اکتبر 22, 2008 روی 11:15 ب.ظ | پاسخ

    این وب را که میبینید قبل ها سرزمین پر رونقی بوده ولی به تازگی نمیدونم چرا دیگه رونق نداره مثل کارخانه ی تعطیل شده میماند.
    میرزا جان اصلا نیستی آخه کجایی؟دیگه نمیای؟

  • DatNet // اکتبر 26, 2008 روی 12:15 ق.ظ | پاسخ

    سلام رفیق >……
    خیلی چاکرم ، خوبی ؟؟
    دلم خیلی برات تنگ شده بابا
    کجایی ، دیگه بالاترین نمیای ؟؟؟
    کار و بارا چه خبر ؟؟؟

  • cherknevesht // اکتبر 29, 2008 روی 7:44 ب.ظ | پاسخ

    هووووووووووووووووووووووووو
    چرا کامنت منو تعدیل نکردی؟
    میای بلاگ میبینی حداقل یه اِهم بگو

  • essi // نوامبر 2, 2008 روی 6:52 ب.ظ | پاسخ

    سلام و خسته نباشید
    چنانچه با تبادل لینک موافقید(آمارم بالای 8000 هست)
    ما را با نام:
    افسانه جومونگ ، سریال جومونگ
    لینک کنید
    و نام لینک خودتون را برای ما بفرستید
    با آرزوی موفقیت

  • سید مهدی موسوی // دسامبر 23, 2008 روی 1:21 ق.ظ | پاسخ

    سلام
    لذت بردم عزیز…
    میرزا بنویس: واقعا باعث باعث افتخار منه
    لطف کردین سر زدین.
    قصد نداشتم دیگه توی این وبلاگ چیزی بنویسم. ولی …

  • درخت آدامس // ژانویه 19, 2009 روی 12:42 ق.ظ | پاسخ

    سلام دوست عزیز
    دوست من فکر می کنم از این خبر ندارید که دختر ماجرای دانشگاه زنجان پای عقدنامه ای رو امضا کرده و آقای مددی هم گفته که این دختر زن من بوده و با رضایت زن اولم با اون ازدواج کردم .
    و جالبتر از همه اینکه این خانم از همه اون پسرایی که وارد اتاق شدن و فیلم برداری کردن شکایت کرده.
    هیچ بعید نیست دختره رو با تهدید جونش وادار به این کار کرده باشن
    ولی کاری که کرد حتی اگر از نظر جانی تهدید شده باشه غیر قابل قبوله
    شاد و سلامت باشید دوست من

یک نظر بنویسید