نامه یک بزغاله به چوپان ترین رییس جمهور دنیا

جناب آقای احمدی نژاد

ریاست محترم طویله کل کشوربزغاله

احتراما به استحضار می رساند از آنجایی که این دومین دوره سفرهای استانی شما می باشد و اینجانب در دوره قبل موفق به نوشتن نامه برای شما نشدم از اعماق سیراب شیردانم از شما عذر خواهی می کنم.

امروز متوجه شدم که شما ما را داخل آدم حساب کرده اید یا بهتر است بگویم آدمها را داخل ما حساب کرده اید اما از آنجا که نتایج حرکات محیر العقول شما را در زندگی انسانها به عینه می بینم از شما می خواهم که حرفتان را پس بگیرید و بگذارید ما راحت زندگیمان را بکنیم.

اینجانب از طرف تمام بزغاله ها عاجزانه از شما استدعا دارم که ما و مخالفانتان را در یک ردیف قرار ندهید. چیزی که زیاد است حیوان است خوب می گفتید گاو یا گوسفند یا حتی مرغ! آخر چرا بزغاله؟!!

من از شما تقاضا دارم به کودکی و خردسالی ما بزغاله ها رحم کرده و ما را مورد الطاف دولت مهرورزتان قرار ندهید.

زیاده عرضی نیست

قربانتان گردم

بالا بزغاله

Advertisements

85 پاسخ به “نامه یک بزغاله به چوپان ترین رییس جمهور دنیا

  1. حیف بزغاله ای به این قشنگی که نامه شو حروم رئیس جمهوری به این ……. کنه!
    تو جای خالی هر چه دل تنگت می خواهد بنویس

    میرزابنویس:
    1-محترمی
    2-باسوادی
    3-متشخصی
    4- هیچکدام

  2. بازتاب: تجمع بزغاله ها به کوری چشم گوساله ها « من مثل هیچکس - پرهام فریدنیان

  3. عالی بود پسر!! کلیاتی محذوذ (محزوز؟ محظوظ؟ محزوذ؟ محذوز؟ محظوز؟ محزوظ؟ مهزوز؟ مهذوذ؟ مهزوذ؟؟ مهذوز؟ مهظوظ؟ مهظوذ؟ محظوز؟… نمی‌دونم گیر نده!) شدیم!
    میرزابنویس: نمی دونم دقیقا چه جوری نوشته می شه
    ولی از اینکه اونجوری شدی خوشحالم
    🙂

  4. آخی راست میگی به بزغاله توهین میشه دیگه.
    ولی گستاخی این مردک دیگه از حد داره می گذره یعنی این مملکت اینقدر بی صاحب شده که …
    بع بع

    میرزابنویس:🙂
    مگه درس حسنک کجایی رو یادت نیست؟
    صدای بزغاله این بود
    مع معععععع

  5. سلام
    شاید یکی از بهترین نقدهای غیر مستقیمی بود که خوندم ( البته خیلی هم غیر مستقیم نبود !)
    ممنون

    میرزابنویس: خواهش می کنم دوست عزیز

  6. جالب بید برادر. البته من بزغاله نیستم!
    آها… خب البته اگر اینطوره، چرا پس هستم!
    میرزا بنویس: به کمپین بالا بزغاله ها خوش اومدی
    🙂

  7. موجود قابل تاملی است. این …
    بزغاله رو نگفتم.
    میرزا بنویس:🙂

  8. بیجاره بزا واقعا

  9. خیلی زیبا بود

  10. خیلی بامزه بود . کلی خندیدم. راستی این کلمه بزغاله چه جوری به ذهنش رسیده بود؟؟

  11. سلام ،یه پیشنهاد داشتم فکر میکنم حیف باشه که کشور خودمون را طویله بگیم کاش اول نامه می نوشتید ریاست محترم همه طویله های کشور اینطور بهتر بود البته به نظر من !
    میرزا بنویس: نظر درستیه
    ولی داره با سرعت شتابنده ای به سمت طویله شدن پیش می ره
    البته به نظر من

  12. کم نوشتی!
    میرزا بنویس: تقصیر احمدی نژاده که این روزا کمتر حرف می زنه
    در ضمن این دوستان دیگه تلافی کردن

  13. گاو پیشونی سفید

    آخه جرا اینقدر تبغیض
    ما گاوها چیکار کنیم اینقدر ایشون رو دوست داریم
    پس کی میخای یاد ما بیفتی محمود جون
    به خدا ما با ایشون مشترکات زیادی داریم
    میرزابنویس: آسیاب به نوبت پیشونی سفید
    🙂

  14. این جناب اقای دکتر محمود احمدی نژاد پرزیدنت رژیم جمهوری اسلامی
    مگر در میان بزغاله ها بزرگ شده اند و یا با انان دمخور بوده اند و نشست و برخواست کرده اند و یا هم مدرسه ئی و هم دانشگاهی و هم خوابگاهی بوده اند که با این اطمینان در باره * بزغاله ها* که * چیزی نمیفهمند * نظر میدهند ؟!؟!. تا همین لحظه که من دارم این نظر را خدمتتان میفرستم هنور » هیچ دانشمند و متخصص و محققی که در باره بزغاله ها تحقیقات بعمل اورده ! اصلأ در باره قدرت فهم انان که ایا چیزی میفهمند و یا نمیفهمند ! نظری نداده است !! «
    شواهد : اینسکلوپدیای بریتانیکا / کتابخانه بزرگ لوس انجلس / دفتر ستاد مشترک دفاع از حقوق و نام و نشان و شخصیت بزغاله های شاخ زن و شاخ نزن ! واقع در ساختمان کناری سازمان ملل متحد در نیویورک !! و ……. .!
    داوید.
    میرزابنویس: رفرنسات خیلی باحال بود

  15. کجاش غیر مستقیم بود
    خوب بود دادا
    دمت گرم و نرم و سرد و …..

    فقط چند وقتیه این چوپونه داره تند میره
    چی کارش می باس کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    میرزابنویس: چیکار بنده خدا دارین؟
    بذارین تو عالم خودش خوش باشه
    🙂

  16. عمرا اگه احمقی نژاد بیخیال ماجرا بشه!
    میشه..نمشیه…میشه..نمشیه…میشه..نمشیه…میشه..نمشیه…
    میرزابنویس: چی شد آخرش؟
    میشه یا نمیشه؟

  17. سلام میرزا بنویس
    ما دفعه اولمان است که در وردپرس میکامنتیم
    خواستیم بگوییم که وبلاگتان را در گینس خودمان ثبتیدیم
    موفق باشید
    میرزابنویس: ممنون دوست من
    من هم می لینکمت
    البته اگه لینکت رو برام بذاری
    😉

  18. من البته شك دارم كه اين حرف مال خود احمدي باشد. چون اين آقا اصلا فكرش به چنين تشبيهات پيچيده اي قد نميدهد. شايد اين تشبيه حاصل كار چند ماهه وزير علوم و وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و معاونان فرهنگي ايشان باشد.خب البته ما كه به دل نميگيريم. چون از اشخاص كند ذهني مثل احمدي و صفار هرندي وكلهر و …
    بيش از اين انتظاري نميتوان داشت.به قول معروف جواب ابلهان خاموشي است.
    میرزا بنویس: من هم فکر می کنم هیئت دولت دسته جمعی نشستن فکر کردن و این نتیجه تاریخی رو کشف کردن

  19. مرتیکه خودش شبیه بزغالست فکر میکنه همه بزغالن نمی دونم این ادم چرا انقدر پرو تشریف دارن به خدا
    پرو گرییم حدی دارهادم انقدر بزغاله میشه مرتیکه بزغالهاعصاب ادما خرد میکنه بزغاله بزغاله….

  20. ای بدبخت بزی که اونم از کلام نافذ ! احمدی نژاد در امان نموند

  21. من با اجازه لینکت کردم

  22. بزغاله گفت چه بویی چه آفتابی آه، بهار* آمده است و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت!!! که ناگهان یکی از برادران امر به معروف و نهی از منکر آمد و گفت: بچه سوسول با اون ریش ماهواره ای و ابروهای برداشته و پاچه های ورمالیده ات، چی چی واسه خودت بلغور میکنی در ملاء عام از افعال منافی عفت حرف میزنی الان میبرمت اوین و حساب پدر پدر سوخته ات رو میرسم … و بزغاله ی بخت برگشته تا بیاد به خودش بجنبه دید بععععععععععععععععععععععععععععععععععع له! به مرحمت ریاست جمهور کشور گل بلستان دیگه از مصونیت قضایی که تا حالا داشت خبری نیست که نیست و تازگیا رفته زیر ذره بین هیئت دولت و …
    قصه ی ما به سر رسید اما احمدی به خونه اش نرسید.
    * این داستان کاملا واقعیست! تاریخ وقوع آن بنابر اتفاق نظر کلیه ی مورخین حوالی 22 بهمن ماه بوده است که بزغاله ی مرحوم که بعد ها به اولین شهید شهرت یافت به همین دلیل بوی بهار آزادی به مشامش رسیده بود اما ظاهرا خر داغ میکرده اند!!!

  23. salam. hala ma boz ghabool. ki ghabool mikone ye khar beshe raees jomhoore boz aakhe.

  24. هر چند همه حق نظر دادن دارن ولي اميدوارم كه نظرات منو سانسور نكنين !!

    اگر عده‌ اي از شجاع ترين و محبوب ترين رييس جمهور جهان اينطوري صحبت مي كنن حرفي نيست، ( به استناد مجله تايم سال گذشته و آمار موسسه گلوپ آمريكا در بهار امسال ميلادي) ولي …. درد اينجاست كه اين عده منتقد بي ادب خودشون ايراني باشن !!!!

    دوستان، بايد شجاعت و فعاليت مستمر و نگاه عدالت خواهانه اين مرد را تحسين كرد نه تحقير و بايد به اشكالات انتقاد كرد اما با روشي كه سازنده باشه نه تحقير كننده .

    بهرحال از اين بي ادبي ها باكي نيست چراكه :
    آخرالزمان وقتي است كه حق و حق جويان طرفدار ندارند و باطل آنقدر زيباست كه بي دليل پذيرفتني است!

    اللهم عجل لوليك الفرج
    میرزا بنویس:
    من فقط نظراتی که حاوی کلمات رکیک باشه رو سانسور می کنم

  25. بازتاب: رئیس جمهور و بزغاله « yadema

  26. این بابا منظورش مخالفین نبود ولی به هر حال گفتن این کلمه دور از ادب است راستی من خواب این ماجرا را دیده بودم و نوشتم واقعا که چه خوابی بود

  27. محمود ميمون دور تا دورش بزغاله است و اونها رو خوب می شناسه

  28. عين متن سخنان رئيس جمهور هم اين بود :»آرزوي شهيدان شما به سرعت در حال تحقق است و جهان و بشريت راهي جز اين ندارد. اصلا خلقت بدون اين، بي‌هدف و باطل است. همه بساط عالم بر پا شده تا آن روز نوراني اتفاق بيافتد؛ روزي كه همه پيامبران، شهدا و صلحا خواهند آمد و ياري خواهند كرد. بعضي‌ها اين حرفها را تمسخر مي‌كنند؛ براي اينكه اينها دلشان از ايمان خالي است. اينها بت پرستها و شيطان پرستهاي مدرن هستند. قيافه روشنفكري مي‌گيرند اما به اندازه بزغاله هم از دنيا فهم و شعور ندارند.»
    میرزا بنویس:
    این حرفها در شان یک رئیس جمهوره؟

  29. با مقاله ای درباره مجادله ی تازه دکتر و حاجی به روزم.

  30. خدا وكيلي خيلي از اين انتقاد كننده ها يك رئيس اداره بشند يك لقمه حلال خونه نمي برند چه برسه پست هاي بالا تر بگيرند بنده از اين سينه چاك ها زياد ديدم وقتي به گوي و ميدان رسيدند چه غلط ها كه نكردند ( مثال كفن دزد را زنده كردند) البته بنده نه هوا دارم نه طرفدار فقط كمي تجربه سني دارم كمي هم انصاف و مقداري هم شناخت از اين جماعت .

  31. ببین برادر من ، شیخ الرییس محموت احمدی نجات متولد گرمسار هستند ، آنجا هم که خبر دارید گرمسیری و کویری است و جز موجوداتی مثل بز و بزغاله جاندار دیگری قادر به حیات نیست و چون نمونه مورد نظر در دوران کودکی بسیار از این بزغاله ها به چشم دیده است دچار «سندروم حاد چشم دیدن بزغاله نداشتن در دوران کودکی» شده است و امروز علائمش بروز پیدا می کند .. از همه بینندگان ، شنوندگان ، شاهدان و حضار گرامی تقاضا می شود رعایت حال بیمار را بفرمایید.

  32. آهاي بزغاله به نظر من و خيلياي ديگه حيف احمدي نژاد كه بخواد چوپانيه تو رو بكنه توهم مثل مابقي گاوا نياز به يه گاودار بي رحم دايد كه به ازاي كمي علف شيرتونو بدوشه شيرت كه تمام شد پوستتو بكنه گوشتتم بده سگاش بخورن خوشحال
    میرزا بنویس:
    من بزغاله بودن رو به احمدی نژاد بودن ترجیح می دم دوست(!؟) عزیز

  33. تازه راه انداختم …لطف که داری ، اگه وقت هم داشتی یه سری بزن ، خوشحال میشم با نظرات کمکم کنی بهتر و بیشتر بنویسم.
    http://www.deserter.wordpress.com

  34. لینک در پرژن کالچرز دات کام

    سر افراز باشید.

    پرژن کالچرز دات کام

  35. از شما به عنوان يك كسي كه پشكل يك بز هم نمي‌شويد كمال سپاسگذاري را دارم.
    همواره بز بمانيد
    میرزا بنویس:
    به جای بد و بیراه گفتن می تونی تو هم یه وبلاگ بزنی و در مدح محمودت هرچقدر دلت می خواد مطلب بنویسی
    هرچند من احتمالا بهت سر نمی زنم
    ولی اگر هم سر بزنم مطمئن باش عصبانیتم رو با بد و بیراه واست نمی نویسم

  36. ایشون حتی اگر قصد انتقاد از یزید و ابوسفیان هم داشته باشند به عنوان یک مسلمان حق توهین به هیچ انسان و حتی حیوانی را ندارند.این بار اول نیست که این بچه مسلمون !!! به مردم توهین میکنه مگه صحبتهای سفرش به رشت رو فراموش کردید.بیچاره امام زمان با این طرفدارهای سینه چاکش روش نمیشه ظهور کنه!!!

  37. آقا ا.ن.!!!! راست می گی به خدا

    اگه ما بزغاله نبودیم که نمی ذاشتیم تو بشی رئیس جمهورمون!!!!

  38. من موندم تو این مملکت هر کاری بخوای بکنی اول باید یه تست عدم اعتیاد بدی. ولی گویا این ریاست جمهوری اصلا تست اعتیاد نداره. این بابا کاملا معتاده من نمیدونم چرا هیشکی به این مسئله گیر نمیده؟! تازه دوز بالا هم مصرف داره . این بدبخت که حرفاش دست خودش نیست اینقدر اذیتش میکنین. هر وقت توهمش میزنه بالا و میترکونه باید یه منبر پیدا کنه و حرف بزنه. اگر ننه بزرگ منم اینهمه LSD و قرص اکس مینداخت بالا هاله نور و بزغاله که سهله فحش خوار مادرم به همه میداد!
    میرزا بنویس:
    تا به حال به ابن نکته توجه نکرده بودم
    واقعا هم بعید نیست!

  39. متاسفم ازاینکه چنین فردی رئیس جمهور کشورم باشد.واقعا باعث سرافکندگی است.

  40. چون ریش بود مظهر اسلام بزغاله یعنی حجت الاسلام نباید به کسی بر بخورد

  41. سلام عليكم
    میرزا بنویس:
    سلام علیکم برادر/خواهر
    😉

  42. بله،
    کاملا حق با رییس محترم جمهوری است.
    من هم با ایشان موافقم، ایشان بسیار درست میگویند.

    می پرسید چرا؟؟
    خب معلوم، واضح و مبرهن است که ما کاملا بزغاله ایم؟؟
    اگر بزغاله نبودیم که گوسفندی مثل احمقی نژاد رای نمی آورد؟؟
    اگر بزغاله ها رای گیری کنند کسی جز گوسفند احمدی نژاد انتخاب نمیگردد؟؟

  43. خیلی جالب بود واقعاً خیلی عالی بود بک از ریبا ترین نقد هایی بود که دیده بوده بودم خسته نباشید.

  44. لطفا» به دکتر! اطلاع دهید که من آمادگی کامل دارم تا در شورای تبیین افکار وآثار ایشان با تشکیل یک کمیسیون در باره بزغاله ها و نقش آنان در قیام ها و تحولات اجتماعی در دنیا تحقیق کنم.

  45. چه بود؟ این تیر بی رحم از کجا آمد؟
    که غمگین باغ بی آواز ما را باز
    در این محرومی و عریانی پاییز،
    بدین سان ناگهان خاموش و خالی کرد
    از آن تنها و تنها قمری محزون و خوش خوان نیز؟

    مهدی اخوان ثالث

    ای بزغاله عزیز ، خوک ها زبان تو را نخواهند فهمید!

  46. سلام دوست عزیز من اولین بار که به این وبلاگ اومدم و اتفاقی این مطالب رو خوندم. دمت گرم خیلی باحال بود. فقط لطفا غیر از بزغاله(احمدینژاد و اطرافیانش) به بقیه حیوانات( گاوها. گوسفندها) که ما شا الله تو مسولین کم نداریم هم مطلب بنویس گناه دارن یه وقت دلخور می شن. فقط به این پریزیدنت بزغاله گیر نده با تشکر. از این به بعد هم مشتری پرو پا قرص وبلاگت شدم.خسته نباشی.

  47. درود بر احمدی نژاد.
    هر چند که من دور اول بهش رای ندادم ولی در دور بعد 100% انتخاب من خواهد بود

  48. خوب که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  49. بی تربیتی رو از کی به ارث بردید- به نظر شما این زبان بی ادب وهتاک زبان انتقاد است
    پس چرا دارید انتقاد میکنید شما هم مثل او هستید
    به هر حال ایشون رئیس جمهورند
    میرزا بنویس:
    1- بی تربیتی رو از کی به ار ث برده اید دقیقا توهین است
    2- کدام بی ادبی و هتاکی؟
    3- چرا انتقاد می کنم؟؟؟؟؟؟
    4- به هر حال ایشون رئیس جمهورند
    درست
    رهبر هم باشند من حق دارم نظرم را بگم

  50. shode khak bar sar ma ali geda rahbar ma!!!!!
    az on geda tavagho in reeis jomhor bishtar nist

  51. ويل لكل حمزه لمزه

  52. ببین آقای میرزا بنویس
    شاید شما بزغاله باشید ( بنا به اظهارات خودتون ) ولی دکتر احمدی نژاد نه !
    به نظر من شما بزغاله های دوم خردادی حق انتقاد ندارید . لطفا شما تشریف ببرید بحران های خودتون رو با گفتمان نهادینه سازی کنید و به فکر زیر ساختها تون باشید
    OK

  53. نمی دونم باید چی بگم
    نه با احمدی نژاد موافقم نه با شما
    به نظر من رفتار شما هم چندان فرقی با اون نمی کنه

  54. چه جالب بود وقتي برخي درون خودشان احساس بزغالگي مي كردند وكلمات دكتر را به خودشان گرفتند

  55. میرزا بنویس:
    به جای بد و بیراه گفتن می تونی تو هم یه وبلاگ بزنی و در مدح محمودت هرچقدر دلت می خواد مطلب بنویسی
    هرچند من احتمالا بهت سر نمی زنم
    ولی اگر هم سر بزنم مطمئن باش عصبانیتم رو با بد و بیراه واست نمی نویسم

    مطمئنی همچین کاری نکردی !؟
    و این جمله ی آخرتو به دوستای دیگرت هم می گی ؟؟
    کاش می گفتی تا درباره نجف زاده اونطوری نمی نوشتند !!
    خوب به هر حال ادب و شعور همه در یه حد نیست و با این اوصاف می شه گفت انتظار زیادی از شما ها نمی ره …
    در ضمن شما ها که املای یه کلمه ی ساده رو بلد نیستین صلاحیت ندارین درباره ی دکتر احمدی نژاد نظر بدین .

    با این بی ادبیتون یاد یه روز مجلس افتادم . کروبی رییس مجلس بود؛ با دیگر نمایندگان به توافق نرسیده بود . تا شکم آویزون جایگاه شده بود ، داشت با کسانی که پایین بودن دعوا می کرد . هیچ وقت فریاد هایی که می زد رو فراموش نمی کنم !!!
    یه کم دیگه جیغ می زد سکته رو زده بود .
    ميرزا بنويس: آتيش مي زنم ادامه يه شوخي بود با يكي از دوستام و شما كه در جريان نيستي حق قضاوت نداري مريم خانم!
    اما در مورد بقيه مواردي هم كه گفتي چيز خاصي نمي تونم بگم
    فقط بد وبيراه گفتي كه جواب ندارن!

  56. اول اين كه اسمم مريم نيست و همونيه كه اونجا نوشتم !
    دوم اين كه شما هر حرفي رو بد و بيراه حساب مي كنين ؟؟

  57. در ضمن چه طور شما حق داري حتي در مورد رهبر نظر بدي ولي من حق ندارم در مورد چيز هايي كه شما و دوستاتون مي نويسيد نظر بدم ؟؟ (عجب آزادي بياني ،ok )
    و شما مي تونستيد اين شوخيه بي ادبانو رو بين خودتون نگه دارين ، چون همه كه نمي دونن شما با هم دوستين و الفاظي رو هم كه به كار مي بريد ممكنه شوخي هاي دوستانه باشه !!

    ميرزا بنويس: دخترم چند سالته؟ فكر نمي كنم هنوز دبيرستان رو تموم كرده باشي يا حداكثر هنوز ترم دومي. ولي حتي اگه دانشجوي فوق ليسانس هم باشي فرقي نمي كنه. من كي گفتم شما نظر نده؟ چرا مسئله رو مي پيچوني؟ من كه اتفاقا تشويقت كردم وبلاگ بزني!!
    در مورد دوستم هم اون دوست اينترنتي منه ما توي همين محيط وبلاگي با هم بحث مي كنيم. در هر صورت قبل از نوشتن كامنت بعدي يه ليوان آب بخور بعد با آرامش بد وبيراه بگو.

  58. پدربزرگ به نظر منم شما قبل از پست زدن یه پارچ آب بخور .
    شما کی به من پیشنهاد دادی وبلاگ بزنم که یادم نمیاد ؟؟؟!!!
    اگه یه کم به ID من نگاه می کردی متوجه مشخصاتم می شدی و دیگه باعث نمی شد نسبت به اسم و سن و سالم دچار سوء تفاهم شوی !!! چون من خوشم نمیاد از اسم مستعار استفاده کنم ، آقای میرزا بنویس !
    و خیلی دلم می خواست بد و بیراه بگم تا متوجه شوی بد و بیراه یعنی چی !!! البته خیلی خوب هم می دانی چون توی وبت جز این چیزا چیز دیگری پیدا نمی شه !!
    ميرزا بنويس: به ترتيب
    پارچ آب زياده ولي يه ليوان آب پرتقال خوردم
    خب الان بهت پيشنهاد مي دم يه وبلاگ بزني و هرچي دوست داري در وصف محمودت بنويس و بد و بيراه هات رو هم توي وبلاگ خودت بنويس نه اينجا
    من اگه از اسم مستعار استفاده نكنم كه يه روز در ميون بايد توي بند 205 زندان اوين به برادران تو جواب پس بدم.
    يعني اينايي كه تا حالا گفتي بد وبيراه نبوده؟ 🙂
    در هر صورت من اينجوري مي نويسم و اگه شما جور ديگه اي فكر مي كني وبلاگ بزن و همونجوري بنويس.
    راستي با توجه به عشقت به محمود توصيه مي كنم مطلب جديدي رو كه امشب پست مي كنم رو بخوني

  59. اول سلام
    می خواستم نظرم و بگم اما بعد از خوندن نوشته MARY منصرف شدم فقط همین و بگم که درست دولت نهم بی اشکال نبوده اما همه ما میدونیم (یا خودمون و زدیم به ندونستن) که دولت نهم از لخاظ اعتبار دادن به اقشار مردم ایران که اکثریتش رو هم قشر کم درآمد تشکیل داده در بین تمام ئیس جمهور های سابق بهترین بوده که شجاعت ایشون در خاضر شدن در اماکنی که همه ما در موردش میدونیم و سفرهای استانی و حاضر شدن بین محرومین و همچنین تصمیماتی که هیچ یک از آقایونی که شما از مدیریتشون دم میزنید جرات حتی حرف زدن در موردش رو نداشتن رو اتخاذ وحتی اجرایی کردن و نه همه ما ولی بیشتر ما میدونیم که تورم موجود هم باعثش همون آقایون دولتهای گذشته هستند
    اگه جوابم و بدید ممنون میشم

    ميرزا بنويس: سلام مسعود جان
    اول اينكه ايملت رو از توي كامنت ها برداشتم كه گير اسپمرها نيوفتي. بعدش هم قبول دارم كه احمدي نژاد كارهايي كرد كه قبل از او كسي نمي كرد ( همين طور كه خاتمي و هاشمي و حتي بني صدر هم كارهايي كردند كه كسي قبل از اونها نكرد) ولي واقعا نتايج مديريت دولت نهم چي بوده؟ نتايج پولهايي كه به اقشار ضعيف داده شده چيزي به جز تورم و بيشتر بيچاره شدنشون بوده؟ سفرهاي استانيشون به جز سر و صدا بزرگنمايي چي داشته؟ تورم؟ افزايش شكاف طبقاتي؟

  60. در مورد بزغاله هم بگم که واقعا بعضی ها لیاقت بزغاله بودن رو هم ندارن چون بزغاله خیلی اوقات از یه آدمه بی مصرف و در گاهی اوقات مضر برای جامعه مفیدتر خواهد بود

  61. ببخشید
    نوشته من و نمی زنی داخل وبت
    مگه شما طرفدار نظریه آزادی بیان نیستی؟
    خوب باشه اگه دوست نداری می تونم خواهش کنم از طریق میل جوابم و بدی

  62. سلام
    در مورد فرهای استانی باید بگم اگر یه مدیر این قدر به اقشار ضعیف جمعه بها بده و رودر رو و بدون هیچ فاصله ای به حرفهای اونها گوش بده و بدون هیچ ترسی از محرومترین نقاط استانها دیدن کنه باور بفرمائید که این نه جای شکایت و ایرادهای بیخود داره بلکه جای بسی تکریم و تشکر داره درسته که هر سفری هزینه هایی داره اما هزینه این سفرها در مقابل سودمندی هایی که داشته هیچی به حساب هم نمیاد کما اینکه دولت نهم از دولتهای کم خرج و کم هزینه بوده حتی کم هزینه تر از دولت سازندگی و اصلاحات
    مصوبات دولت در استانها واقعا راه و کار ساز بوده این رو هر کسی با مطالعه کمی در این زمینه میتونه بفهمه
    در مورد تورم هم خودتون که میدونید تورم در سطح جهانی و به طور متوسط اون در سطح جهان واقعا خیلی بیشتر از تورم در ایران بوده شاهدش هم بحران غذا که چند وقت پیش دنیا رو به هم ریخته بود و تظاهرات مردم اروپا
    و یه سر تورم هم دست آقایونی که شما از مدیریتشون دم میزنید مثل ایجاد مگرانی در سطح مردم مثلا کارشون در مورد چای اما با همه فشارها ایشان استقامت به خرج دادن و پا پس نکشیدن
    این موضوع رو هم هر کسی میتونه با توجه به حرفهای اقی احمدی بفهمه مخصوصا سخنرانی ایشون در قم
    فکر کنم شما در مورد اقی پالیزداری شنیده باشید به نظر شما چرا آقای احمدی میخواد تورم در سطح کشور ایجاد کنه ؟ آیا ایشون داره پول ملت رو بالا میکشه در حالی که دارایی خودش رو اعلام رده و هیچ کس پسر ایشون رو هنوز با بنز ندیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  63. دوباره سلام
    از اینکه نوشته من روهم تو وبلاگت زدی واقعا ممنونم اما من می خوام جواب شما رو هم فهمم
    اگر به بنده منت بگذارید و جوابتون رو هم برام بنویسید ممنون میشم

    ميرزا بنويس: ببخش كه جوابت رو دير مي دم. چند وقتيه خيلي درگيرم.
    راستش رو بخواي من از نزديك نتيجه سفرهاي استاني رو ديدم. مصوباتي كه ازشون به عنوان نكات مثبت سفرهاي استاني ياد مي كني فقط جنبه تبليغاتي و پوپوليستي دارن! در مجموع انگار ايشون از برگزاري مراسم هايي كه توش براي مردم برنامه اجرا!!! كنه لذت مي بره! داد مي زنه اين فرماندار يا استاندار يا … خوبه؟ مردم ميگن آره يا نه! بعد اگه مردم بگن نه عوضش مي كنه ميگذاردش فرماندار يا استاندار يه بخش ديگه! يا مصوبه هاش اوايل كه همه يه شبه بودن! همونطور كه مي بيني مملكت رو شبانع داره هدايت مي كنه! يك دفعه مي بيني يه تصميم مي گيره! و هر چي همه مي گن غلطه توي كتش نميره! عزيزم اين حرف من نيست. باهنر ميگه سه سال طول كشيد تا به احمدي نژاد فهمونديم اقتصاد علمه و نميشه روي هوا براش تصميم گرفت. ببين دوست من. مشكل اساسي ديگه اي هم كه هست نوع برخوردش با مشكلاته! همه رو زير سر مخالفانش مي دونه! يادمون نرفته كه تا همين چند وقت پيش اصلا قبول نداشت كه نقدينگي تزريق شده تورم مياره! بعد هم كه قبول كرد انداخت گردن بانك مسكن! در صورتي كه حتي طرفدارانش هم قبول دارن كه سياست هاي اقتصاديش غلط بوده.
    من آدمي نيستم كه به جايي وابسته باشم و نفع شخصي توي اين قضايا داشته باشم. قبول دارم كه مخالفينش از اشتباهاتش استفاده (سواستفاده؟) مي كنن ولي مشكلاتي كه به وجود مياد 80 درصد تقصير تصميماتيه كه شخصا و بودن پذيرفتن حرف كارشناسان مي گيره! يك بار اون فيلم جلسه اش با 56 اقتصاد دان منتقد رو ببين ( فكر كنم مال 2 سال پيش بود.) حرفهايي كه اون موقع مي زدن رو قبول نداشت و حالا خودش داره همون ها رو ميگه! انگار تازه داره ياد ميگيره در صورتي عرصه مهمي كه با زندگي مردم سروكار داره جاي كارآموزي نيست.
    يه داستان كوتاه:
    سازمان برنامه و بودجه نامه زد به رئيس جمهور كه امسال گاز كم مياريم. احمدي نژاد بجاي توجه كردن به نامه سازمان رو منحل كرد! گاز كم آورديم! گفتن تقصير كشور همسايه و مخالفانه! در صورتي كه ما فقط 5 درصد از گاز مصرفي رو وارد مي كنيم! و اگه حتي هيچي هم وارد نشه در كل قضيه نبايد تاثيري بذاره! توي زمستون مجبور شديم كه براي توليد برق بيشتر و جايگزين كردن با گازي كه مردم كم آوردن سدها رو خالي كنيم و برق توليد كنيم. نتيجه اش الان سدها آب ندارن و برق كمتري توليد ميشه! حالا براي جبران كمبود برق ميگن كارخونه ها رو تعطيل كنين و تصميماتي ميگيرن كه بعدا معلوم نيست چه بلايي سرمون مياره! اينها به جز مديريت اشتباه چيه؟ ما سالهاي خشك تر از اين هم داشتيم ولي برق تقريبا از زمان جنگ به اين ور قطع نشده بود!
    قبول دارم كه تورم جهاني بالا رفته ولي تورم رو توي همين تركيه نگاه كن! اونها مثل رئيس جمهور ما سبد كالا رو هم عوض نكردن و توي ارقام هم دست نبردن ولي تورمشون يك رقميه! ( البته اگه اشتباه نكنم ولي در هر صورت تورمشون از ما خيلي كمتره) مگه اونا جزو جهان نيستن؟ نه عزيز اشكال از جاي ديگه است.
    ديگه بسه هرچي اشتباهات رو گردن مخالفان و دشمنان و بيگانگان انداختيم. حالا ديگه حتي دوستان احمدي نژاد هم به اشتباهاتش اعتراف مي كنن ولي خودش نمي پذيره.
    يه خواهش دوستانه. اگه وقت كردي يه كم توي اينترنت در مورد موگابه و زيمباوه و سياستهاي اقتصاديش و نتايج اونها سرچ كن. با سياستهاي احمدي نژاد مقايسه كن و ببين شباهتي ندارن؟ مي دوني تورم زيمباوه چند درصده؟
    باز هم برام بنويس. لذت مي برم از صحبت كردن با شما.
    ارادتمندم

  64. سلام
    منو ببخش که یک غیبته دوهفتهای داشتم
    داستش رو بخوای من هم به هیچ اورگانی وصل نیستم
    ولی یه چیز روخوب میدونم
    من میدونم که سفرهای استانی اگر هم جنبه تبلیغاتی داشته باشه اما با جنبه خدماتی اون قابل قیاس نیست
    مثلا شما میتونید در مورد مصوبات دولت در سیستان یه تحقی بکنی
    حتما متوجه خواهی شد که تا حالا دئیس جمهوری غیر از احمدی اونجا نرفته
    حتی ایشون جاهایی دفتن که من و شما هم از رفتن به چنین جاهایی ترس داریم
    خوب حالا به نظر شما اگر این اقا دنبال رأی بود به چنین جاهایی میرفت
    مصوبات دولت به نظر من جاهایی به کار رفته که تبلیغاتی نداره یعنی در مناطق محروم ایا گوش دادن به حرف مردم اون هم رو در رو و اهمیت دادن به اون ها یه ضعفه اگه نظرتون مثبت باید بگم از نظر امام علی(ع) که من پیرو ایشان هستم یکی از باید های حکومت
    اما اگه فکر میکنید یا اعتقاد دارید که عزل و نصب ایشون الکی و نمایش دوست دارم بدونم الآن استان دار قبلیه خراسان رضوی کجای دولت مشغول اند
    من هم مثل شما از نرخه تورم تدکیه خبر ندارم اما خوب میدونم که تورم 2درصدی کشورهای اروپایی که اقتصاد جهان رو تو دستشون دارن 2 برابر شده و چند تا از بانک های امریکا ورشکست شدن و مردم اونجا دارن خونه های خودشون رو به خاطره بدهی به بانک ها از دست میدن
    و این رو هم قبول کن که مخالفان دولت با بزرگ نشون دادن نقصهای دولت و کوچک کردن خدماتش اون رو اذار دادن و نذاشتن کار کنه
    در مورد حرف با هنر من قصد رد کردن یا قبول اون رو ندارم باید بگم من اواین بار بود که چنین جمله ای رو از باهنر دیدم
    نظر احمدی نژاد در سیاست پولی و بانکی بانکداری اسلامی و این خیلی طبیعی ست که خیلی از سرمایه دارهای فعلی به خاطره مغایر بودن اون با تمایلاتشون با اون مخالفت کنند اما این یه موضوعه دیکه ست که سرمایه دار رو به خاطر پولش کارشناس فرض کنیم
    اما در مورد داستانت باید بگم جالبه اما به شرط موصق بودنش
    من نمیدونم این داستانها از کجا وارد ادبیات ما شدن
    واما
    ما امسال سرمایه غیر قابل انتظاری رو داشتیم و این طبیعیه که گاز بیشتری رو مصرف کرده باشیم
    و قضیه برق هم که خودت جواب دادی
    من یکی از طرفدارهای ایشون هستم و با خیلی از طرفدارهای ایشون اشنا هستم اما خیچ کدوم این هایی که شما گفتید قبول نداریم

    اما در اخر به نظر شما اگه احمدی نژاد دنبال رأی بود چرا بنزین رو سهمیه بندی کرد؟؟؟؟؟؟؟؟
    من در مورد شخصشیتهایی که نام بردی اطلاعاتی ندارم و نظرم در مورده سیاست قتصاد احمدی همون بودکه بالاتر عرض کردم
    اراتمند مسعود21
    از مشهد

  65. اگه لطف کنید و زودتر جواب من رو بدید ممنون میشم

  66. به هیچکس ربطی نداره

    برای همتون متاسفم که اینجوری حیوان وار مطلب می نویسید- بریدبای خودتون خوش باشید

  67. بیرحمی و عظمت‌طلبی شبه فاوستی __سلطان ـ بخش اول_
    اکبر گنجی_
    بررسي و تحليل نظام سياسي ايران :نشان داد که روش هاي حکمراني در اين نظام چگونه است. مدعاي احمدي نژادي ديدن ‏عرصه ي سياسي ايران را در حوزه ي سياست داخلي طرح و نقد کرديم. اينک نوبت آن است که آن برساخته را در حوزه ‏ي سياست خارجي طرح و بررسي کنيم. ‏

    ‏۲- سياست خارجي: عمده ترين و اصلي ترين انتقاد بر احمدي نژاد، در زمينه ي سياست خارجي است. گفته مي شود که وي ‏با اتخاذ سياست هاي نادرست و بيان سخنان نسنجيده و نابخردانه، ايران را در مقابل جهان غرب قرار داده و کشور را با ‏خطر حمله ي نظامي(آمريکا، اسرائيل) مواجه کرده است. رويارويي جهان غرب با دولت ايران و احتمال حمله ي نظامي به ‏کشور، واقعيتي انکار ناپذير است. اما نکته ي قابل مناقشه، سهم احمدي نژاد در اين واقعيت است. سيد محمد صدر در ‏سخنراني در حضور سيد محمد خاتمي مي گويد: “احمدي نژاد شخصاً تصميم مي گيرد و سپس اجرا مي کند. همانگونه که ‏در تمام بخشها ي دولت کارشناسان نقشي ندارند، در سياست خارجي هم واقعآً اينگونه است. يعني رئيس جمهوري سياست ‏ها را شخصاً ابلاغ مي کند و در نهايت اجرا مي شوند”[۲۱]. اين مدعا با واقعيت انطباق ندارد. اگر قرار باشد در ساختار ‏سياسي ايران شخصي به عنوان مسئول اين وضعيت خطرناک به مردم معرفي شود، بيش از همه آقاي خامنه اي(فرمانده کل ‏قوا) سزاوار پذيرش اين مسئوليت است، نه احمدي نژاد. حتي مي توان به طور مستند نشان داد که برخي ديگر از ‏زمامداراني که طي سه دهه ي گذشته جز ارکان نظام سياسي بوده اند، بسيار بيش از احمدي نژاد در پيدايش اين وضعيت ‏موثر بوده اند. مدعاي خود را طي چند مورد مشخص تثبت خواهم کرد. ‏

    ‏۱-۲- سياست هاي کلي نظام: سياست هاي کلي نظام، خصوصاً سياست خارجي دولت، به وسيله ي رهبر تعيين مي شود. ‏محمد رضا شاه پهلوي هم سياست خارجي را در کنترل و انحصار خود نگاه مي داشت. اين نکته رااصلاح طلبان هم مورد ‏تأئيد قرار داده اند. به عنوان نمونه، صادق خرازي سفير سابق ايران در فرانسه و مشاور سيد محمد خاتمي، طي مصاحبه ‏اي با مجله نيوزويک در پاسخ به اين پرسش که: “يكي از مشكلا‌ت خارجي‌ها اين است كه آنها نمي‌دانند چه كسي ايران را ‏اداره مي‌كند و با چه كسي بايد صحبت كنند. وزير خارجه؟رئيس‌جمهور؟ سياستمدارهاي عملگرا مثل‌ هاشمي رفسنجاني ‏رئيس‌جمهور پيشين؟ و يا رهبر آيت‌ا… خامنه‌اي؟” اعلام کرد: “حكومت ايران تصميم‌هاي سياست خارجي‌اي كه رهبر اتخاذ ‏كرده است را اجرا مي‌كند. آمريكايي‌ها نبايد تلا‌ش كنند تا بر رهبر پيش‌دستي و با ساير افراد در حكومت صحبت كنند. ‏صحبت با حكومت ايران يعني صحبت با رهبر. وي از هر كلمه‌اي كه در مذاكرات رد و بدل مي‌شود اطلا‌ع دارد. سياست ‏داخلي ايران ممكن است غير‌متمركز باشد، اما سياست خارجي به شدت متمركز است. آمريكايي‌ها نبايد گمان كنند كه ‏مي‌توانند از دسته بندي هاي داخلي به سود خود استفاده کنند”[۲۲]. نطق هاي خاتمي و احمدي نژاد در مجامع بين المللي از ‏مدتها قبل بايد به تأئيد رهبر رسانده شود. ‏

    ‏۲-۲- آمريکا: نزاع و رويارويي دولت ايران و دولت آمريکا امر تازه اي نمي باشد. سوابق اين پرونده به روابط ايران و ‏آمريکا در دوران شاه(نقش آمريکا در کودتا عليه محمد مصدق) باز مي گردد. اشغال سفارت آمريکا به وسيله ي دانشجويان ‏پيرو خط امام(که احمدي نژاد به دلائل خاص خود با آن مخالف بود) و تأئيد قوي آقاي خميني از اين عمل، نشان مي دهد که ‏انقلابيون چه تصوري از دولت آمريکا و سفارت آن در تهران(لانه ي جاسوسي) داشتند. کودتاي نوژه توطئه ي آمريکا تلقي ‏شد. بدون ترديد از ابتداي پيروزي انقلاب، دولت آمريکا همواره در صدد مقابله ي با رژيم برآمده از انقلاب بوده است. بنابر ‏ادعاي زمامداران ايران، دولت آمريکا يکي از عاملان اصلي تحريک صدام حسين براي حمله ي به ايران بود. هشت سال ‏جنگ با عراق، نزديک نيم ميليون کشته و يک هزار ميليارد دلار خسارت مادي براي ايران به ارمغان آورد. پس از فتح ‏خرمشهر، پيشنهاد اعراب براي صلح در برابر پرداخت خسارت، به وسيله ي زمامداران حاکم بر ايران رد شد. براي اينکه، ‏مي خواستند در عراق با سرنگوني صدام، حکومت اسلامي تشکيل دهند. براي اينکه آقاي خميني شعار سر مي داد: “جنگ ‏جنگ تا رفع فتنه از عالم”، “راه قدس از کربلا مي گذرد”. حتي شانزده روز پيش از پذيرش قعطنامه ي ۵۹۸، در تاريخ ‏‏۱۳/۴/۱۳۶۷ آقاي خميني خطاب به مسئولين نظام، خواهان جنگ تمام عيار عليه آمريکا و صدام شده و ترديد در ادامه ي ‏جنگ را خيانت به پيامبر اسلام تلقي مي کند. مي گويد: “مسئولين نظام بايد تمامي هم خود را در خدمت جنگ صرف کنند. ‏اين روزها بايد تلاش کنيم تا تحولي عظيم در تمامي مسائلي که مربوط به جنگ است به وجود آوريم. بايد همه براي جنگي ‏تمام عيار عليه آمريکا و اذنابش به سوي جبهه رو کنيم. امروز ترديد به هر شکلي خيانت به اسلام است، غفلت از مسائل ‏جنگ، خيانت به رسول الله صلي عليه و آله و سلم است”[۲۳]. وقتي تمامي منابع انساني و مادي نابود شد و شکست پديدار ‏گشت، آقاي خميني حمله ي به هواپيماي مسافربري ايران به وسيله ناوگان جنگي آمريکا را علامت و اخطار جدي تلقي کرد ‏و در تاريخ ۲۹/۴/۱۳۶۷ جام زهر را سر کشيد ( رجوع شود به نامه غير علني آقاي خميني در باره پذيرش قعطنامه ۵۹۸ ‏شوراي امنيت که توسط هاشمي رفسنجاني انتشار يافت و خصوصاً سخنراني دوساعته هاشمي رفسنجاني براي مسولين ‏نظام، پس از قرائت نامه آقاي خميني. سخنراني بسيار مهم هاشمي رفسنجاني به عنوان مسئول جنگ تاکنون منتشر نشده ‏است. متن کامل اين سخنان نشان مي دهد که جنگ در چه شرايطي پايان يافت). بهزاد نبوي که در آن زمان در ستاد ‏فرماندهي کل قوا فعاليت مي کرد، مي گويد اگر قراداد ۵۹۸ را آقاي خميني نپذيرفته بود، انقلاب نابود و خوزستان از دست ‏رفته بود. مي گويد: “مگر امام نگفت اگر جنگ ۳۰ سال طول بکشد ما تا آخر ايستاده ايم. پس چرا چنين کرد؟ در نامه يي ‏که بعد از پذيرش آتش بس نوشتند مستدل و قوي و واضح علت تصميم خود را مطرح کردند و همه قبول کردند که اساس ‏انقلاب و نظام در خطر است و خطر اشغال خوزستان وجود دارد، من که در ستاد فرماندهي کل قوا بودم به شما مي گويم آن ‏زمان اگر قطعنامه را نمي پذيرفتيم، اين خطر وجود داشت که تمام خوزستان از دست ايران خارج شود”[۲۴]. ‏

    پس از پايان جنگ و درگذشت آقاي خميني، تصميم گرفته شد روابط ايران با جهان غرب (در دوران رياست جمهوري ‏هاشمي رفسنجاني ) بهبود يابد، اما ترورهاي سيستماتيک مخالفان رژيم در کشورهاي اروپايي(خصوصاً کشف موشک در ‏کشتي حامل خيار شور در بلژيک و ماجراي ميکونوس و فرا خواني تمام سفراي کشورهاي اروپايي) و برخي ديگر از ‏مسائل(خصوصاً ماجراي الخبر)، در پايان سال ۱۳۷۵ ايران را با خطر حمله نظامي آمريکا مواجه کرد. به گمان بسياري ‏از اصلاح طلبان، واقعه دوم خرداد ۷۶ ايران را از خطر حمله نجات داد(برخي از اصلاح طلبان به نقل از سران عربستان ‏گفته اند که قرار بود در سال ۱۳۷۵ آمريکا ايران را مورد حمله ي نظامي قرار دهد). تمام ترورهاي خارج از کشور در ‏دوران رياست جمهوري خامنه اي و هاشمي رفسنجاني صورت گرفت. بدينترتيب معلوم نيست که خطر جنگ در پايان ‏دوران رياست جمهوري هاشمي کمتر از دوران احمدي نژاد بوده است. در روز ۲۵ ژوئن سال ۱۹۹۶ يا ۱۳۷۵ در اثر ‏انفجار يک کاميون بمب گذاري شده در پايگاه نيروهاي آمريکايي در الخبر عربستان، ۱۹ سرباز آمريکايي کشته و حدود ‏‏۴۰۰ تن زخمي شدند. اف. بي. آي بر اين نظر بود که اين عمليات کار ايران بوده است. ويليام پري وزير دفاع کلينتون، ‏اخيراً طي يک سخنراني در شوراي روابط خارجي آمريکا اعلام داشت، به دنبال حادثه ي الخبر، پنتاگون طرحي براي ‏حمله به پايگاههاي نظامي ايران(از جمله پايگاههاي هوايي و دريايي) آماده کرده بود، اما شواهد ارائه شده نتوانست رئيس ‏جمهور را قانع نمايد که انفجار کار ايران بوده است، وگرنه، حمله قطعي بود[۲۵]. عربستان سعودي، به دلائل مختلف، ‏شواهد چنداني در اختيار آمريکا نگذارد و مظنونان حادثه را هم به آمريکا تحويل نداد. اين امر موجب شد که آمريکا، ‏عربستان را متهم نمايد که براي رهايي حاميان تروريست ها، اقدام به اين عمل کرده است. در ۲۱ ژوئن سال ۲۰۰۱، جان ‏اش کرافت، دادستان کل آمريکا، در کيفرخواستي که براي اين پرونده ارائه کرد، رسماً دولت ايران را به دخالت در آن ‏بمب گذاري متهم نمود. حسن روحاني هم در ۳۰ آبان ۱۳۸۶ اعلام کرد که آمريکا بعد حادثه ي الخبر مي خواست به ايران ‏حمله کند که ما با تدبير مانع آن شديم. با توجه به مجموعه اقدامات ياد شده، دولت کلينتون سياست مهار دو جانبه را براي ‏مقابله ي با ايران وضع کرد. ‏

    حسن روحاني طي يک سخنراني براي نمايندگان ادوار مجلس شوراي اسلامي سوابق اين رويارويي را به خوبي توضيح ‏داده است. نکات ياد شده نشان مي دهد که احمدي نژاد را به عنوان مسئول رويارويي فعلي معرفي کردن، ادعايي کاذب ‏است. حسن روحاني مي گويد: “در زمان کلينتون سياست مهار دو گانه به تصويب رسيد که عليه ايران و عراق بود. شش ‏هدف در اين برنامه نسبت به ايران پيگيري مي شد. اول، اعمال تحريم اقتصادي، که به دنبال اين بودند که از طريق آمريکا ‏و کشورهاي متحد و دوست آمريکا فشار اقتصادي عليه ج. ا. ا. طراحي و عمل شود. در آمريکا از شخص کلينتون آغاز شد ‏در ماجراي “کونوکو” که با فرمان رئيس جمهوري آمريکا اين قرارداد لغو شد و به دنبالش کنگره وارد عمل شد و طرح ‏معروف “داماتو” را تصويب کرد تا فشار عليه ج. ا. ا. در بخش اقتصادي به ويژه انرژي انجام شود و هيچ کشور و دولتي ‏نتواند در زمينه نفت و گاز در ايران سرمايه گذاري کند. دوم جلوگيري از اعتبارات خارجي بود. و شما مي دانيد که فشار ‏وام و اعتبار خارجي مشکلاتي را هم در سالهاي بعد براي ما به وجود آورد. و حتي کشورهايي مثل ژاپن و اروپايي ها که ‏مي خواستند اعتباراتي را در اختيار ما قرار بدهند، آمريکاييها به شدت جلوي آنها را مي گرفتند. سوم جلوگيري از دسترسي ‏ايران به تکنولوژي هاي حساس و فناوريهاي پيشرفته بود. چهارم جلوگيري از دسيابي ايران به سلاح مدرن و تقويت بنيه ‏دفاعي بود. پنجم جلوگيري از استفاده از انرژي هسته اي حتي صلح آميز بود. شما مي دانيدکه در هر ملاقاتي که مقامات ‏آمريکا در زمان کلينتون با روسيه داشتند، يکي از موضوعات اساسي موضوع نيروگاه بوشهر بود و اين را به صورت ‏علني هم اظهار مي کردند. در زمينه تسليحات هم به روسيه فشار مي آوردند که توافق معرف “گور- چرنومردين” که بين ‏نخست وزير روسيه و معاون رئيس جمهور آمريکا انجام شد، ارسال هرگونه تسليحات پيشرفته را به ايران ممنوع مي کرد. ‏ششم جنگ رواني و تبليغاتي عليه ج. ا. ا. بود. اين شش محور که در سياست مهار دوگانه طراحي شده بود، همه آنها را ‏اجرا کردند. اگر يادتان باشد کلينتون در اولين اجلاس گروه هفت، (که فعلاً شده گروه هشت) که مي خواست در جلسه ‏شرکت کند، گفت هدف اصلي ما در اين اجلاس، فشار به ج. ا. ا. از طريق تحريم و به ويژه جلوگيري از ارسال سلاحهاي ‏مدرن به ايران است. کلينتون قبل از سفر براي اين اجلاس در مصاحبه صريحاً اعلام کرد که ما از اينکه ايران در پي ‏دستيابي به سلاح کشتار جمعي است نگران هستيم. يعني اتهامات و فشارها از هر سمت به ج. ا. ا. آغاز شد. مارتين ‏ايندايک مشاور سابق امنيتي اعلام کرد که يکي از اهداف مهم ما اين است که اعتبارات صادراتي در کشورهاي اروپايي و ‏ژاپن به ايران کاهش يابد و اين براي ما اهميت ويژه اي دارد. البرايت وزير خارجه آمريکا گفت: همه فشار ما به بانک ‏جهاني اين است که هيچگونه وامي در اختيار ج. ا. ا. گذاشته نشود. اظهارات وارن کريستوفر را به ياد داريد که چه ‏اظهارات تندي عليه ايران ايراد مي کردو هميشه در سخنراني هاي خود مي گفت که ايران به دنبال سلاح هاي کشتار جمعي ‏است. در بحث انرژي اظهاراتي که از طرف مقامات آمريکايي انجام مي گرفت، داماتو قبل از اينکه طرح خود را عليه ‏ايران مطرح کند مي گويد، نفت و گاز رگ حياتي ايران است و ما بايد اين رگ حياتي را قطع کنيم. در زمينه جنگ رواني ‏و تبليغاتي هم شما مي دانيد که در اين جنگ محور آمريکا عليه ايران بحث سلاحهاي کشتار جمعي، تروريزم و حقوق بشر ‏بود که همواره مطرح مي کرد. کلينتون در نامه اي به کنگره، اعلام کرد که به سه دليل عمده ايران بايد مورد تحريم قرار ‏بگيرد: فعاليتهاي تروريستي ايران، حمايت ايران از تروريزم بين الملل، به ويژه در خاورميانه، و سوم تلاش ايران براي ‏دستيابي به سلاح کشتار جمعي. اينها اتهاماتي بود که در نامه کلينتون مطرح شد. بعد هم در همه سخنراني هاي مهم خود، ‏مثل سخنراني در ماه ژانويه، روساي جمهوري آمريکا در کنگره ايراد مي کند تحت عنوان “وضعيت کشور”، همواره از ‏ايران به عنوان دشمن بزرگ و اينکه نبايد بگذاريم ايران به سلاح و فن آوري مدرن دست پيدا کند، تأکيد مي کرد. البته در ‏کنار ايران در چند سخنراني، کره شمالي را هم نام برد. اصل برنامه ي فشار بين المللي عليه ج. ا. ا. از دوران کلينتون ‏آغاز شد و يکي از عمده ترين بهانه هاي آنها هم اين بود که ج. ا. ا. در پي سلاحهاي کشتار جمعي و منجمله سلاح هسته اي ‏است”[۲۶]. ‏

    پس از دوم خرداد ۷۶ و پيروزي اصلاح طلبان، شرايط براي مذاکره ي با آمريکا و گفت و گو پيرامون مسائل مورد ‏اختلاف دو کشور، بسيار مساعد شده بود. اما اراده و توان اين کار وجود نداشت. بهزاد نبوي که معتقد است رابطه ي با ‏آمريکا در شرايط کنوني به نفع منافع ملي ايران است، در اين خصوص مي گويد: “در زمان آقاي خاتمي و سال هاي اول ‏دوره ي اصلاحات شرايط براي مذاکره ي با آمريکا بسيار مساعدتر بود. زماني که خاتمي سال ۲۰۰۱ به عنوان سال گفت و ‏گوي تمدنها در مجمع عمومي سازمان ملل حضور پيدا کرد و آقاي کلينتون براي يک ديدار نيم ساعته با آقاي خاتمي اصرار ‏فراوان داشت، شرايط براي مذاکره دو کشور مساعد تر بود”[۲۷]. وقتي کلينتون براي دست دادن با خاتمي به سراغ او ‏رفت، خاتمي آنقدر در دستشويي ايستاد تا او بدنبال ديگر کارهايش برود. گويي در اين زمان آقاي خامنه اي نيازي به مذاکره ‏ي با آمريکا احساس نمي کرد. ‏
    تا قبل از حمله آمريکا به عراق، مردم عادي ايران، احساس نمي کردند که کشور با خطر حمله ي فوري نظامي آمريکا به ‏کشور روبروست. دولت ايران در مورد افغانستان همکاري موثري با آمريکا کرد و به شکل گيري دولت فعلي در کنفرانس ‏بن کمک اساسي کرد. پس از حمله آمريکا به عراق، صادق خرازي، پس از هماهنگي با آقاي خامنه اي، نامه اي بدون ‏امضأ(طرح مخفي ۲۰۰۳) به سفارت سويس در تهران تحويل داد. در اين نامه امکان شناسايي اسرائيل از طريق پذيرش ‏طرح ملک عبدالله، مهار سازمان هاي راديکال منطقه، طرح امنيت منطقه اي در خليج فارس و… پيشنهاد شده بود. اما دولت ‏بوش، سرمست از پيروزي در عراق، طرح ايران را ناديده گرفت و بوش سخنراني محور شرارت را ايراد کرد. شرايط ‏تغيير کرده بود و اين بار دولت آمريکا خود را در موضع قدرت احساس مي کرد. برداشت همه ي بخش هاي رژيم ايران- ‏از جمله خاتمي و اصلاح طلبان- پس از آن سخنراني اين بود که بعد از عراق نوبت ايران است. بنابر اين خاتمي مسأله ي ‏معروف “انتخاب بين استبداد داخلي و حمله خارجي” و استعمار خارجي را مطرح کرد که نتايج سياسي داخلي اش را روشن ‏است. ‏

    خطر حمله نظامي آمريکا به ايران در دوران خاتمي هم بسيار زياد بود. حسن روحاني به روشني توضيح داده است که چه ‏امري موجب شد تا در دوران خاتمي تعليق غني سازي پذيرفته شود: “آنها که امروز قضاوت مي کنند، بظاهر فراموش ‏کرده اند که فضاي سال ۸۲ چگونه بود. سال ۸۲ زماني بود که آمريکا بر افغانستان و عراق پيروز شده و در انديشه ي ‏حمله به ايران بود. ناگهان با کشف مسأله ي نظنز و سپس آلودگي سطح بالا به وسيله ي آژانس، سر و صداي زيادي ايجاد ‏شد، تمام تلاش اين بود که پرونده ما را به شوراي امنيت بفرستند و بلافاصله تحريم و سپس حمله را شروع کنند. تمام ‏اقتصاد کشور قفل و نفس ها در سينه ها حبس شده بود. آن زمان، تمام دنيا از آمريکا و اسرائيل گرفته تا تمام کشورهاي ‏اروپايي، همه ما را به فعاليت مخفيانه براي ساخت بمب اتمي متهم مي کردند. در آن شرايط، ما تهديدات را رفع کرديم و ‏پرونده را از پشت در شوراي امنيت به شوراي حکام باز گردانديم. راه رفع اين تهديدات و اتهامات هم از طريق اجراي ‏موقت پروتکل بود”[۲۸]. پس خطر حمله ي نظامي آمريکا به ايران در دوره ي خاتمي هم بسيار بالا بود، و اگر رئيس ‏جمهور را مقصر اصلي بدانيم، رئيس جمهور آن دوره خاتمي بود نه احمدي نژاد. ‏

    در خصوص مذاکره ي با آمريکا به قصد حل مسائل في مابين، هيچ اقدام جدي اي در دوران هاشمي و خاتمي صورت ‏نگرفت.

  68. بیرحمی و عظمت‌طلبی شبه فاوستی سلطان ـ بخش اول_
    اکبر گنجی _
    بررسي و تحليل نظام سياسي ايران نشان داد که روش هاي حکمراني در اين نظام چگونه است. مدعاي احمدي نژادي ديدن ‏عرصه ي سياسي ايران را در حوزه ي سياست داخلي طرح و نقد کرديم. اينک نوبت آن است که آن برساخته را در حوزه ‏ي سياست خارجي طرح و بررسي کنيم. ‏

    ‏۲- سياست خارجي: عمده ترين و اصلي ترين انتقاد بر احمدي نژاد، در زمينه ي سياست خارجي است. گفته مي شود که وي ‏با اتخاذ سياست هاي نادرست و بيان سخنان نسنجيده و نابخردانه، ايران را در مقابل جهان غرب قرار داده و کشور را با ‏خطر حمله ي نظامي(آمريکا، اسرائيل) مواجه کرده است. رويارويي جهان غرب با دولت ايران و احتمال حمله ي نظامي به ‏کشور، واقعيتي انکار ناپذير است. اما نکته ي قابل مناقشه، سهم احمدي نژاد در اين واقعيت است. سيد محمد صدر در ‏سخنراني در حضور سيد محمد خاتمي مي گويد: “احمدي نژاد شخصاً تصميم مي گيرد و سپس اجرا مي کند. همانگونه که ‏در تمام بخشها ي دولت کارشناسان نقشي ندارند، در سياست خارجي هم واقعآً اينگونه است. يعني رئيس جمهوري سياست ‏ها را شخصاً ابلاغ مي کند و در نهايت اجرا مي شوند”[۲۱]. اين مدعا با واقعيت انطباق ندارد. اگر قرار باشد در ساختار ‏سياسي ايران شخصي به عنوان مسئول اين وضعيت خطرناک به مردم معرفي شود، بيش از همه آقاي خامنه اي(فرمانده کل ‏قوا) سزاوار پذيرش اين مسئوليت است، نه احمدي نژاد. حتي مي توان به طور مستند نشان داد که برخي ديگر از ‏زمامداراني که طي سه دهه ي گذشته جز ارکان نظام سياسي بوده اند، بسيار بيش از احمدي نژاد در پيدايش اين وضعيت ‏موثر بوده اند. مدعاي خود را طي چند مورد مشخص تثبت خواهم کرد. ‏

    ‏۱-۲- سياست هاي کلي نظام: سياست هاي کلي نظام، خصوصاً سياست خارجي دولت، به وسيله ي رهبر تعيين مي شود. ‏محمد رضا شاه پهلوي هم سياست خارجي را در کنترل و انحصار خود نگاه مي داشت. اين نکته رااصلاح طلبان هم مورد ‏تأئيد قرار داده اند. به عنوان نمونه، صادق خرازي سفير سابق ايران در فرانسه و مشاور سيد محمد خاتمي، طي مصاحبه ‏اي با مجله نيوزويک در پاسخ به اين پرسش که: “يكي از مشكلا‌ت خارجي‌ها اين است كه آنها نمي‌دانند چه كسي ايران را ‏اداره مي‌كند و با چه كسي بايد صحبت كنند. وزير خارجه؟رئيس‌جمهور؟ سياستمدارهاي عملگرا مثل‌ هاشمي رفسنجاني ‏رئيس‌جمهور پيشين؟ و يا رهبر آيت‌ا… خامنه‌اي؟” اعلام کرد: “حكومت ايران تصميم‌هاي سياست خارجي‌اي كه رهبر اتخاذ ‏كرده است را اجرا مي‌كند. آمريكايي‌ها نبايد تلا‌ش كنند تا بر رهبر پيش‌دستي و با ساير افراد در حكومت صحبت كنند. ‏صحبت با حكومت ايران يعني صحبت با رهبر. وي از هر كلمه‌اي كه در مذاكرات رد و بدل مي‌شود اطلا‌ع دارد. سياست ‏داخلي ايران ممكن است غير‌متمركز باشد، اما سياست خارجي به شدت متمركز است. آمريكايي‌ها نبايد گمان كنند كه ‏مي‌توانند از دسته بندي هاي داخلي به سود خود استفاده کنند”[۲۲]. نطق هاي خاتمي و احمدي نژاد در مجامع بين المللي از ‏مدتها قبل بايد به تأئيد رهبر رسانده شود. ‏

    ‏۲-۲- آمريکا: نزاع و رويارويي دولت ايران و دولت آمريکا امر تازه اي نمي باشد. سوابق اين پرونده به روابط ايران و ‏آمريکا در دوران شاه(نقش آمريکا در کودتا عليه محمد مصدق) باز مي گردد. اشغال سفارت آمريکا به وسيله ي دانشجويان ‏پيرو خط امام(که احمدي نژاد به دلائل خاص خود با آن مخالف بود) و تأئيد قوي آقاي خميني از اين عمل، نشان مي دهد که ‏انقلابيون چه تصوري از دولت آمريکا و سفارت آن در تهران(لانه ي جاسوسي) داشتند. کودتاي نوژه توطئه ي آمريکا تلقي ‏شد. بدون ترديد از ابتداي پيروزي انقلاب، دولت آمريکا همواره در صدد مقابله ي با رژيم برآمده از انقلاب بوده است. بنابر ‏ادعاي زمامداران ايران، دولت آمريکا يکي از عاملان اصلي تحريک صدام حسين براي حمله ي به ايران بود. هشت سال ‏جنگ با عراق، نزديک نيم ميليون کشته و يک هزار ميليارد دلار خسارت مادي براي ايران به ارمغان آورد. پس از فتح ‏خرمشهر، پيشنهاد اعراب براي صلح در برابر پرداخت خسارت، به وسيله ي زمامداران حاکم بر ايران رد شد. براي اينکه، ‏مي خواستند در عراق با سرنگوني صدام، حکومت اسلامي تشکيل دهند. براي اينکه آقاي خميني شعار سر مي داد: “جنگ ‏جنگ تا رفع فتنه از عالم”، “راه قدس از کربلا مي گذرد”. حتي شانزده روز پيش از پذيرش قعطنامه ي ۵۹۸، در تاريخ ‏‏۱۳/۴/۱۳۶۷ آقاي خميني خطاب به مسئولين نظام، خواهان جنگ تمام عيار عليه آمريکا و صدام شده و ترديد در ادامه ي ‏جنگ را خيانت به پيامبر اسلام تلقي مي کند. مي گويد: “مسئولين نظام بايد تمامي هم خود را در خدمت جنگ صرف کنند. ‏اين روزها بايد تلاش کنيم تا تحولي عظيم در تمامي مسائلي که مربوط به جنگ است به وجود آوريم. بايد همه براي جنگي ‏تمام عيار عليه آمريکا و اذنابش به سوي جبهه رو کنيم. امروز ترديد به هر شکلي خيانت به اسلام است، غفلت از مسائل ‏جنگ، خيانت به رسول الله صلي عليه و آله و سلم است”[۲۳]. وقتي تمامي منابع انساني و مادي نابود شد و شکست پديدار ‏گشت، آقاي خميني حمله ي به هواپيماي مسافربري ايران به وسيله ناوگان جنگي آمريکا را علامت و اخطار جدي تلقي کرد ‏و در تاريخ ۲۹/۴/۱۳۶۷ جام زهر را سر کشيد ( رجوع شود به نامه غير علني آقاي خميني در باره پذيرش قعطنامه ۵۹۸ ‏شوراي امنيت که توسط هاشمي رفسنجاني انتشار يافت و خصوصاً سخنراني دوساعته هاشمي رفسنجاني براي مسولين ‏نظام، پس از قرائت نامه آقاي خميني. سخنراني بسيار مهم هاشمي رفسنجاني به عنوان مسئول جنگ تاکنون منتشر نشده ‏است. متن کامل اين سخنان نشان مي دهد که جنگ در چه شرايطي پايان يافت). بهزاد نبوي که در آن زمان در ستاد ‏فرماندهي کل قوا فعاليت مي کرد، مي گويد اگر قراداد ۵۹۸ را آقاي خميني نپذيرفته بود، انقلاب نابود و خوزستان از دست ‏رفته بود. مي گويد: “مگر امام نگفت اگر جنگ ۳۰ سال طول بکشد ما تا آخر ايستاده ايم. پس چرا چنين کرد؟ در نامه يي ‏که بعد از پذيرش آتش بس نوشتند مستدل و قوي و واضح علت تصميم خود را مطرح کردند و همه قبول کردند که اساس ‏انقلاب و نظام در خطر است و خطر اشغال خوزستان وجود دارد، من که در ستاد فرماندهي کل قوا بودم به شما مي گويم آن ‏زمان اگر قطعنامه را نمي پذيرفتيم، اين خطر وجود داشت که تمام خوزستان از دست ايران خارج شود”[۲۴]. ‏

    پس از پايان جنگ و درگذشت آقاي خميني، تصميم گرفته شد روابط ايران با جهان غرب (در دوران رياست جمهوري ‏هاشمي رفسنجاني ) بهبود يابد، اما ترورهاي سيستماتيک مخالفان رژيم در کشورهاي اروپايي(خصوصاً کشف موشک در ‏کشتي حامل خيار شور در بلژيک و ماجراي ميکونوس و فرا خواني تمام سفراي کشورهاي اروپايي) و برخي ديگر از ‏مسائل(خصوصاً ماجراي الخبر)، در پايان سال ۱۳۷۵ ايران را با خطر حمله نظامي آمريکا مواجه کرد. به گمان بسياري ‏از اصلاح طلبان، واقعه دوم خرداد ۷۶ ايران را از خطر حمله نجات داد(برخي از اصلاح طلبان به نقل از سران عربستان ‏گفته اند که قرار بود در سال ۱۳۷۵ آمريکا ايران را مورد حمله ي نظامي قرار دهد). تمام ترورهاي خارج از کشور در ‏دوران رياست جمهوري خامنه اي و هاشمي رفسنجاني صورت گرفت. بدينترتيب معلوم نيست که خطر جنگ در پايان ‏دوران رياست جمهوري هاشمي کمتر از دوران احمدي نژاد بوده است. در روز ۲۵ ژوئن سال ۱۹۹۶ يا ۱۳۷۵ در اثر ‏انفجار يک کاميون بمب گذاري شده در پايگاه نيروهاي آمريکايي در الخبر عربستان، ۱۹ سرباز آمريکايي کشته و حدود ‏‏۴۰۰ تن زخمي شدند. اف. بي. آي بر اين نظر بود که اين عمليات کار ايران بوده است. ويليام پري وزير دفاع کلينتون، ‏اخيراً طي يک سخنراني در شوراي روابط خارجي آمريکا اعلام داشت، به دنبال حادثه ي الخبر، پنتاگون طرحي براي ‏حمله به پايگاههاي نظامي ايران(از جمله پايگاههاي هوايي و دريايي) آماده کرده بود، اما شواهد ارائه شده نتوانست رئيس ‏جمهور را قانع نمايد که انفجار کار ايران بوده است، وگرنه، حمله قطعي بود[۲۵]. عربستان سعودي، به دلائل مختلف، ‏شواهد چنداني در اختيار آمريکا نگذارد و مظنونان حادثه را هم به آمريکا تحويل نداد. اين امر موجب شد که آمريکا، ‏عربستان را متهم نمايد که براي رهايي حاميان تروريست ها، اقدام به اين عمل کرده است. در ۲۱ ژوئن سال ۲۰۰۱، جان ‏اش کرافت، دادستان کل آمريکا، در کيفرخواستي که براي اين پرونده ارائه کرد، رسماً دولت ايران را به دخالت در آن ‏بمب گذاري متهم نمود. حسن روحاني هم در ۳۰ آبان ۱۳۸۶ اعلام کرد که آمريکا بعد حادثه ي الخبر مي خواست به ايران ‏حمله کند که ما با تدبير مانع آن شديم. با توجه به مجموعه اقدامات ياد شده، دولت کلينتون سياست مهار دو جانبه را براي ‏مقابله ي با ايران وضع کرد. ‏

    حسن روحاني طي يک سخنراني براي نمايندگان ادوار مجلس شوراي اسلامي سوابق اين رويارويي را به خوبي توضيح ‏داده است. نکات ياد شده نشان مي دهد که احمدي نژاد را به عنوان مسئول رويارويي فعلي معرفي کردن، ادعايي کاذب ‏است. حسن روحاني مي گويد: “در زمان کلينتون سياست مهار دو گانه به تصويب رسيد که عليه ايران و عراق بود. شش ‏هدف در اين برنامه نسبت به ايران پيگيري مي شد. اول، اعمال تحريم اقتصادي، که به دنبال اين بودند که از طريق آمريکا ‏و کشورهاي متحد و دوست آمريکا فشار اقتصادي عليه ج. ا. ا. طراحي و عمل شود. در آمريکا از شخص کلينتون آغاز شد ‏در ماجراي “کونوکو” که با فرمان رئيس جمهوري آمريکا اين قرارداد لغو شد و به دنبالش کنگره وارد عمل شد و طرح ‏معروف “داماتو” را تصويب کرد تا فشار عليه ج. ا. ا. در بخش اقتصادي به ويژه انرژي انجام شود و هيچ کشور و دولتي ‏نتواند در زمينه نفت و گاز در ايران سرمايه گذاري کند. دوم جلوگيري از اعتبارات خارجي بود. و شما مي دانيد که فشار ‏وام و اعتبار خارجي مشکلاتي را هم در سالهاي بعد براي ما به وجود آورد. و حتي کشورهايي مثل ژاپن و اروپايي ها که ‏مي خواستند اعتباراتي را در اختيار ما قرار بدهند، آمريکاييها به شدت جلوي آنها را مي گرفتند. سوم جلوگيري از دسترسي ‏ايران به تکنولوژي هاي حساس و فناوريهاي پيشرفته بود. چهارم جلوگيري از دسيابي ايران به سلاح مدرن و تقويت بنيه ‏دفاعي بود. پنجم جلوگيري از استفاده از انرژي هسته اي حتي صلح آميز بود. شما مي دانيدکه در هر ملاقاتي که مقامات ‏آمريکا در زمان کلينتون با روسيه داشتند، يکي از موضوعات اساسي موضوع نيروگاه بوشهر بود و اين را به صورت ‏علني هم اظهار مي کردند. در زمينه تسليحات هم به روسيه فشار مي آوردند که توافق معرف “گور- چرنومردين” که بين ‏نخست وزير روسيه و معاون رئيس جمهور آمريکا انجام شد، ارسال هرگونه تسليحات پيشرفته را به ايران ممنوع مي کرد. ‏ششم جنگ رواني و تبليغاتي عليه ج. ا. ا. بود. اين شش محور که در سياست مهار دوگانه طراحي شده بود، همه آنها را ‏اجرا کردند. اگر يادتان باشد کلينتون در اولين اجلاس گروه هفت، (که فعلاً شده گروه هشت) که مي خواست در جلسه ‏شرکت کند، گفت هدف اصلي ما در اين اجلاس، فشار به ج. ا. ا. از طريق تحريم و به ويژه جلوگيري از ارسال سلاحهاي ‏مدرن به ايران است. کلينتون قبل از سفر براي اين اجلاس در مصاحبه صريحاً اعلام کرد که ما از اينکه ايران در پي ‏دستيابي به سلاح کشتار جمعي است نگران هستيم. يعني اتهامات و فشارها از هر سمت به ج. ا. ا. آغاز شد. مارتين ‏ايندايک مشاور سابق امنيتي اعلام کرد که يکي از اهداف مهم ما اين است که اعتبارات صادراتي در کشورهاي اروپايي و ‏ژاپن به ايران کاهش يابد و اين براي ما اهميت ويژه اي دارد. البرايت وزير خارجه آمريکا گفت: همه فشار ما به بانک ‏جهاني اين است که هيچگونه وامي در اختيار ج. ا. ا. گذاشته نشود. اظهارات وارن کريستوفر را به ياد داريد که چه ‏اظهارات تندي عليه ايران ايراد مي کردو هميشه در سخنراني هاي خود مي گفت که ايران به دنبال سلاح هاي کشتار جمعي ‏است. در بحث انرژي اظهاراتي که از طرف مقامات آمريکايي انجام مي گرفت، داماتو قبل از اينکه طرح خود را عليه ‏ايران مطرح کند مي گويد، نفت و گاز رگ حياتي ايران است و ما بايد اين رگ حياتي را قطع کنيم. در زمينه جنگ رواني ‏و تبليغاتي هم شما مي دانيد که در اين جنگ محور آمريکا عليه ايران بحث سلاحهاي کشتار جمعي، تروريزم و حقوق بشر ‏بود که همواره مطرح مي کرد. کلينتون در نامه اي به کنگره، اعلام کرد که به سه دليل عمده ايران بايد مورد تحريم قرار ‏بگيرد: فعاليتهاي تروريستي ايران، حمايت ايران از تروريزم بين الملل، به ويژه در خاورميانه، و سوم تلاش ايران براي ‏دستيابي به سلاح کشتار جمعي. اينها اتهاماتي بود که در نامه کلينتون مطرح شد. بعد هم در همه سخنراني هاي مهم خود، ‏مثل سخنراني در ماه ژانويه، روساي جمهوري آمريکا در کنگره ايراد مي کند تحت عنوان “وضعيت کشور”، همواره از ‏ايران به عنوان دشمن بزرگ و اينکه نبايد بگذاريم ايران به سلاح و فن آوري مدرن دست پيدا کند، تأکيد مي کرد. البته در ‏کنار ايران در چند سخنراني، کره شمالي را هم نام برد. اصل برنامه ي فشار بين المللي عليه ج. ا. ا. از دوران کلينتون ‏آغاز شد و يکي از عمده ترين بهانه هاي آنها هم اين بود که ج. ا. ا. در پي سلاحهاي کشتار جمعي و منجمله سلاح هسته اي ‏است”[۲۶]. ‏

    پس از دوم خرداد ۷۶ و پيروزي اصلاح طلبان، شرايط براي مذاکره ي با آمريکا و گفت و گو پيرامون مسائل مورد ‏اختلاف دو کشور، بسيار مساعد شده بود. اما اراده و توان اين کار وجود نداشت. بهزاد نبوي که معتقد است رابطه ي با ‏آمريکا در شرايط کنوني به نفع منافع ملي ايران است، در اين خصوص مي گويد: “در زمان آقاي خاتمي و سال هاي اول ‏دوره ي اصلاحات شرايط براي مذاکره ي با آمريکا بسيار مساعدتر بود. زماني که خاتمي سال ۲۰۰۱ به عنوان سال گفت و ‏گوي تمدنها در مجمع عمومي سازمان ملل حضور پيدا کرد و آقاي کلينتون براي يک ديدار نيم ساعته با آقاي خاتمي اصرار ‏فراوان داشت، شرايط براي مذاکره دو کشور مساعد تر بود”[۲۷]. وقتي کلينتون براي دست دادن با خاتمي به سراغ او ‏رفت، خاتمي آنقدر در دستشويي ايستاد تا او بدنبال ديگر کارهايش برود. گويي در اين زمان آقاي خامنه اي نيازي به مذاکره ‏ي با آمريکا احساس نمي کرد. ‏
    تا قبل از حمله آمريکا به عراق، مردم عادي ايران، احساس نمي کردند که کشور با خطر حمله ي فوري نظامي آمريکا به ‏کشور روبروست. دولت ايران در مورد افغانستان همکاري موثري با آمريکا کرد و به شکل گيري دولت فعلي در کنفرانس ‏بن کمک اساسي کرد. پس از حمله آمريکا به عراق، صادق خرازي، پس از هماهنگي با آقاي خامنه اي، نامه اي بدون ‏امضأ(طرح مخفي ۲۰۰۳) به سفارت سويس در تهران تحويل داد. در اين نامه امکان شناسايي اسرائيل از طريق پذيرش ‏طرح ملک عبدالله، مهار سازمان هاي راديکال منطقه، طرح امنيت منطقه اي در خليج فارس و… پيشنهاد شده بود. اما دولت ‏بوش، سرمست از پيروزي در عراق، طرح ايران را ناديده گرفت و بوش سخنراني محور شرارت را ايراد کرد. شرايط ‏تغيير کرده بود و اين بار دولت آمريکا خود را در موضع قدرت احساس مي کرد. برداشت همه ي بخش هاي رژيم ايران- ‏از جمله خاتمي و اصلاح طلبان- پس از آن سخنراني اين بود که بعد از عراق نوبت ايران است. بنابر اين خاتمي مسأله ي ‏معروف “انتخاب بين استبداد داخلي و حمله خارجي” و استعمار خارجي را مطرح کرد که نتايج سياسي داخلي اش را روشن ‏است. ‏

    خطر حمله نظامي آمريکا به ايران در دوران خاتمي هم بسيار زياد بود. حسن روحاني به روشني توضيح داده است که چه ‏امري موجب شد تا در دوران خاتمي تعليق غني سازي پذيرفته شود: “آنها که امروز قضاوت مي کنند، بظاهر فراموش ‏کرده اند که فضاي سال ۸۲ چگونه بود. سال ۸۲ زماني بود که آمريکا بر افغانستان و عراق پيروز شده و در انديشه ي ‏حمله به ايران بود. ناگهان با کشف مسأله ي نظنز و سپس آلودگي سطح بالا به وسيله ي آژانس، سر و صداي زيادي ايجاد ‏شد، تمام تلاش اين بود که پرونده ما را به شوراي امنيت بفرستند و بلافاصله تحريم و سپس حمله را شروع کنند. تمام ‏اقتصاد کشور قفل و نفس ها در سينه ها حبس شده بود. آن زمان، تمام دنيا از آمريکا و اسرائيل گرفته تا تمام کشورهاي ‏اروپايي، همه ما را به فعاليت مخفيانه براي ساخت بمب اتمي متهم مي کردند. در آن شرايط، ما تهديدات را رفع کرديم و ‏پرونده را از پشت در شوراي امنيت به شوراي حکام باز گردانديم. راه رفع اين تهديدات و اتهامات هم از طريق اجراي ‏موقت پروتکل بود”[۲۸]. پس خطر حمله ي نظامي آمريکا به ايران در دوره ي خاتمي هم بسيار بالا بود، و اگر رئيس ‏جمهور را مقصر اصلي بدانيم، رئيس جمهور آن دوره خاتمي بود نه احمدي نژاد. ‏

    در خصوص مذاکره ي با آمريکا به قصد حل مسائل في مابين، هيچ اقدام جدي اي در دوران هاشمي و خاتمي صورت ‏نگرفت.

  69. بیرحمی و عظمت‌طلبی شبه فاوستی سلطان ـ بخش دوم_
    اکبر گنجی__

    ‏۴-۲- خاورميانه: يکي از چالش هاي مهم جهان غرب، خصوصاً دولت آمريکا، با دولت ايران، به نقش ايران در حوادث ‏منطقه ي خاورميانه(خصوصاً عراق و افغانستان و لبنان و فلسطين ) باز مي گردد. آمريکا بدنبال کنترل انحصاري منطقه ي ‏خاورميانه است. آمريکا مدعي است در منطقه منافعي دارد، اما منافع مشروع ايران در منطقه را به رسميت نمي شناسد. ‏سياست ها و اقدامات دولت ايران(خصوصاً سپاه پاسداران) دراين منطقه، ربطي به احمدي نژاد ندارد. پيشينه ي اين نزاع، ‏يا رقابت منطقه اي، به قدمت انقلاب است. کمترين هدف رهبري ايران، در دست گرفتن رهبري جهان اسلام و تبديل ايران ‏به قدرت بدون رقيب و مسلط منطقه است. طرح خاورميانه ي بزرگ با اهداف زمامداران حاکم بر ايران تعارض دارد. ‏مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق در سال هاي اوليه جنگ تشکيل شد. تشکيل حزب الله هم پيشينه بلندي دارد. شيخ حسن ‏نصرالله رسماً گفته است که چه پيش از رهبري و چه پس از رهبري آقاي خامنه اي، هميشه مستقيماً با او در ارتباط بوده اند ‏و وي حتي پس از انتصاب به مقام رهبري حاضر نگرديد نماينده اي به جاي خود به آنها معرفي نمايد و تأکيد کرده است که ‏مي خواهد شخصاً با حزب الله در ارتباط باشد. در لبنان، به وسيله ي حزب الله، اروپايي ها و آمريکايي ها گروگان گرفته ‏مي شدند، سپس ايران وارد معامله با جهان غرب مي شد. به اروپايي ها گفته مي شد، در برابر آزادي تروريست هاي ‏بازداشت شده ي ايراني(که پس از ترور مخالفان توسط پليس بازداشت و زنداني شده بودند)، ايران هم گروگان هاي غربي ‏را آزاد خواهد کرد. موارد بسياري از اين نوع معاملات در آن دوران صورت گرفت. آزادي گروگان هاي آمريکايي در ‏برابر فروش سلاح هاي مورد نياز براي جنگ با عراق، يکي از اين موارد است. در ماجراي ايران- کنترا، يک هيأت ‏آمريکايي به سرپرستي مک فارلين و يک اسرائيلي وارد تهران شد و به همراه خود بسياري از سلاح هاي مورد نياز ايران ‏را آورد. ايران هم در مقابل دستور آزادي گروگان هاي آمريکايي را صادر کرد[۳۸]. در اين کشاکش ها و درگيري ها، ‏احمدي نژادي وجود نداشت، که کوچک ترين نقشي در تصميم گيريها داشته باشد. در خصوص حوادث سالهاي اخير هم ‏حسن روحاني به روشني توضيح داده است که سياست هاي ايران براساس چه تحليلي، پيش از احمدي نژاد، تعيين شد. به ‏گفته ي وي، تحليل رهبران نظام اين بود که اگر آمريکا در عراق موفق شود، به سراغ ايران خواهد آمد. لذا سياست گذاران ‏ايران تصميم گرفتند که آمريکا را در عراق، افغانستان، لبنان و فلسطين گرفتار باتلاق کنند تا به سراغ ايران نيايد و حتي ‏نتواند قعطنامه جديدي عليه ايران به تصويب برساند. گرفتاري آمريکا در منطقه، بايد به دست عوامل ايران باشد، تا آمريکا ‏براي نجات از آن محتاج به معامله ي با ايران باشد. حسن روحاني مي گويد: ” اگر آنها احساس کنند که بدون کمک ايران ‏نمي توانند اوضاع منطقه، عراق و افغانستان و لبنان را حل کنند، ممکن است صدور قطعنامه منتفي شود يا به تاخير بيفتد. ‏اگر آمريکايي ها در عراق موفق مي شدند، نه تنها براي ما، که براي همه کشورهاي منطقه، خطرناک مي شدند”[۳۹]. ‏رهبري ايران براساس اين تحليل پيش رفت و در نهايت، پس از شکار برخي از چهره هاي موثر سپاه توسط سربازان ‏آمريکايي، طرفين پشت ميز مذاکره نشستند و معامله اي را صورت دادند. در برابر خاموش کردن مقتدا صدر و منتفي ‏کردن ارسال اسلحه، نه تن از اسراي ايراني آزاد شدند. پس از معامله، وزير دفاع(رابرت گيتس) و جانشين فرمانده ‏نيروهاي ائتلاف تحت فرماندهي آمريکا در عراق( ژنرال جيمز سيمونز) اعلام کردند که ايران به تعهدات خود عمل کرده و ‏از فرستادن سلاح جديد به عراق خود داري کرده است، بدينترتيب، ميزان بمب گذاري ها و درگيري ها، و شمار تلفات ‏انساني کاهش يافته است[۴۰]. مذاکره ي با آمريکا، و معامله اي که صورت گرفته، اثبات کرد که بمب گذاري ها کار ايران ‏بوده است. اين سياست، خوب يا بد، مضر يا مفيد، عاقلانه يا بي خردانه، ربطي به احمدي نژاد ندارد. در دوره ي خاتمي هم ‏اين سياست با جديت تمام از سوي رهبر و نهادهاي تحت امر وي پيگيري مي شد. ‏

    آمريکا هم دقيقاً دريافته است که زمامداران ايران در مقابل طرح هاي آمريکا چه سياست هايي اتخاذ کرده و چه اقداماتي ‏انجام داده اند. بوش در سخنراني اش در ابوظبي اعلام کرد: “ايران اکنون در صدر کشورهاي حامي تروريسم قرار دارد و ‏صدها ميليون دلار براي افراط گرايان در سراسر جهان مي فرستد در حالي که مردم خودش با سرکوب و فشار اقتصادي ‏روبرو هستند. ايران با حمايت مالي و نظامي از گروه هاي تروريستي چون حزب الله اميدهاي صلح را در لبنان از بين مي ‏برد و همچنين با حمايت از گروه هاي تروريستي ديگري مانند حماس و جهاد اسلامي اميدهاي صلح را در ديگر قسمت ‏هاي منطقه نيز کم رنگ مي کند. به طالبان در افغانستان و شبه نظاميان شيعه در عراق اسلحه مي رساند و با موشک هاي ‏بالستيک و اظهارات جنگ طلبانه همسايگان خود را تهديد مي کند و بالاخره اينکه ايران در مقابل سازمان ملل متحد ‏نافرماني مي کند و منطقه را با عدم شفافيت اش درخصوص برنامه ي هسته اي اش بي ثبات مي کند. ايران امنيت ملت ‏هاي ديگر را در همه جاي جهان تهديد مي کند. بنابر اين آمريکا تعهدات امنيتي خود را با دوستانش در خليج تقويت مي کند ‏و پيش از اينکه خيلي دير شود، با ديگر دوستان در ساير نقاط جهان مقابل اين خطر خواهد ايستاد”[۴۱]. بوش در سخنراني ‏سالانه ي خود در کنگره ي آمريکا گفت: ” پيام ما به مردم ايران روشن است. دعوايي با شما نداريم، به سنت ها و تاريخ ‏شما احترام مي گذاريم و در انتظار روزي هستيم که آزادي خود را به دست آوريد. پيام ما به رهبران ايران هم روشن است. ‏غني سازي هسته اي را به شکل قابل تأئيد تعليق کنيد بعد مذاکرات مي تواند آغاز شود و براي پيوستن دوباره به جامعه ي ‏جهاني مقاصد اتمي و اقدامات گذشته ي خود را روشن کنيد و به سرکوب در داخل و حمايت از ترور در خارج پايان دهيد. ‏اما قبل از همه ي اينها بدانيد آمريکا با کساني که سربازان ما را تهديد مي کنند مقابله خواهيم کرد. ما در کنار همپيمانان ‏خود خواهيم ايستاد و از منافع حياتي خود در خليج فارس دفاع خواهيم کرد”[۴۲]. ‏

    همانگونه که در سخنراني شوراي روابط خارجي آمريکا نشان دادم، هيچ طرح صلحي براي خاورميانه وجود نداشته و ‏ندارد که ايران امکان آن را داشته باشد که با آن مخالفت کند. وقتي سياست رسمي دولت آمريکا برتري استراتژيک اسرائيل ‏بر منطقه ي خاورميانه است، و اسرائيل هم به هيچ وجه حاضر به پذيرش تشکيل دولت مستقل فلسطيني نيست، نه طرح ‏صلحي مي تواند وجود داشته باشد و نه اميد به صلح. پس ادعاي بوش که ايران اميدهاي صلح در منطقه را از بين برده، ‏نادرست است. باتلاق افغانستان و عراق را ايران به تنهايي براي آمريکا پديد نياورد. حزب بعث عراق و القاعده و نظاميان ‏پاکستان و پول حکام عربستان هم در ايجاد اين باتلاق ها نقش اساسي داشته اند که در سخنان بوش هيچ اشاره اي به آنها نمي ‏شود. بوش مي گويد ما از منافع حياتي خود در خليج فارس دفاع خواهيم کرد. پرسش اين است: چرا آمريکا از هزاران ‏کيلومتر آن طرف تر در خليج فارس داراي “منافع حياتي” است، اما ايران در مرزهاي آبي خود، منافع حياتي ندارد؟ ‏

    ‏۵-۲- اسرائيل: اسرائيل يکي از قدرتمندترين و موثرترين سياست گذاران جهان غرب در رابطه با منطقه ي خاورميانه ‏است. دولت اسرائيل عامل و محرک اصلي برخورد با ايران است. احمدي نژاد با بيان سخنان تحريک آميز و خطرناک ‏براي منافع ملي ايران، بهانه ي لازم را در اختيار دولت اسرائيل مي نهد تا جهان را عليه ايران بسيج کند. نابودي اسرائيل و ‏نفي هولوکاست دو شعار مهم احمدي نژاد بود که به زيان ايران تمام شد. ‏

    ‏ طراح شعار نابودي اسرائيل در دولت ايران، آقاي خميني بود، نه احمدي نژاد. نابودي اسرائيل، هدف رسمي سياست ‏خارجي ايران در سه دهه ي گذشته بوده است. آقاي خميني مي گفت: “اسرائيل بايد از صحنه ي روزگار محو شود”[۴۳]. ‏در پيام روز قدس ۱۳۶۶ مي نويسد: “ما در صدد خشکاندن ريشه هاي فساد صهيونيزم، سرمايه داري و کمونيزم در جهان ‏هستيم”و در جاي ديگري مي گويد: “وقتي يک ميليارد جمعيت فرياد کرد اسرائيل نمي تواند از همان فريادها نترسد”. ‏
    ‏ هيتلر يهوديان را به سيل، ميکروب، آلودگي و موجودي ناقل بيماري تشبيه مي کرد. پيشوا خواهان پاک سازي اين بيماري ‏
    مسري بود و تأکيد مي کرد که خطر تکثير آلودگي وجود دارد. او يهوديها را از صحنه ي گيتي محو مي کرد. دولت اسرائيل ‏هم بسياري از فلسطينيان را کشت و بسياري از آنان را از سرزمين شان بيرون راند و آواره کردو همچنان آنان را از حق ‏مسلم تشکيل دولت واقعاً مستقل فلسطيني محروم کرده است. منطقه به صلح نياز دارد، صلح ممکن نخواهد شد مگر آنکه دو ‏دولت مستقل اسرائيلي و فلسطيني، با حقوق برابر، تشکيل شود. اما آقاي خميني به چنين طرحي اعتقاد نداشت، او ضمن ‏تفکيک يهودي ها از اسرائيل، دولت-ملت اسرائيل را به غده سرطاني تشبيه مي کرد که بايد از طريق جراحي نابود شود. ‏مي گفت: “اسرائيل غده ي سرطاني است و بايد از بين برود”[۴۴]. هاشمي رفسنجاني هم در رابطه با موجوديت دولت ‏اسرائيل، بارها سخناني ايراد کرده که منتهي به جنجال بين المللي عيه ايران شده است. احمدي نژاد با حرارت تمام، ‏شعارهاي آقاي خميني در اين زمينه را تکرار مي کند. ضمن اينکه خاتمي يا اصلاح طلبان، تاکنون طرح ديگري، به جزء ‏نابودي اسرائيل، که به صلح منتهي شود، ارائه نکرده اند. يک بار يکي از روزنامه هاي آمريکا سخناني از خاتمي نقل کرد ‏که به معناي پذيرش دو دولت فلسطيني و اسرائيلي بود، اما خاتمي به سرعت انتساب آن سخنان به خود را نفي کرد. ‏

    نفي هولوکاست، از سوي دولت ايران، ابتکار احمدي نژاد بود. واژه ي يوناني هولوکاست‏‎(Holocaust)‎‏ به معناي همه ‏سوزاني يا قرباني کردن همگان در آتش است. يهوديان به زبان عبري، هولوکاست را “شوآ”‏‎(Shoa)‎‏ به معناي فاجعه مي ‏نامند. مطابق اسناد تاريخي، چند ميليون يهودي به دستور هيتلر، توسط نازي ها از پهنه ي گيتي محو شده اند. اهميت نمادين ‏اين فاجعه نزد يهوديان، همطراز اهميت فاجعه ي کربلا نزد شيعيان است. همانگونه که براي شيعيان قابل قبول نيست که ‏رئيس جمهور اسرائيل فاجعه ي کربلا را دروغ ساخته ي شيعيان معرفي نمايد، براي يهوديان هم قابل قبول نيست که رئيس ‏جمهور ايران فاجعه ي هولوکاست را دروغ پردازي يهوديان معرفي کند. به گفته ي شيعيان، چهار ده قرن پيش، هفتاد و دو ‏تن از اصحاب امام حسين در کربلا به دست يزيديان در نبرد با شمشير به قتل رسيدند. به گفته ي يهوديها، شصت و سه سال ‏پيش، نازي ها شش ميليون يهودي بي سلاح را به دليل يهودي بودن(در واقع به خاطر نفس انسان بودن، براي اينکه اگر آنها ‏حاضر مي شدند دين خود را تغيير دهند و تابع نازي ها شوند، باز هم تغييري در سرنوشت شان روي نمي داد) در کوره ‏هاي آدم سوزي نابود کردند. مناقشه ي تاريخي در خصوص اين دو فاجعه به وسيله ي محققان و مورخان يک چيز است، و ‏انکار آنها توسط رئيس دولت دشمن با مذهبي رقيب چيزي ديگر[۴۵]. بيان اين سخنان نسنجيده و نامربوط توسط احمدي ‏نژاد، براي ايران در سطح جهاني زيان هاي بسياري آفريد. يکي از آنها اين بود که مجمع عمومي سازمان ملل متحد در ۲۶ ‏ژانويه ۲۰۰۷ با تصويب قعطنامه اي انکار کنندگان هولوکاست را محکوم و از تمام کشورهاي عضو مي خواهد تا انکار ‏هولوکاست به عنوان يک واقعه تاريخي و هر نوع فعاليت مربوط به آن را بدون قيد و شرط رد کنند. اين قعطنامه، در واقع ‏مصوبه اي عليه ايران بود. اما بعيد است که احمدي نژاد بتواند بدون موافقت رهبر چنان سخناني را به تکرار بر زبان آورد ‏که پيامدهاي زيانبار بسياري براي ايران داشته است. رهبر جمهوري اسلامي اخيراً به صراحت اعلام کرد که سخنان تند ‏احمدي نژاد تأثيري در افزايش دشمني با ايران نداشته است. اين تحليل درست باشد يا نادرست، حاکي از آن است که سخنان ‏تند احمدي نژاد در عرصه بين الملل مورد تأئيد رهبر است، تا آن حد که پس از صدها نقد، رهبر به طور علني از سخنان ‏وي دفاع مي کند. آقاي خامنه اي مي گويد: “مي گويند: چرا جلب دشمني آمريکا مي کنيد؟ مثلاً فرض کنيد حالا رئيس ‏جمهور تعبير تندي مي کند، ناگهان آقايان به اصطلاح عقلا مي گويند اين تعبير تند بود، اين دشمني آمريکايي ها را جلب مي ‏کند، نه آقا! دشمني آمريکايي ها تابع اين الفاظ و تعبيرات نيست. دشمني، دشمني اصولي است. اين دشمني در زمانهاي ‏مختلف بوده. از اول انقلاب تا حالا دشمني بوده- حالا بحث خطر حمله ي نظامي را يک جمله اي عرض خواهم کرد- حداقل ‏در طول هجده سال اخير، يعني از بعد از پايان جنگ تحميلي هشت ساله تا امروز، هميشه اين خطر وجود داشته، يعني ‏هميشه ملت ايران تهديد مي شده، که ممکن است اينها حمله ي نظامي بکنند، مال امروز نيست”[۴۶]. ‏

    ‏۳- صلح هابزي يا صلح کانتي: به نظر هابز انسانها به يکديگر بدگمانند و بر سر کسب غرور و افتخار و ارج و قرب و ‏شهرت با يکديگر رقابت مي کنند. اما اين کالا ها در طبيعت کمياب هستند. جنگ حاصل بد گماني و بي اعتمادي بي پايان ‏نسبت به هم و رقابت دائمي ميانشان براي کسب فضاي محدود، منابع کمياب، قدرت و جلال و غرور و افتخار است. صلح ‏ميان انسانهاي توطئه چين، فريب کار، دروغ گو، نقشه کش، دسيسه گر، ناراضي و عدم پايبند به قراردادها چگونه امکان ‏پذير است؟ به گمان هابز تنها راه صلح، خلق يک فرمانفرماي مخوف و قهار است که آدميان را وادارد به توافقهايشان پايبند ‏بمانند. تنها راه صلح، سپردن تمام اختيار و سرنوشتمان به دست فرمانفرماي داراي قدرت مطلقه مي باشد. فرمانفرما، ‏هيولاي هولناک، اما به درد بخور مي باشد. افراد حقوق شان را به فرمانفرماي مخوف وا مي نهند تا به چيز بهتري(صلح) ‏دست يابند. وظيفه ي عقل تشخيص بديلي در ميان بديلهاست که بيش از همه به نفع ما باشد. عقل به آدميان مي آموزد که به ‏دنبال منافع خود باشند. صلح و امنيت به نفع ماست. اما اگر افراد دريابند که زير پانهادن توافق ها به نفع شخص آنهاست، و ‏مي توان قسر در رفت و گير نيفتاد، ترديد به خود راه نخواهند داد و زير قول و قرار ها و قرادادها خواهند زد. ‏
    به گمان هابز اشکال حکومت دموکراتيک اين است که انسانها را به افراد “برابر” تبديل مي کند. چون قدرت قاهر مسلطي ‏در دموکراسي وجود ندارد که افراد برابر را اگر از توافقهايشان عدول کردند مجازات کند، افراد با يکديگر مي جنگند. اما ‏در رژيم پادشاهي هيچ کس قدرتي برابر با سلطان ندارد. تنها چنين سلطان مخوفي مي تواند ميان آدميان صلح(امنيت) ‏برقرار نمايد. دموکراسي يعني جنگ ميان انسانهاي برابر، بدگمان. به گمان هابز ميان فرمانفرما و اتباعش توافقي وجود ‏ندارد. مردم ميان خود توافق کرده اند که اختيارشان را به يک فرد قهار وابگذارند و از او تبعيت کنند، اما فرمانفرما هيچ ‏الزام يا التزامي نسبت به هيچ توافقي ندارد. آقاي خميني هم در نظريه ولايت مطلقه ي فقيه مي گفت: ” حکومت مي تواند ‏قراردادهاي شرعي را که خود با مردم بسته است… به طور يک جانبه لغو کند”[۴۷]. به نظر هابز برابري افراد از يک ‏سو و عدم وجود يک زور مسلط(فرمانفرما) از ديگر سو، دست به دست هم داده، افراد را وارد جنگ و منازعه مي کند. ‏
    تجربه نظامهاي دموکراتيک مبطل مدعاي هابز است. مردم در دموکراسي ها فقط به دليل توافقي که کرده اند به توافقشان ‏پايبند باقي مي مانند، حتي اگر زوري براي پايبندي به توافق وجود نداشته باشد. صلح و امنيت هابزي هم در قرن بيستم با ‏حکومت هاي استالين، هيتلر، موسوليني، پل پوت و… آزمايش تاريخي خود را پس داد. ‏

    جنگ و صلح فقط مسأله ي فيلسوفي چون هابز نبود، مسأله ي کانت هم بود. کانت “صلح پايدار” را منوط به ايجاد نظام هاي ‏جمهوري(دموکراسي) مي کرد. به گمان وي، دموکراسي است که به صلح پايدار مي انجامد. ‏

    ‎۴‎‏- دستور کار سياسي: دموکراتها و آزاديخواهان، در طرح مسائل اساسي جامعه، نبايد خود را اسير و تابع رهبري نظام ‏سياسي کنند. اينکه دستور کار را چه کسي معين کند، بسيار مهم است. آقاي خامنه اي با موفقيت تمام توانسته است تعيين ‏دستور کار سياسي را در انحصار خويش در آورد. در گذشته، نقد ولي فقيه، يکي از مهمترين دستورهاي کار سياسي بود. ‏اما خامنه اي دستور کار سياسي را تغيير داد. دستور کار سياسي وي اين است: گام اول: همه مشکلات و مسائل کشور را ‏بايد ناشي از توطئه هاي دولت آمريکا و عوامل داخلي اش نشان داد. براي حل هر مشکل و مسأله اي به آمريکا فحش ‏دهيد. اين داروي شفا بخش تمام دردهاست. گام دوم: مخالفان(دگرانديشان و دگرباشان) و اصلاح طلبان تندرو و افراطي ‏بايد به عنوان عامل اصلي مشکلات معرفي شوند. گام سوم، اگر پس از طي اين دو مرحله هنوز کساني باقي مانده باشند که ‏بدنبال مقصر مي گردند و اگر قرار است زمامداران مطابق با اختيارات قانوني و مسئوليت هايشان پاسخگو باشند و نقش ‏مسئولين کشور در خرابي ها روشن و مقصر اصلي شناسايي شود، هيچ کس حق ندارد به هيچ وجه پاي رهبر را به ميان ‏آورد، در اين صورت، تمام تقصيرها را به گردن احمدي نژاد انداختن اشکالي ندارد. سلطان در اين صورت حاضر است ‏از يکي از مهرهايش، به عنوان سپر و سيبل استفاده کند. ‏

    اصلاح طلبان اين دستور کار را کاملاً پذيرفته اند. آقاي خامنه اي آنها را “در خدمت دشمن”، “مايه ي ننگ” و “عناصر ‏فريب خورده” مي خواند که تلاش داشتند برنامه آمريکا را عملي کرده و انتخابات مجلس هفتم را برگزار نکنند[۴۸]. تمام ‏تلاش اصلاح طلبان آن است که بگويند ما در خدمت آمريکا نيستيم، ما با آمريکا مخالف هستيم، آمريکا هم با ما مخالف ‏است. اين يعني، بازي در زميني که رهبر تعيين کرده و تمام قواعد آن را هم از پيش معين کرده است. هر چه اصلاح طلبان ‏وابستگي خود به آمريکا را تکذيب مي کنند، رهبر از طريق کيهان( تک تيراندازان قابل خود) به آنها مي گويد که اسناد ‏مستند وابستگي شما به آمريکا در دست است. اتهام ديگري که آقاي خامنه اي از طريق نهادهايي چون شوراي نگهبان به ‏اصلاح طلبان وارد مي کند، اتهام بي ديني است. اصلاح طلبان، به جاي عوض کردن بازي، در چنبره ي بازي جديد او ‏گرفتار شده و در حال اثبات دينداري خويش اند. در حالي که وقتي يکي از نوانديشان ديني با چنين اتهامي مواجه شد، به ‏صراحت تمام اعلام کرد: “من به اسلام مصباح يزدي کافرم”. ‏

    در پرتو دستور کار سياسي آقاي خامنه اي، جنگ قدرت در جمهوري اسلامي را هم بايد به گونه اي تحليل کرد که موجب ‏سردرگمي تحليلي نشود. ‏

    اولا: جنگ قدرت(پنهاني يا علني) در تمام رژيم هاي غير دموکراتيک وجود داشته و دارد. جنگ قدرت در ميان زمامداران ‏کرملين پس از مرگ لنين و اعدام تمام اعضاي دفتر سياسي حزب بوسيله ي استالين به منظور انحصار کامل قدرت، جنگ ‏بعدي قدرت ميان رهبران روسيه در آستانه ي مرگ استالين و چگونگي بر سر کار آمدن خروشچف و سپس برکناري وي ‏از قدرت، يک نمونه از صدها جنگ قدرت در نظام هاي غير دموکراتيک است. نمونه ي ارائه شده متعلق به يک نظام ‏توتاليتر است، يعني جايي که جامعه ي مدني به طور کامل سرکوب شده بود. وقتي نظام توتاليتر گرفتار چنين وضعي است، ‏تکليف ديگر نظام هاي غير دموکراتيک روشن است. ‏
    ثانياً: زمامداران نظام هاي غير دموکراتيک، انسانهاي پاک و معصومي نيستند که منافع اقتصادي و سياسي کوچکترين نقشي ‏در زندگي آنها نداشته باشد. تصاحب قدرت و ثروت بيشتر، مسأله ي اصلي آنهاست. اين هدف در ساختار غير شفاف به ‏جنگ قدرت تبديل مي شود. فراموش نبايد کرد که در ايران، به دليل اقتصاد دولتي- نفتي، افراد از طريق دولت پولدار شده و ‏يک شبه به ثروت هاي هنگفت دست مي يابند. ‏

    ثالثاً: يکي از خصوصيات رهبران خودکامه اين است که به همه بدبين اند. تمام فکر و ذکر آنها “دشمن” است. ابتدأ يک ‏دشمن اصلي خارجي مي تراشند، سپس در گام بعد، براي اين دشمن اصلي در کشور خود، “پايگاه”، “نفوذي”، “عوامل”و ‏‏”فريب خورده” جعل مي کنند. به عنوان نمونه به ايران خودمان بنگريد. از نظر آقاي خامنه اي، دشمن اصلي آمريکاست. ‏مطبوعات پايگاه دشمن اند. روشنفکران و مخالفان عوامل دشمن اند که “شبيخون فرهنگي دشمن” را گسترش مي دهند( در ‏پروژه ي قتل هاي زنجيره اي، تعدادي از عوامل دشمن به سزاي اعمال خود رسيدند). نفوذي هاي دشمن در دوره اصلاحات ‏در قوه مجريه و مقننه و شوراهاي شهر نفوذ کرده بودند و اينک هم رئيس دولت دشمن(جرج بوش) با حمايت از اصلاح ‏طلبان مي خواهد نفوذي هاي خود را به مجلس نفوذ دهد. فريب خوردگان افراد ساده لوحي هستند که سخنان دشمن را تکرار ‏مي کنند يا سخناني بر زبان مي رانند که به نفع دشمن تمام مي شود. دشمن مي خواهد اين نکته را القأ کند که انتخابات ايران ‏فرمايشي و غير آزاد است. گروهي فريب خورده عيناً همين سخن دشمن را تکرار مي کنند. ‏

    علاوه ي بر اينها، رهبر خودکامه، به زير دستان خود هم بدبين است. از کجا معلوم که برخي از اينها در فکر کنار زدن او ‏نباشند؟ بدينترتيب، ديکتاتورها از اينکه زير دستان تابع شان عليه يکديگر باشند و تنها بر سر او توافق داشته باشند، چندان ‏ناراضي نيستند و بعضاً به اين نوع اختلافات ميان ديگران دامن مي زنند تا از خطر اقدام جمعي آنان عليه خود در امان ‏بمانند. ‏

    نزاع قدرت در سه دهه ي گذشته به طور مداوم در جمهوري اسلامي وجود داشته است، اما اين نزاع ها دستاوردي براي ‏دموکراسي به همراه نداشته است. نزاع بر سر انحصار قدرت و ثروت است، نه بر سر آزادي و دموکراسي و حقوق بشر. ‏اختلاف ميان قاليباف و احمدي نژاد، اختلاف ميان لاريجاني و احمدي نژاد، اختلاف ميان حدادعادل و احمدي نژاد، اختلاف ‏ميان محسن رضايي و احمدي نژاد، و غيره، اختلافي است بر سر سهم بيشتر از قدرت و نتايج در دست داشتن آن. همه ي ‏اينها براي حل اختلاف به آقاي خامنه اي مراجعه مي کنند، پس از صدور حکم يا اظهار نظر روشن خامنه اي به عنوان ‏فصل الخطاب، مسأله موقتاً حل خواهد شد تا دوباره در مسأله اي ديگر ميان مريدان نزاعي درگيرد. هر فرصتي، ولو ‏محدود، هر شکافي در ميان بالايي ها، ولو در ميان باندهاي مختلف يک رژيم، امکان فعاليت اجتماعي و سياسي در پائين را ‏تسهيل مي کند. بدينترتيب، مخالفان بايد از اين فرصت ها براي بسيج اجتماعي و تشکل يابي استفاده کنند. اما عدم توجه به ‏ساير اشکال تشکل يابي و نهادسازي و صرفاً به انتظار يا اميد اين اختلافات يا جنگ قدرت نشستن، سودي به حال پروژه ي ‏دموکراسي خواهي ندارد. بدينترتيب، اگر شکاف ها و نزاع هاي بالايي ها فضايي براي تنفس پائيني ها فراهم مي آورد، نبايد ‏به وحدت و انسجام آنها کمک کرد. کانديداتوري اصلاح طلبان براي مجلس آينده، باعث مي شود که بنيادگرايان(اصول ‏گرايان) بهر نحو ممکن به اجماع دست يابند. براي اينکه نمي خواهند رقيب اصلي(فريب خوردگان دشمن که از مجلس ششم ‏به دشمن چراغ سبز نشان مي دادند و به تعبير محمد رضا باهنر از سر لطف و کرامت نظام به حيات خود ادامه مي دهند) ‏به مجلس راه يابد. سخنان سرلشکر جعفري فرمانده سپاه پاسداران در جمع بسيجيان در مخالفت با اصلاح طلبان و حمايت ‏آشکار از وحدت و انسجام اصوا گرايان براي تسخير مجلس آينده به همين دليل صورت گرفته است [۴۹]. اما اگر هيچ ‏اصلاح طلبي داوطلب نمايندگي مجلس نباشد و اصلاح طلبان همين بيست الي سي کرسي باقي مانده را هم به بنيادگرايان ‏ببخشند، شکاف ها و نزاع هاي اينان افزايش خواهد يافت و اگر اين شکاف ها عميق تر شود، امکان تنفس براي مخالفان ‏فراهم مي شود. ‏
    به باور من، مسأله ي اصلي ما “گذار به دموکراسي” است. از اينرو، من از اين منظر به ساختار سياسي ايران و مسائل و ‏مشکلات آن مي نگرم. “داده ها” ي فراواني وجود دارد که بدون ارتباط با يکديگر شايد واجد معنا نباشند. اين داده ها را بايد ‏در پناه يک مدل به صورت بهترين تبيين درآورد. تمام تبيين هاي بديل، براي حل مسأله و توضيح داده ها هستند. تعيين ‏اين که نظام جمهوري اسلامي مصداق کداميک از اشکال رژيم هاي ديکتاتوري است؟، اولين گام گذار به دموکراسي مي ‏باشد. براي اينکه راههاي گذار به دموکراسي متفاوت است و “نوع رژيم” ارتباط وثيقي با نحوه ي گذار به دموکراسي دارد. ‏به گمان من، رژيم جمهوري اسلامي نظام فاشيستي و توتاليتر يا ديکتاتوري نظامي نيست، بلکه رژيم سلطاني است. نظريه ‏ي سلطاني ماکس وبر بوسيله ي جامعه شناسان بعدي بسط و تحول بسيار يافته است که در تحليل نظام سياسي ايران بسيار ‏کاراست. ‏
    ‏ پروژه ي دموکراتيزاسيون در برابر پروژه ي سلطانيزاسيون قرار دارد. با زدن سلطان و کنار نهادن وي، لزوماً ‏دموکراسي محقق نخواهد شد. کنار نهادن نظام سلطاني شرط کافي نظام دموکراتيک نمي باشد، اما کنار نهادن نظام سلطاني ‏شرط لازم فرايند دموکراتيزاسيون است. در واقع دو مسأله را بايد از يکديگر تفکيک کرد. اول، چگونگي ساختن نظام ‏دموکراتيک. دوم، تعارض بنيادين نظام سلطاني با نظام دموکراتيک. نظام سلطاني دموکراتيک، مفهومي پارادوکسيکال ‏است. بدين ترتيب، تغيير ماهيت سلطاني نظام، بخشي از فرايند گذار به دموکراسي است. فروکاستن همه ي امور به دولت، ‏به آموزه اي باز مي گردد که نه تنها راهگشا نيست، بلکه ما را همچنان گرفتار استبداد نگاه مي دارد. سيطره ي “آموزه ي ‏لنينيستي دولت” بر اذهان، همچنان مسأله و مشکل اساسي همه ي فعالين سياسي است. همه ي ما همچنان لنينيست هستيم. ‏نبايد از ياد برد که کنار نهادن آموزه ي لنيني دولت، شرط لازم گذار به دموکراسي است[۵۰]. ‏مقاله و مقالات

    پاورقي ها: ‏
    ‏۳۸- رجوع شود به سايت هاشمي رفسنجاني، مواضع و ديدگاه ها، ايران و آمريکا، ماجراي مک فارلين، ۵ مهر ۱۳۷۸ و ‏سوء نيت آمريکا، ۱۷ مهر ۱۳۸۱‏
    ‏۳۹- حسن روحاني، خبرگزاري مهر، ۳/۷/۱۳۸۶‏
    ‏۴۰- سايت بي. بي. سي، ۲۴ آبان ۱۳۸۶. ‏
    ‏۴۱- سخنراني جرج بوش در ابوظبي، به نقل از سايت بي بي سي، ۱۸ ژانويه ۲۰۰۸. ‏
    ‏۴۲- سخنراني سالانه جرج بوش در کنگره ي آمريکا، به نقل از سايت بي. بي. سي، ۲۹ ژانويه ۲۰۰۸. ‏
    ‏۴۳- روح الله خميني، صحيفه نور، جلد ۱۷، ص ۱۴‏
    ‏۴۴- روح الله خميني، صحيفه نور، جلد ۱۲، ص ۲۷۶ ‏
    ‏۴۵- اريک هابسبام، مارکسيست يهودي زاده، و منتقد جدي دولت اسرائيل، مي پرسد: ” آيا رعب و وحشت اردوگاه هاي ‏کار اجباري با فهميدن اين که تاريخداني پي برده که نه شش ميليون يهودي (برآوردي سرسري و تقريباً مبالغه آميز) که فقط ‏پنج يا چهار ميليون نفر قتل و عام شده اند، کمتر مي شود؟”(اريک هابسبام، عصر نهايت ها، تاريخ جهان ۱۹۹۱-۱۹۱۴، ‏ترجمه ي حسن مرتضوي، نشر آگه، ص ۶۶). ‏
    ‏۴۶- سخنراني رهبري در جمع دانشجويان دانشگاههاي استان يزد، ۱۳/۱۰ ۱۳۸۶، پايگاه اطلاع رساني رهبري
    ‏۴۷- روح الله خميني، صحيفه نور، جلد ۲۰، ص ۱۷۰. ‏
    ‏۴۸- – به عنوان نمونه مراجعه شود به سخنراني آقاي خامنه اي براي نيروي هوايي در تاريخ ۱۹ بهمن ۱۳۸۶. ‏
    ‏۴۹- سايت امروز، ۲۰ بهمن ۱۳۸۶. ‏
    ‏۵۰- در يکي از سلسله مقالات “گفتمان انقلاب ۵۷″ که به انقلاب فرهنگي اختصاص دارد، آموزه ي لنينيستي دولت را ‏طرح و نقد کرده ام که به زودي منتشر خواهد شد.

  70. برای دنبال کردن سیاست های
    دولت آقای احمدی نژاد در مسایل
    داخلی می تواند به سایت maghal.com
    مراجعه کنید

  71. در نظام جمهوری اسلامی ایران
    که نظام سلطنت فقیه می باشد
    رییس جمهور اختیارات بسیار کمی دارد
    و اگر همه مشکلات را
    از احمدی نژاد ببینید در واقع به
    بیراهه می رویم چون رهبر ناظر بر سه قوه
    و تمام امور مملکت است.سید علی شاه
    سلطنتت بر باد

  72. پس از روشن شدن میزان قدرت و اختیار رهبر در نظام حقوقی و رژیم حقیقی [رجوع شود به مقاله دموکراتیزاسیون در برابر سلطانیزاسیون] مدعای مهم دیگری را طرح و در خصوص اعتبار آن داوری خواهیم کرد. این برساخته، محصول کوشش دسته جمعی تعداد بسیاری از فعالین سیاسی ، با مواضع کاملاً متفاوت، است. مطابق این برساخته: “دوران احمدی نژاد سیاه ترین دوران جمهوری اسلامی ایران است،احمدی نژاد کشور را در معرض حمله ی نظامی قرار داده است،یعنی خطر حمله ی نظامی در دوره وی بیش از هر زمان دیگری ایران را تهدید می کند، احمدی نژاد ایران را در برابر جهان غرب قرار داده است ،از نظر سرکوب سیاسی اجتماعی،احمدی نژاد بدترین دوره را بر ایران حاکم کرده است. احمدی نژاد مصیبت عظمای جمهوری اسلامی ایران است”.

    این برساخته تا چه اندازه با واقعیت نظام سیاسی ایران منطبق است؟
    ۱- سیاست داخلی: روشن است که بین هاشمی رفسنحانی و خاتمی و احمدی نژاد از نظر شخصیتی و رفتاری تفاوت های بسیاری وجود دارد و خاتمی و کابینه اش از جهات عدیده بر احمدی نژاد و کابینه اش برتری دارد. اما سخن بر سر تفاوت های شخصیتی و رفتاری افراد نیست، سخن بر سر محدوده ی اختیارات و قدرت افراد در نظام سیاسی است. قصد ما دفاع از احمدی نژاد و تأئید اقدامات نسجیده ی وی نیست. برعکس، ما می کوشیم نشان دهیم که سهم احمدی نژاد از این وضعیت نگران کننده و رو به سراشیبی چقدر است؟ آیا با آمدن احمدی نژاد یک دگرگونی اساسی نسبت به سه دهه ی گذشته اتفاق افتاده و او فجایعی آفریده که در کارنامه ی رژیم جمهوری اسلامی سابقه نداشته است؟

    در تحلیل سیاسی، در عین اذعان به وجود امور ثابتی چون قانون اساسی و رهبری سلطانی، به تفاوت های دوران های مختلف پرداخته خواهد شد. به تعبیر دیگر، باید دید که در شرایط خاص زمانی از ترکیب علل خاص چه نتایج متفاوتی به دست آمده است؟ یعنی با اینکه قانون اساسی و رهبری ثابت بوده اند، اما نتیجه ی عمل سیاسی کنشگران و برآیند نهایی در دوران هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد “متفاوت” بوده است. این تفاوت ها به معنای “تغییر رژیم” یا “دموکراتیزه شدن رژیم” نبوده است، اما رابطه دولت و جامعه ی مدنی(موازنه ی قوا بین دولت و جامعه) در این سه دوره تفاوت هایی داشته است. حتی رهبر هم از میان این سه دوره ، یکی را بیشتر باب میل خود دانسته و لذا بیشتر آن را تأئید کرده و دوره ی دیگری را نمی پسندد و لذا رویکرد کاملاً انتقادی به آن دوران دارد. مجلس ششم مجلس مطیع اراده ی رهبر نبود،لذا آقای خامنه ای می گفت: ” صدای عمومی مجلس ششم مخالف بسیاری از مصالح نظام است”. رهبر آن صدای عمومی را تندرو و آمریکایی خواند که از داخل خیمه ی انقلاب چراغ سبز به اردوگاه دشمن می دادند. اما مجلس هفتم ،مجلس مطیع رهبر و مورد تأئید رهبر است. از منظری دیگر، شدت سرکوب سیاسی در این سه دوره متفاوت بوده است. برخی بر این گمانند که شدت سرکوب سیاسی ، نشانه ی وحشت حکومت از برهم خوردن موازنه ی قوا میان دولت و جامعه است. وقتی جامعه قدرت بیشتری می یابد، دولت سرکوب خود را افزایش می دهد. اما وقتی قدرت جامعه را از آن گرفت، شدت سرکوب را کاهش خواهد داد. پس می توان پرسید: دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد چه تفاوت ماهوی با دوران ریاست جمهوری خامنه ای(به اضافه ی نخست وزیری مهندس موسوی) ، هاشمی رفسنجانی و خاتمی دارد؟ دوران چهار رئیس جمهور را با شاخص های مختلف می توان مقایسه کرد.

    شاخص اول: برگزاری انتخابات آزاد: انتخابات رقابتی منصفانه ی آزاد یکی از شاخص های جوامع دموکراتیک است. آنچه در جمهوری اسلامی برگزار می گردد، “شبه انتخابات تقلبی” است. مخالفان حق شرکت در انتخابات را ندارند، برای اینکه داوطلبان باید به طور مکتوب بنویسند که به قانون اساسی ، اسلام ، اصل ولایت مطلقه فقیه، آقای خمینی و خامنه ای اعتقاد نظری و التزام عملی دارند و شورای نگهبان هم صدق گفته ی آنها را احراز کند. وزارت کشور مجری انتخابات است، ولی قدرت اصلی در دست شورای نگهبان است. در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی شورای نگهبان صلاحیت بسیاری از چپ های مجلس سوم را برای مجلس چهارم تأئید نکرد. در زمان ریاست جمهوری خاتمی شورای نگهبان صلاحیت حدود سه هزار و پانصد تن از کاندیداهای مجلس هفتم را رد کرد. دولت خاتمی انتخاباتی برگزارکرد(انتخابات مجلس هفتم) که معاون پیشین وزارت کشور اصلاحات(مصطفی تاج زاده ) آن را “کودتای پارلمانی” خوانده است[۷]. انتخابات ریاست جمهوری هم که توسط دولت خاتمی برگزار شد، تا آن حد متقلبانه بود که صدای کروبی و هاشمی رفسنجانی را هم در آورد و هاشمی مسأله را به خدا واگذار کرد تا روز قیامت حق او را بستاند و کروبی در اعتراض از مجمع تشخیص مصلحت نظام استعفأ کرد. در انتخابات مجلس هفتم صلاحیت حدود ۳۵۰۰ تن از ۸۱۷۲ داوطلب رد شد. در انتخابات مجلس هشتم، تاکنون هیأت های اجرایی صلاحیت ۳۱ درصد کاندیدا ها) ۲۲۰۰نفر از ۷۲۰۰کاندیدا )را رد کرده اند. میزان دیگر تخلفات انتخاباتی، از جمله تقلب، در این انتخابات را بعداً می توان با دوره های قبلی مقایسه کرد. در انتخابات مجلس هفتم خاتمی و اصلاح طلبان مدعی بودند که تکلیف ۱۹۰ کرسی مجلس از پیش تعیین شده است، و در خصوص انتخابات مجلس هشتم مدعی هستند که،به غیر از حوزه ی تهران، فقط در ۲۳ کرسی امکان رقابت وجود دارد. خاتمی در خصوص انتخابات مجلس هشتم گفته است که: ” امکان رقابت منتفی شده است”. عارف معاون اول او از شرکت در انتخابات انصراف داد. ملاقات خاتمی و هاشمی رفسنجانی با رهبر هم دستاوردی نداشت. آقای خامنه ای طالب “مجلس سلطانی” است. او بر این گمان است که سر و صدای یکی- دو ماهه را باید تحمل کند تا برای چهار سال خیالش راحت باشد.

    ماه اگر بی تو برآید به دو نیمش بزنند / دولت احمدی و مجلس سلطانی

    این نکته را نباید از یاد برد که میزان رد صلاحیت ها و فرمایشی بودن انتخابات به میزان گستردگی بسیج اجتماعی و سیاسی( موازنه ی قوای دولت و جامعه ی مدنی یا دولت و اپوزیسیون) بستگی دارد، نه “چانه زنی با بالا” بدون بسیج اجتماعی. وقتی قدرت بسیج کنندگی وجود نداشته باشد، در مذاکره هم سلطان چیزی به مطالبه کننده نخواهد داد. از انتخابات به عنوان وسیله ای مهم در جهت تغییر موازنه ی قوا- ولو به شکل محدود- باید استفاده کرد. اگر یک جنبش وسیع و فراگیر اجتماعی وجود داشته باشد،برگزاری “انتخابات رقابتی آزاد منجر به انتقال قدرت”، مهم ترین موضوع مذاکره با زمامداران خواهد بود.

    شاخص دوم: سرکوب سیاسی: دهه ی اول انقلاب از نظر سرکوب سیاسی بدترین دوران جمهوری اسلامی ایران است. در این دوران زندانیان سیاسی به طور سیستماتیک و گسترده شکنجه می شدند. در زمان ریاست جمهوری خامنه ای ، به دستور آقای خمینی، چند هزار زندانی سیاسی را در تابستان ۱۳۶۷ قتل و عام کردند. در زمان هاشمی رفسنجانی وزارت اطلاعات در داخل و خارج از کشور مخالفان را ترور می کرد. شکنجه زندانیان در دوران هاشمی(وزارت اطلاعات فلاحیان)به شدت تمام ادامه داشت. در آغاز کار خاتمی وزارت اطلاعات چند تن از مخالفان را به طرز فجیعی به قتل رساند. احمدی نژاد نه جز آمران قتل های زنجیره ای بود، نه جز مجریان آن. “عالیجناب عالیجنابان خاکستری پوش” که با فرمان او پروژه قتل عام درمانی به راه افتاد، همچنان تشکیلات خود را حفظ کرده و از امثال احمدی نژاد برای رسیدن به مقصود استفاده می کند.

    به دلیل پیشرفت تدریجی ایده ی دموکراسی و حقوق بشر، انجام جنایت بسیار دشوارتر از پیش شده است. افشای علنی برخی از جنایات رژیم(اعدام زندانیان در تابستان ۶۷ و پروژه ی قتل های زنجیره ای) و بحث درباره ی این جنایات در دوره ی اصلاحات، کار جنایت کاران را بسیار دشوار کرده است. فشار اجتماعی ای که به دوم خرداد ۷۶ منتهی شد،ترس ها را فروریخت و اقتدارگرایان را برای مدتی به کما برد. نیروهای اجتماعی از این فرصت به نحو احسن برای افشای برخی از جنایات رژیم استفاده کردند.

    در دوران احمدی نژاد شاهد انتقاد صریح از رهبر هم بوده ایم. افرادی چون احمد زیدآبادی، احمد قابل، عیسی سحر خیز، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و… ، با نوشتن نامه های سرگشاده یا نوشتن مقاله ، از رهبر انتقاد کرده اند. همین موارد انگشت شمار نشان می دهد که امکان انتقاد از رهبر وجود دارد، اگر منتقدان حاضر به پذیرش هزینه های احتمالی باشند.
    شاخص سوم: وضعیت زندانها: وضعیت زندانها در جمهوری اسلامی بسیار ناگوار است و حقوق زندانیان به نحو تأسف باری همواره نقض می شود(به عنوان نمونه در سال جاری دکتر زهرا بنی عامری در بازداشت گاه همدان و ابراهیم لطف الهی در بازداشتگاه سندج به قتل رسیده اند)، اما اگر دهه سوم انقلاب را با دهه ی اول و دوم مقایسه کنیم، وضعیت زندانها بهبود پیدا کرده است. کافی است وضعیت زندانیان سیاسی دهه سوم را با زندانیان سیاسی دو دهه ی گذشته مقایسه نمائیم تا مدعا تأئید شود. بهبود وضعیت زندانها ربطی به روسای جمهور ندارد، سازمان زندانها زیر نظر قوه ی قضائیه است. بازجویان پرونده های مهم، کارشان را با بیت رهبری هماهنگ می کنند، نه جای دیگر.

    شاخص چهارم: سرکوب اجتماعی: طرح “ارتقای امنیت اجتماعی” یکی از پروژهای سرکوب اجتماعی رژیم است. از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون، رژیم از طریق کاربرد زور، پوشش مردم را مطابق با الگوی مطلوب خود می کند. تابستان هر سال، اجرای طرح اوج می گیرد. اولاً: در همان ابتدای انقلاب با اعمال به شدت قهر آمیز همه ی زنان را باحجاب کردند. ثانیاً: هیچ کس نمی تواند مدعی شود که بدترین دوره ی برخورد با پوشش زنان ، دوره ی احمدی نژاد است. ثالثاً: جمهوری اسلامی در اعمال قهر آمیز الگوی پوشش خود شکست خورده و نسل جوان کشور از سبک هایی از زندگی پیروی می کنند که مطلقا مقبول رژیم نیست.

    شاخص پنجم: سیاست های پوپولیستی: سیاست های زمامداران جمهوری اسلامی در طول سه دهه ی گذشته کاملا پوپولیستی بوده است. قبل از انقلاب گفته می شد، آمریکا و خاندان شاه پول نفت را بالا می کشند. به مردم وعده داده می شد که پس از انقلاب پول نفت را میان آنان توزیع خواهند کرد. پس از پیروزی انقلاب، گرچه پول نفت درب منازل نرفت ، اما سیاست های اقتصادی تماماً پوپولیستی بود. این سیاست هیچگاه کنار گذاشته نشده است، بلکه با شدت و ضعف همواره تعقیب شده است. قیمت بسیار نازل انرژی در ایران، ناشی از سیاست های پوپولیستی است. احمدی نژاد، شعارهای اول انقلاب را الگوی خود قرار داده است. طرح پنجاه هزار تومانی مهدی کروبی یکی دیگر از مصادیق سیاست های پوپولیستی است. احمدی نژاد سیاست های پوپولیستی را تشدید کرد. اعطای وام ازدواج، و اشتغال و طرح های کوچک، وام های ارزان مسکن و… برخی از این مواردند که به طور همزمان به اجرا در آمدند. آثار تورمی وام های کوتاه مدت مسکن امروز کاملاً مشهود است.

    پوپولیسم زبانی، بخش مهمی از پوپولیسم احمدی نژاد است. احمدی نژاد از زبان کوچه و بازار استفاده می کند. این زبان هر آفتی که برای عرصه سیاسی داشته ، یک نکته غیر قابل انکار است. صراحت احمدی نژاد در انتقاد از مخالفان سیاسی اش ، مخالفان را هم به صراحت وادار کرده است. به نحوی که حجم حملات گزنده به شخص احمدی نژاد در طول دو سال اخیر، نسبت به روسای جمهور قبلی بسیار قابل توجه است. انتقاداتی که مخالفان احمدی نژاد از او می کنند و تعابیری که در باره او به کار می برند، مخالفان خاتمی در دوره ی او با وی نکردند. مخالفان خاتمی و اصلاحات، با برافراشتن بیرق دفاع از دین به مقابله با اصلاحات برخاستند. “دشمن امام زمان”، ” دشمن امام حسین” و… و اعلام کفن پوشیدن مراجع تقلید به دلیل یک مقاله ۲ صفحه ای در یک نشریه دانشجویی یکصد و پنجاه نسخه ای،برخی از اتهامات آن دوران علیه اصلاح طلبان بود. اگر اصلاح طلبان به بی دینی متهم می شدند، احمدی نژاد به “دینداری خرافه آمیز” و سحر وجادو متهم می شود. حتی کسانی تا آنجا پیش رفته اند که بلا دلیل وی را دیوانه می خوانند.

    چند نمونه ی زیر نشان می دهد که زبان احمدی نژاد، زبانی متناسب با خود و در مقابل خود، آفریده است. احمدی نژاد با زبانی تند رد صلاحیت شدگان برای انتخابات مجلس هشتم را سرزنش کرد. استفاده از این زبان این امکان را برای محسن آرمین فراهم آورد که با همان زبان با او به مقابله برخیزد. آرمین می گوید: “اگر قرار شود به افراد فاقد صلاحیت به سبب هزینه ای که بر کشور تحمیل می کنند توصیه شود که از کاندیداتوری صرف نظر کنند قطعاً شخص احمدی نژاد از نخستین کسانی خواهد بود که بنابر این توصیه و با توجه به هزینه های گزافی که در بخش های مختلف سیاسی ، دیپلماتیک، اقتصادی و… بر کشور تحمیل کرده است باید از حضور در انتخابات منع شود”. آرمین در ادامه، ضمن تأکید بر “فضاحت مدیریت سرمای اخیر” به وسیله دولت، اقدام دولت احمدی نژاد را “رسوا” و سخنان شخص احمدی نژاد را “از نظر تندی، افراط و همچنین منطق و استدلال از سنخ ادبیات کیهانی به شمار” می آورد[۸]. سید محمد صدر معاون وزارت خارجه در دوران خاتمی درباره ی احمدی نژاد می گوید: ” اولین ویژگی سیاست خارجی آقای احمدی نژاد نگاه غیر علمی و توهم آلود به سیاست خارجی همراه با خودشیفتگی(نارسیسیزم) است. این ویژگی ، ویژگی ای است که فرد خویش را محور جهان می بیند… اینکه رئیس جمهور کشور برای رئیس یک کشور دیگر نامه بنویسد و طرف مقابل نیز پاسخ آن را ندهد و بگوید که این نامه اصلاً ارزش جواب دادن ندارد، خیلی اهانت آمیز است… ویژگی دوم سیاست خارجی آقای احمدی نژاد… ناشی از جهل مرکب می باشد، یعنی اینکه نمی داند که نمی داند و در نتیجه از کسی هم نمی پرسد… احمدی نژاد به انجام سفر نیاز دارد… احمدی نژاد در سازمان ملل پای صحبتهای بوش که به اعتقاد من نادان ترین رئیس جمهوری آمریکاست، می نشیند در حالی که او اعتنایی به سخنرانی وی نمی کند… ویژگی دیگر، طرح مطالب خلاف واقع است”[۹]. عبدالله رمضان زاده ،سخنگوی دولت خاتمی، درباره احمدی نژاد می گوید: ” من متأسفم که آقای رئیس جمهور این چنین کلمات بی پایه ای به زبان می آورد”[۱۰]. حسین مرعشی درباره ی احمدی نژاد می گوید: “شما رئيس جمهوري را مي بينيد كه در سال سوم رياست جمهوري همانند دوران تبليغات رياست جمهوري سخنراني هاي داغ انتقادي مي كند و از وجود مافياهاي مختلف در نفت و گاز و اخيراً هم در قطع گاز تركمنستان خبر مي دهد و من و شما که محكوم به تحمل حاكميت ايشان هستیم هم مي گوييم بارك الله چه رئيس جمهور خوب و دلسوزي… من سالهاست به اين نتيجه رسيده ام كه رمز پايداري حكومت افراد نالايق در اداره پاره اي از امور کشور و نیز عدم بهبود امور، همين اخلاق فرصت طلبانه مسئولان و شرم و حیای مردم است”[۱۱]. مرعشی میلیون ها نامه ی نوشته شده به احمدی نژاد را ناشی از نداری مردم و پول دادن او به آنها می داند. می گوید وقتی احمدی نژاد: “یک آقایی است که اگر نامه به او بدهی ، چیزی در پاکت می گذارد و پس می دهد در این صورت چه کسی نمی نویسد… رئیس دولتی که می خواهد تورم را پائین بیاورد باید بی انضباطی مالی خود را اصلاح کند”[۱۲]. مصطفی تاج زاده هم می گوید، سخنان احمدی نژاد نشان می دهد: “دولت نهم نه تنها در زمينه اجرايي و اقتصادي بيكفايت است و روز به روز بر دامنه گراني و تورم افزوده و مردم را در تنگناهاي گوناگون قرار داده است، بلکه در زمينه رقابت انتخاباتی با منتقدان خود هم تنگنظر است و هم ناصادق… آقاي پورمحمدي نيز به دروغ می گوید بيشتر رد صلاحيتشدگان اصولگرا هستند… آقای احمدی نژاد ما را سرزنش می کند که چرا ثبت نام كرده اید. حال آنکه سرزنش متوجه کسانی است که به شعور و اصالت ملت ایران توهین و حقوق ایرانیان را نقض می کنند. از آزادی سخن می گویند و استبداد مي ورزند”[۱۳]. عبدالله رمضان زاده می گوید: “در سیاست خارجی مهم این است که ماجراجو نباشیم… سیاست خارجی دولت نهم ماجراجویانه است… هیچ دولتی همانند دولت احمدی نژاد اشتیاق برای رابطه برقرار کردن با آمریکا ندارد… این اشتیاق زاید الوصف مسئولان برای ارتباط برقرار کردن با آمریکا ، عاملی در جهت این است که آمریکایی ها هر طور که می خواهند با ایران بازی کنند… دولت نهم صلاحیت هیچ مذاکره ای را در عرصه ی خارجی ندارد و برای همین نیز مسأله از جای دیگر هدایت می شود و برای مذاکره با مصر، حداد عادل و ناطق نوری می روند و برای مذاکره با فرانسه ولایتی انتخاب می شود و به اعتقاد من مذاکرات خارجی باید از خارج از دولت کنترل شود که این کار در حال حاضر انجام می شود”[۱۴]. نمونه های ارائه شده ، سخنان اصلاح طلبان است. اما اگر به سخنانی که دیگران، مثلاً دانشجویان، درباره ی احمدی نژاد گفته اند توجه شود، پوپولسیم زبانی با شدتی بسیار بیشتر مشاهده خواهد شد.

    شاخص ششم: اعتراض اجتماعی: دوران احمدی نژاد نه تنها دوران فاشیسم نیست، بلکه بیش از حتی دوران خاتمی شاهد رشد گروه های اجتماعی معترض هستیم که از طریق هویت یابی به دنبال علایق و مطالبات و ترجیحات خود هستند. برای اولین بار زنان فعال، دانشجویان، معلمان، کارگران، اقلیت های قومی و مذهبی در حال تشکل یابی اند. دانشجویان طی دو سال اخیر، از همه ی گروه های اجتماعی فعال تر و سیاسی تر بوده اند. به همین دلیل، بیشترین هزینه را آنان پرداخته اند. در اثر کوشش مداوم آنها، دولت احمدی نژاد مجبور شد رئیس دانشگاه تهران و رئیس کوی دانشگاه تهران را برکنار کند. حتی اگر هدف دولت از این تغییرات ، افزایش سرکوب باشد، خود این هدف حکایت از آن دارد که روسای قبلی قادر به کنترل دانشجویان نبوده اند و فعالیتی وجود دارد که باید کنترل و سرکوب شود. سرکوب کارگران به دلیل آگاهی صنفی آنان است که بخوبی دریافته اند که بدون اتحادیه ی مستقل کارگری نمی توانند از منافع و مطالبات خود دفاع کنند و اتحادیه مستقل کارگری هم محصول نافرمانی مدنی است ، نه بذل و بخشش سلطان که با قدرتمند شدن جامعه به شدت مخالف است.
    البته می توان رشد این نوع فعالیت ها را محصول شکست اصلاحات تلقی کرد و فعالینش را محصول تحولات فکری دوران اصلاحات و ارتباط یابی های آن دوران به شمار آورد. دوره اصلاحات فرصتی فراهم آورد تا کادرهای جنبش های اجتماعی نوپای امروز در آن فرصت مهارت های اجتماعی و سیاسی پیدا کنند. برخی از کادرهای امروز این جنبش ها ، کسانی هستند که در دوره اصلاحات و بخصوص در روزنامه ها ، کار سیاسی یاد گرفتند و ارتباطات اجتماعی برقرار کردند.

    شاخص هفتم: توانایی و جسارت و عرضه: برخی بر این باورند که احمدی نژاد برخلاف نظر خامنه ای، افرادی چون علی لاریجانی، عبدالله ذالقدر،نقدی و… را از کار برکنار کرده و با فردی چون قالیباف برخوردهای تندی داشته است. فرض کنیم که این مدعا تماماً صحت داشته باشد، در این صورت چه چیز اثبات خواهد شد؟ آیا این پرسش به ذهن خطور نخواهد کرد که پس چرا خاتمی دری نجف آبادی را وزیر اطلاعات کرد؟ چرا افراد مورد تأئید رهبر را مسئول پیگیری قتل های زنجیره ای کرد؟ چرا خاتمی جسارت ایستادن در برابر درخواست های غیر قانونی رهبری را نداشت؟

    شاخص هشتم: شورای عالی امنیت ملی: رئیس جمهور، رئیس شورای عالی امنیت ملی است. ولی ترکیب این شورا به گونه ای است که کاملاً در دست رهبری است، ضمن آنکه مصوبات آن پس از تأئید رهبر قابل اجراست. این شورا به نام امنیت ملی، به طور مداوم به “سانسور رسانه ها” می پردازد. این نوع اقدامات در زمان هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد صورت گرفته است. می توان با مقایسه موارد ابلاغ شده دریافت که در دوره ی احمدی نژاد این امر تا چه حد افزایش یافته است. یک نمونه آن نامه ی نمایندگان مجلس ششم به آقای خامنه ای است که با دستور خاتمی، به عنوان رئیس شورای امنیت ملی ، مطبوعات از انتشار آن ممنوع شدند. خاتمی به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی دستور می دهد که نامه ی نمایندگان ، در مجلس هم قرائت نشود. کروبی در این خصوص می گوید: “روز شنبه بود که به جلسه شورای عالی امنیت ملی رفته بودیم احساس کردم که وضع مطلوبی حاکم نیست و بخش مهمی از اعضأ بویژه نیروهای مسلح از اوضاع ناراحت هستند. در همان حال دیدم که یکی از فرماندهان نظامی آنجا در حال توزیع نامه است… به هر حال در جلسه شورای عالی امنیت ملی ، دیدم آقای خاتمی بسیار برافروخته شد و نامه ای به رئیس دفترش که برادرش بود ، نوشت و گفت به روزنامه ها اعلام کنید نامه را منتشر نکنند، بعد هم آقای ربیعی را فرستادیم که حتماً تاکید شود ، روزنامه ها آن را منتشر نکنند. همان جا آقای خاتمی با توجه به حساسیت مجلس گفت: در مجلس هم نخوانند. من آمدم خودم بر کارم تکیه کردم ، بنا نداشتم از کسی هزینه کنم و هزینه هم نکردم، همان شب یک فرد مهم و حساس به من تلفن کرد و گفت: اگر این نامه در مجلس خوانده شود رادیو مجلس قطع می شود، من هم به آنها گفتم شما نباید رادیو را قطع کنید زیرا رادیو مجلس در اختیار رئیس مجلس است و با دستور رئیس قطع می شود ولی من جلوی این قضیه را می گیرم و حتی اگر لازم باشد می گویم که رادیو را قطع کنند”[۱۵]. آقای خامنه ای با اینکه برای حبس طولانی آیت الله منتظری به هیچ مصوبه ای نیاز نداشت، آیت الله منتظری را با مصوبه ی شورای عالی امنیت ملی سالها در منزلش زندانی کرد. اخیراً رحمان فضلی قائم مقام علی لاریجانی در شورای عالی امنیت ملی، نحوه ی تصمیم گیری در شورای عالی امنیت ملی را
    بازگو کرده است. می گوید: ” مکانیسم تصمیم گیری در شورای عالی امنیت ملی به گونه ای است که امکان وقوع چنین مسله ای[اختلاف نظر] اساساً نیست چون فرماندهی و تصمیم گیری در شورای عالی امنیت ملی در موضوعات کلان و اصولی نهایتاً توسط مقام معظم رهبری اتخاذ می شود و تصمیم ایشان برای همه لازم الاجرا است… تصمیمات با مقام معظم رهبری است و دولت مجری آن است”[۱۶].

    در دوره ی احمدی نژاد، شورای عالی امنیت ملی سانسور مطبوعات را افزایش داد. برخی از نمونه ها به قرار زیر است: ممنوعیت بحث های منتقدانه در خصوص مسائل هسته ای، ممنوعیت بحث در خصوص ناآرامی های کردستان و اهواز و زاهدان، ممنوعیت بحث در خصوص ناآرامی های ناشی از کوپنی کردن بنزین و غیره. نکته ی جالب توجه دیگر این است که “هیأت نظارت بر مطبوعات” برای توقیف ماهنامه ی زنان به مصوبه ی نشست ۲۹۸ به تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۷۹ شورای عالی امنیت ملی استناد کرده است. براساس قانون مطبوعات: “مصوبات شورای عالی امنیت ملی برای مطبوعات لازم الاجرا است و در صورت تخلف ، دادگاه می تواند نشریه را موقتاً تا دو ماه توقیف و پرونده را خارج از نوبت رسیدگی نماید”.

    شاخص نهم: حضور نظامیان در عرصه ی سیاسی: یکی از شاخص های بسیار مهم در ساختار سیاسی ایران، حضور و دخالت نظامیان در مسائل سیاسی و فعالیت های اقتصادی است. آقای خمینی به شدت مخالف دخالت نظامیان( یعنی سپاه) در امور سیاسی بود و لذا در موارد عدیده مخالفت علنی خود را به شدت تمام اعلام داشت[۱۷]. پس از فوت آقای خمینی و انتصاب آقای خامنه ای به رهبری، این راهبرد تغییر کرد. دلیل این امر تا حدود زیادی روشن است. آقای خمینی یکی از مراجع مسلم تقلید بود، این امر پایگاه مهمی در حوزه های دینی و توده های دیندار برای وی فراهم می آورد. آقای خمینی رهبر انقلاب و شخصیتی کاریزماتیک بود. او برای زمامداری سیاسی به ورود نظامیان به عرصه ی سیاست و اقتصاد نیازی نداشت. اما آقای خامنه ای فاقد همه ی اینها بود. حتی جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه قم حاضر نبود وی را به عنوان یکی از مراجع تقلید به مردم معرفی کند. سپاه پاسداران پس از محاصره اجلاس جامعه ی مدرسین موفق به دریافت گواهی مرجعیت آقای خامنه ای از آنان شد. آقای خامنه ای نه رهبر انقلاب بود، و نه شخصیتی کاریزماتیک دارد. از این رو ،استفاده از نظامیان، برای یک رهبر غیر دموکراتیک، تنها راه پیش روست.

    آقای خامنه ای از ابتدای به کارهای نظامی- امنیتی علاقه داشت. وقتی دکتر چمران در کابینه بازرگان وزیر دفاع شد، او هم زمان معاون وزیر دفاع و نماینده ی آقای خمینی در وزارت دفاع بود. در ستاد مشترک ارتش مستقر شد. ری شهری را به عنوان رئیس دادگاه ارتش معرفی کرد. در جریان کودتای نوژه از نزدیک مسائل را تعقیب می کرد. در زمان تشکیل وزارت اطلاعات، اقای خامنه ای در مقام ریاست جمهوری، با این استدلال که برای رئیس جمهور چیزی باقی نمانده، می گفت سازمان اطلاعاتی نظام باید زیر نظر رئیس جمهور باشد. وقتی به عنوان رهبر از سوی مجلس خبرگان انتخاب شد، در اولین دیدار اعضای هیأت دولت با وی، “نظریه رعب” خود را با آنها در میان می گذارد. براساس تلقی آقای خامنه ای از قرآن و تاریخ اسلام، یک اقلیت فداکار با ارعاب و ترور توانست اکثریت خاموش را دور خود گرد آورد و بر آنها حکومت کند. آقای خامنه ای به اعضای کابینه ی مهندس موسوی گفت: “حکومت باید متکی بر یک جمع فداکار باشد. اکثریت مردم در حکومت خاموشند. یک جمع فداکار می تواند از طریق ایجاد رعب حکومت را پایدار نگاه دارد”. در همان جلسه عطاءالله مهاجرانی با استناد به آیه ۱۵۱ آل عمران( سنقلی فی قلوب الذین کفروا الرعب بما اشرکوا بالله مالم ینزل به سلطاناً) از وی پرسیده بود که قرآن می گوید رعب در دل کافران موثر است. بسیاری از آنها که امروز مسأله دارند از مومنانند، و در مقابل رعب می ایستند. اما رژیم سلطانی ای که آقای خامنه ای تداوم بخشید، بنایش بر این قرار گرفت که از نیروهای خقیه برای ایجاد رعب به منظور تثبیت و تداوم نظام استفاده کند. ترور دگراندیشان در داخل و خارج از کشور،براساس نظریه رعب، در دستور کار قرار گرفت. برای بسیاری از مردم این پرسش مطرح بود که چرا نیروهای وزارت اطلاعات برخی از مخالفان را با کارد سلاخی کرده اند؟ پاسخ روشن است: هدف اصلی ایجاد رعب در دل دگراندیشان و دگرباشان بود. گفتمان آقای خامنه ای ، گفتمان نظامی- امنیتی است.

    آقای خامنه ای رفته رفته پای سپاهیان را به سیاست و اقتصاد ایران گشود و هر چه زمان پیش رفت، این حضور و دخالت بیشتر و پر رنگ تر شد. انتصاب سپاهیان به ریاست صدا و سیما یکی از مصادیق این پروژه بود. هریک از فرماندهان نظامی که بخواهد در یک پست سیاسی مشغول به کار شود، باید اجازه ی رهبر جلب شود. در هفتمین دوره ی مجلس شورای اسلامی، تعداد بیشتری از نظامیان به مجلس راه یافتند. پس از آنهم در انتخابات شوراهای شهر تعداد دیگری از آنها وارد شوراهای شهر شدند. تا این مرحله احمدی نژاد نقشی ندارد. پس از انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری، این روند، تشدید شد. در حوزه ی اقتصاد، از آغاز زمامداری خامنه ای، نه تنها امتیازهای بسیاری به نظامیان داده شد، بلکه رفته رفته پروژه های اقتصادی کلان به سپاه واگذر شد.

    در انتخابات دوم خرداد ۷۶ عبدالله ذالقدر به طور جدی برای پیروز ی ناطق نوری فعالیت می کرد. دخالت فرماندهان سپاه و بسیج در مسائل سیاسی ،برای نابودی اصلاحات، در دوران اصلاحات افزایش یافت. در هر مسأله ای آنها در مقابل اصلاح طلبان قرار می گرفتند. یک نمونه ی آن طرح های دوگانه خاتمی به مجلس بود. کروبی یکی از این موارد را توضیح داده است: “برای سخنرانی به کنگره ی سراسری سپاه که هر ساله برگزار می شود… رفتم… بعد آمدیم در جلسه ای که فرماندهان ارشد حضور داشتند، یکی از فرماندهان با سابقه و معروف، به غیر از فرمانده کل سپاه، رو کرد و گفت: ماجرای این نظارت استصوابی چه می شود، گفتم، هنوز قانون به ما نرسیده ، وقتی آمد ، ببینیم چه کار می کنیم؟ او بلافاصله سوال دوم را طرح کرد و پرسید شما در باره نظارت استصوابی چه می کنید؟ گفتم نظر من این است که کاری کنیم که بتوانیم در این کشور زندگی کنیم ، هم در وزارت کشور در شورای نگهبان و هر کس هر کاری خواست نتواند انجام دهد. اسم چهار نفر را بردم،دو نفر از وزارت کشور، دونفر از شورای نگهبان. وقتی این را گفتم ، یک روحانی سرشناس حاضر در جلسه،از عدالت شورای نگهبان صحبت کرد و به ستایش اعضای شورا پرداخت،من هم گفتم قبول دارم،شورای نگهبان عادل است، عدالت دارد اما سوال دارم اگر مثلاً دو نفر از اعضای شورای نگهبان تغییر کنند و دو تا از مراجع محترم تقلید مانند آیت الله صانعی و آیت الله موسوی اردبیلی بیایند، شما این حرف ها را می زنید؟ یک دفعه آن فرمانده عزیز که سوال کرده بود،گفت: اگر اینها بیایندما باید به بنگلادش برویم. من هم گفتم این طرفی ها هم می گویند اگر این آقایان اینطور عمل کنند ما هم باید به افغانستان برویم”[۱۸]. همانطور که دیده می شود ، فرماندهان سپاه، خود را محق می دانند که از رئیس مجلس در خصوص اصلاح قانون انتخابات توضیح بخواهند و اجازه ندهند نظارت استصوابی لغو شود.

    در خصوص حضور نظامیان در عرصه ی سیاسی، دو مسأله باید مورد رسیدگی قرار گیرد. اول: نوع و شکل روابط نظامیان با رهبر. برخی بر این گمانند که سپاهیان یک نیروی مطیع محض رهبری نیستند، آنها رفته رفته به یک جریان مستقل قدرتمند تبدیل شده اند که حتی قادرند در مقابل رهبر ایستاده ،در برخی از موارد خواست خود را به او تحمیل کنند و در موارد دیگری، فرامین او را نادیده بگیرند. در مقابل ، تحلیل دیگر، رابطه ی آقای خامنه ای با سپاه را همانند رابطه ی شاه با ارتش و ساواک به تصویر می کشد. اینان، اگر حمایت رهبر را نداشته باشند، به سرعت محو می شوند. افرادی چون محسن رضایی و رحیم صفوی و قالیباف، پس از رفتن از سپاه، به هر چه دست یافته اند، رهبر به آنها داده است. دوم: بررسی شدت حضور اینان در عرصه ی سیاسی در سه دوره ریاست جمهوری گذشته است. در اینجا به برخی از موارد گسترش حضور نظامیان در عرصه ی سیاست و اقتصاد در دوره ی احمدی نژاد اشاره خواهد شد:
    در دوره ی احمدی نژاد بودجه ی نظامی ایران، نسبت به دوره ی خاتمی، دو برابر شد.

    تعداد افراد نظامی حاضر در مجلس، کابینه، استانداران، معاونین وزرا، شهرداری ها و شورا های شهر بسیار رشد کرده است. بیشتر نیروهای معرفی شده توسط احمدی نژاد دارای سوابق نظامی ، اطلاعاتی و دادستانی هستند.

    حضور نهادهای نظامی در فعالیت های اقتصادی افزایش چشمگیر پیدا کرده و رسمیت یافته است. واگذاری قراردادهای نفتی به سپاه پاسداران ، یک نمونه از این گونه فعالیتهاست. نمونه ی دیگر، “حل و فصل” اختلافاتی است که در مورد فعالیت های غیر قانونی این نهادها وجود داشته و به آنها جنبه ی رسمی و قانونی بخشیده است. کل نوار شمال تهران در ارتفاعات البرز در دهه های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ به زیر شهرک های مسکونی، آپارتمان سازی و غیره رفت. سازنده ی تمام این پروژه ها نیروهای نظامی و انتظامی (سپاه، ارتش، نیروی انتظامی) بوده اند. شهرداری ها تادوره ی احمدی نژاد از صدور پایان کار ساختمانی به این ساخت و سازها خود داری کردند و این امر امکان رسمیت یافتن و دریافت سند قانونی برای این واحدها را ناممکن می کرد. در دوره ی احمدی نژاد شهرداری برای تمام این واحد ها پایان کار صادر کرد و در برابر آن، از ماشین آلات این نهادها در پروژه های شهرداری ها استفاده کرد. دریافت “پایان کار” و رسمیت یافتن این تأسیسات ارزش آنها را به شدت بالا برد ، آنها را از خدمات کامل شهری و حمل و نقل بهرمند ساخت و باعث جا به جا شدن مقادیر عظیم سرمایه شد.

    دستیابی بیشتر این نهاد ها به اعتبارات بانکی و وام های ارزان. یکی از مشکلات نظام بانکی “بدهی های معوقه” است. بخش بزرگی از مشتریان بد حساب و دارای “بدهی معوقه” شرکت های اقماری نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی هستند.

    آخرین مورد ثروتمند کردن نظامیان، “طرح تشکیل سازمان بسیج سازندگی” جدیدترین مصوبه ی مجلس است که پروژه های اقتصادی را به بسیج واگذار کرد. این طرح به شدت تبعیض آمیز،دستگاه بورکراسی دولت را بزرگتر و بخش خصوصی را منتفی می سازد[۱۹].

    سرلشکر پاسدار،حسن فیروزآبادی،رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، در صبگاه ۱۲ بهمن آن ستاد، خطاب به نیروهای مسلح گفت: “امریكا به عدهای مرعوب و فریفته غرب امید بسته است؛ آنها كه نامه نوشتند تا با بوش بسازند و به رهبری نوشتند تا با بوش بسازد و در مجلس تحصن كردند و در دانشگاهی كه ۵۰ سال مظهر مبارزه با امریكاست و هنوز خون شهیدان مبارزه با استكبار در آن میجوشد نفوذ كردند و به نفع امریكا شعار دادند كه ملت ایران باید اینها را بشناسند. مبادا آنها كه امریكا به آنان دل بسته بتوانند به كرسیهای مجلس شورای اسلامی دست یابند و باز آن كنند كه كردند… جز این نیست كه این جناحها و اشخاص مورد حمایت بوش، منافع امریكا را تأمین میكنند و بوش منافع خود را از طرف آنها تأمین شده میبیند. مگر ملت ایران یك بار طعم این ننگ را نچشیده است”[۲۰]. اگر اتهام های بلا دلیل نادیده گرفته شود، دخالت رئیس ستاد نیروهای مسلح در امری تماما سیاسی را نمی توان نادیده گرفت.

    مورد دیگر، انتصاب علیرضا افشار به عنوان رئیس ستاد انتخابات کشور می باشد. مطابق نص صریح قانون انتخابات، حضور نیروهای نظامی در هیچ یک از مراحل انتخابات به عنوان مسئول برگزاری انتخابات مجاز نمی باشد. از سوی دیگر تعداد زیادی از نظامیان در هیأت های اجرایی و هیأت های نظارت استانی حضور دارند.

    مقایسه ی وضعیت سیاسی دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد با وضعیت سیاسی روسای جمهوری قبلی نمایانگر یک روند رو به پیش است. آقای خامنه ای نه شخصیتی کاریزماتیک است، نه پایگاهی در سنت دارد، نه از مشروعیت قانونی- عقلایی(دموکراتیک) بهره مند است. “سلطان نفتی- امنیتی” ، با اتکای به دلارهای نفتی، از جامعه ی مدنی بی نیاز است و با اتکای به دستگاه های نظامی- امنیتی ، براساس ارعاب، حکمرانی می کند. سلطان به وسیله نیروهای غیبی حکومت نمی کند، سهل است ، غیبی ترین نیروهایش ،یعنی سربازان گمنام امام زمان ، نیروهای وزارت اطلاعات اند. چه رسد به سپاه و بسیج که نیروهای کاملاً مشهودند. فرایند وارد کردن نظامیان به عرصه سیاست بسیار خطرناک است. آوردن آنها کاری ساده است، اما بیرون راندن آنها به سادگی آوردنشان نیست. در این چارچوب، اگر به بالا(عرصه ی سیاسی) نگریسته شود،سلطان توانسته است قوای سه گانه را یکدست کند. اما اگر به پائین (جامعه ی مدنی) نگریسته شود، ناامیدی از تحولات بالا به بسیاری از اقشار اجتماعی فهمانده است که تنها راه دستیابی به ترجیحات و منافع، قدرتمند شدن از طریق متشکل شدن حول علائق و مطالبات خاص است. این نقطه ی امید دموکراسی خواهی را باید پررنگ کرد.

    پاورقی: مقاله و مقالات
    ۷- مصطفی تاج زاده می نویسد: “غیر آزاد و غیر عادلانه بر گزار کردن انتخابات و قلع و قمع داوطلبان در انتخابات که نمونه بارز آن کودتای پارلمانی در انتخابات مجلس هفتم بود و نیز مقابله با منتخبان ملت در هر نهاد انتخابی”. ماهنامه آئین، شماره
    تاج زاده در اول بهمن ۸۶ طی مصاحبه ای با سایت نوروز، اقدامات جناح مقابل در رد صلاحیت گسترده ی اصلاح طلبان را “کودتای مخملی” نامید که در صد د است تا “مجلس فرمایشی” ضعیف تر از مجلس هفتم ،که خود محصول “کودتای پارلمانی” است ، تشکیل دهد. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، پس از رد صلاحیت ۲۲۰۰تن از داوطلبان، طی اطلاعیه ای اعلام کرد که “مراکز قدرت و بازیگران اصلی” به دنبال “برگزاری انتخاباتی نمایشی و تشکیل مجلسی گوش بفرمان و مطیع” هستند. به گفته ی مصطفی تاج زاده،: ” رد صلاحيتهای غیرقانونی و فله ای هياتهاي اجرايي كه پيرو ارسال متن سخنراني اخير مقام رهبري به آنان توسط وزارت کشور صورت گرفت، ناشي از تصميم كانون قدرت است و همان مركزي كه به هياتهاي اجرايي ابلاغ كرد كه چه كساني بايد حذف شوند، به هياتهاي مركزي نظارت نيز همان پيام را ابلاغ خواهد كرد و ديگر جاي هيچگونه خوشبيني و توجيه باقی نخواهد گذاشت و به این ترتیب به جهانیان اعلام خواهد کرد انتخابات آزاد، عادلانه و سالم در جمهوری اسلامی ایران سرابی بیش نیست و قرار است جمهوري اسلامي به صورت تكحزبي و مطلقه اداره شود و حزب پادگاني جاي همه احزاب قانوني كشور را بگيرد، یا هیأتهای نظارت بر انتخابات با اصلاح اقدام غیرقانونی هیأتهای اجرایی، امکان برگزاری انتخابات آزاد و سالم و رقابتی را فراهم خواهند کرد… بارها گفتهام مادام كه دادگاه آقاي جنتي تشکیل نشود، ایرانیان شاهد برگزاری انتخابات آزاد و سالم نخواهند بود… وی در خاتمه اصولگرایان را نصیحت کرد که از سرگذشت پیشینیان درس بگیرند و از انجام کودتای دوم پارلمانی خودداری کنندو اجازه دهند ملت رشید ایران خود در صندوقهای رأی تصمیم بگیرد چه کسانی صلاحیت ورود به مجلس را دارند”( مصطفی تاج زاده، گفت و گو با سایت بهارستان، رجوع شود به سایت امروز، ۱۰ بهمن ۱۳۸۶). مجمع روحانیون مبارز اعلام کرده است که تکلیف دو سوم نمایندگان مجلس آینده از پیش روشن شده است. موسوی لاری هم گفته است که تکلیف ۱۷۰ کرسی مجلس از قبل روشن شده است. در مجلس آینده اصلاح طلبان فقط به عنوان یک اقلیت قدرتمند می توانند حضور بهم رسانند تا از تک صدایی شدن ممانعت به عمل آورند.
    ۸- رجوع شود به مصاحبه محسن آرمین، سایت نوروز، ۶ بهمن ۱۳۸۶.
    ۹- سید محمد صدر،واقعیت های سیاست خارجی دولت نهم، نوزدهمین احلاس موسسه باران با حضور سید محمد خاتمی، سایت نوروز
    ۱۰- سایت امروز، ۱/۸/۱۳۸۶.
    ۱۱- حسین مرعشی، سایت نواندیش، ۳ بهمن ۱۳۸۶..
    ۱۲- روزنامه اعتماد ملی، ۹ بهمن ۱۳۸۶..
    ۱۳- گفت و گو با سایت بهارستان، رجوع شود به سایت امروز، ۱۰ بهمن ۱۳۸۶..
    ۱۴- مصاحبه با سایت بهارستان ایران، ۱۶ بهمن ۱۳۸۶.
    ۱۵- روزنامه اعتماد ملی، ۲۵ دیماه ۱۳۸۶، ص ۱۰.
    ۱۶- مصاحبه با خبرگزاری مهر، ۱۶ بهمن ۱۳۸۶.
    ۱۷- به عنوان نمونه به دو مورد زیر می توان استناد کرد. آقای خمینی در وصیت نامه اش می نویسد: «وصیت اكید من به قواى مسلح آن است كه همان طور كه از مقررات نظام، عدم دخول نظامى در احزاب و گروهها و جبههها است به آن عمل نمایند؛ و قواى مسلح مطلقاً، چه نظامى و انتظامى و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهى وارد نشده و خود را از بازیهاى سیاسى دور نگه دارند. در این صورت مىتوانند قدرت نظامى خود را حفظ و از اختلافات درون گروهى مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت و شوراى دفاع و مجلس شوراى اسلامى وظیفه شرعى و میهنى آنان است كه اگر قواى مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، برخلاف مصالح اسلام و كشور بخواهند عملى انجام دهند یا در احزاب وارد شوند كه ـ بىاشكال به تباهى كشیده مىشوند ـ و یا در بازیهاى سیاسى وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند. و بر رهبر و شوراى رهبرى است كه با قاطعیت از این امر جلوگیرى نماید تا كشور از آسیب در امان باشد.
    آقای خمینی در پیام ۲۹ فروردین ۱۳۶۱ خطاب به تمامی نیروهای نظامی مینویسد: «از امور مهمى كه باید تمام نیروهاى مسلح از آن پیروى كنند و اغماض از آن به هیچوجه نمىتوان كرد و باز هم تذكر دادهام، آن است كه هیچیك از افراد نیروهاى مسلح، چه ردههاى بالا یا پایین در حزب و گروهى با هر اسم و عنوان نباید وارد شوند، هرچند آن حزب و گروه صددر صد اسلامى و به جمهورى اسلامى وفادار باشند. و هر كس در یك حزب و گروه وارد شد باید از ارتش و سپاه و سایر قواى انتظامى و نظامى و قواى مسلح خارج شود. و فرماندهان و مسئولان موظف هستند كه هر كس در یكى از احزاب یا گروههاى سیاسى یا دینى وارد شد به او تذكر دهند كه از حزب و یا گروهها و یا سازمان خارج شود، و اگر تخلف كرد او را از ارتش یا دیگر قواى مسلح اخراج كنند، و همه افراد موظفاند چنین اشخاصى را به فرماندهان معرفى نمایند. و باید توجه داشته باشند كه ورود قواى مسلح در احزاب و گروهها و سازمانها، پایه قواى مسلح را متزلزل خواهد كرد و غفلت از این امر موجب پیگرد خواهد بود. ».
    ۱۸- روزنامه اعتماد ملی ، ۲۵ دیماه ۱۳۸۶، ص ۱۰.
    ۱۹- رجوع شود به نطق پیش از دستور بیژن شهباز خوانی ، زیر عنوان “خداحافظی بخش خصوصی ، روزنانه اعتماد ملی ۶ بهمن ۱۳۸۶.
    ۲۰- سایت نوروز، ۱۳ بهمن ۱۳۸۶

  73. میگن:گله که داره حرکت میکنه .گوسپندای نر وچابک جلوی گله قرار میگیرند.حالا اگه یه انقلاب بشه وگله برگرده هرچی بز دست وپا شکسته ومريضه (که قبلا آخر گله بوده)میشن اول وجلودار گله

  74. به نظرم نویسنده نامه حتی ظرفیت سگ بودن را هم نداره چون سگ حداقل یک صفت بارز دارد و آن نیز با وفا بودن آن

  75. اصلاحیه من
    سلام چون دیدم کسی سلام نداده
    1-ادب نشانه ی شخصیت هر انسان است هم نقد شونده و هم نقد کننده
    2-آقای میرزا بنویس همیشه نیمه ی خالي لیوان را دیدن از خصلت های بدی است که آدمی می تواند آن را ترک کند
    3-قصد دکتر احمدی نژاد که بعضی ها با بیشرمی تمام با القابی که لایق نوع بشریت نیست می خوانندش خدمت به خلق است هرچند که در این راه دچار خطا هایی شده باشد تایید کننده ی سخنان اینجانب چهره ی ایشان در سال اول ریاست جمهوری و این روز ها است که از فرط فشار های روحی جسمی محاسن ایشان رو به سفیدی کامل گذاشته
    4-آقای میرزا بنویس شما در جواب خانم mary رعايت انصاف را نکردید که انصاف اولين و آخرین شرط یک نقد است البته این مطلب را یک نقد بخوانیم که به دکتری با شخصیت چون دکتر احمدی نژاد لقب چوپان بدهید
    5-ويل لکل حمزة لمزة
    لطفا این را در سایت قرار دهید

  76. هر كس نظري دارد و براي نظر دادن ازاد است

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s