این قوم به رنج حماقت گرفتار…

بیش از این رنجی نیست، تصویر عقب ماندگی و حماقت در سرزمین اوشیدا،هورمزد، آب و روشنایی.

تجسم تخریب شریعت در ذهن ایرانیان اینجا در سرزمین اساطیر دیگر گونه است. رنج آور و دردناک! مردمانی نا امید، رنج دیده و در جهل مانده. کسانی که زمانی نگاه دارنده آتش جاودان بوده اند و دنباله تخمه کیانی، از عقب مانده ترین اعراب هم پس افتاده اند!

خواب مشوش پیر ژنده ای که میان بیایان را حاجتکده ای دانسته ولوله ای در میان مردم سیستان انداخته که از فرط درماندگی و بیچارگی برای طلب حاجت و خواهش در میان ریگهای بیایان غلط میزنند، خاک بر سرو دهان میریزند و ….

و اما  ماجرای کشف این امام زاده: به گفته شاهدان  چند هفته قبل در روستایی نزدیک به مرز به نام میلک واقع در سیستان .پیری از بزرگان این منطقه خواب دیده که ابالفضل العباس به وی گفته در میان بیابان(مکان مورد نظر) کسی است که شفای هر دردی نزد اوست و از خواص و … است!  این قضیه با چنان سرعتی نقل قول می شود که کل منطقه سیستان به آن هجوم  می آورند و از این شخص (امام زاده قلتک!) حاجت می گیرند. کور ها بینا می شوند! لال ها فریاد میزنند! فلج ها می دوند ! البته کسی به چشم خود ندیده اما همگی به شدت معتقدند که این قضیه حقیقت دارد و هر که جز این بگوید کافر است!  مردم  روز و شب در میان ریگ روان میخوابند، غلط می زنند، سینه می زنند، قربانی می کنند، صدقه می دهند و شفای خود و نزدیکانشان را از وی می خواهند وعجیب بازار مکاره ایست. هزاران نفر (حتی بلوچ های سنی مذهی) با مینی بوس و اتو بوس و وانت صحرا را در شب رو روز پر کرده اند! شنیده ها حاکی است که دولت در اقدامی خواسته این منطقه را ببندد. چند نفر را هم گرفته و به جرم کلاشی و فریب بازداشت کرده اما مردم بشدت معترض شده اند…..

کودک

کودکی در انتظار درمان

پی نوشت : اوشیدا همان کوه خواجه(کوه ابدی) است که درمیان دریاچه هامون واقع است. این این کوه و دریاچه در باورهای سه دین زرتشت، مسیحیت و مسلمانان مقدس است. بر اساس آموزه های اعتقادی و اسطوره های زرتشتی  ظهور منجی (سوشیانت) از این میان این دریاچه اتفاق می افتد.

اگر جاي ديگران بودم!

دوستان لطف كردن و ما رو هم بازي دعوت كردن. نكته جالب ابنه كه توي هر دوتا بازي كه دعوت شده ام بايد بگم اگر جاي ديگران بودم چه مي كردم. اول يوزپلنگ خواسته بگم اگه جاي شخصيت هاي اتفاق دانشگاه زنجان بودم چكار مي كردم و عماد خان ازم خواسته كه بگم اگه جاي خدا بودم چيكار مي كردم. حقيقتا خيلي سخته آدم بخواد بگه اگه جاي ديگران بودم چيكار مي كردم. طرز فكر و موقعيت من با شخصيت اين داستان متفاوته و در ضمن من با خيال راحت فكر مي كنم و تصميم مي گيرم و نه هراس از رفتن آبرويم رو دارم و نه وسوسه رسيدن به چيزهايي كه اونها دنبالش بودن رو. سخته بگم اگر واقعا توي اون شرايط قرار مي گرفتم چيكار مي كردم؟
اما بگذاريد هر دوتا بازي رو يكجا انجام بدم و البته دوستاني رو هم كه در انتها دعوت مي كنم مي تونن به دلخواه خودشون توي يكي يا هر دو بازي شركت كنند.
من اگر جاي خدا بودم!!!!
واقعا نمي دونم جاي خدا بايد چيكار كنم! بايد ظلم رو نابود كنم؟ پس وظيفه خود انسانها چيه؟
حالا فرض كنيد خداوند لطف مي كرد و گوشه اي از اختياراتش را به ما تفويض مي كرد…. اول از همه پرونده عقايد جاهلانه و خرافاتي كه باعث زحمت و دردسر بشر شده اند رو مي بستم. كار و كاسبي كساني رو كه با سواستفاده از ماوراء الطبعيه از گرده مردم سواري مي كشند رو تخته مي كردم. و البته واضح به همه بشريت مي گفتم خداوند نيازي به اشخاصي كه خود رو نماينده خدا مي دونن نداره. براشون توضيح مي دادم كه خطرناك ترين انسانها همين هايي هستند كه فكر مي كنن برگزيده شده اند و وظيفه اي تاريخي به دوش دارند. براشون توضيح مي دادم كه فرق نمي كنه كه اين شخص محمدرضا شاه باشه كه مي پنداشت نظركرده امام هشتم (زمان؟) هست و وظيفه رساندن ايران به دروازه هاي خوشبختي و تمدن رو داره يا جرج بوش كه مي پنداره از طرف مسيح وظيفه نجات بشر رو داره و به جز قتل و نكبت چيزي به ارمغان نياورده. يا هر شخص ديگه اي كه فكر مي كنه وظيفه اي ماوراءالطبيعي داره و البته جز ديكتاتوري و نكبت چيزي براي بشر نخواهد آورد. فكر مي كنم مهم ترين وظيفه خداوندي افشا كردن تزوير و يا خودفريفتگي اين اشخاصه.

شخصيتهاي واقعه دانشگاه زنجان:

وزير علوم: دست از اين معصوم پنداري خودم و دولتم بر مي داشتم. سعي مي كردم اين هاله مقدس مابانه رو به ديدگاهي واقع بينانه نزديك كنم. تلاش مي كردم روالي كه باعث ميشه انسانها براي داشتن شغل و كار مجبور به رياكاري باشن رو حذف كنم. هر انساني ممكنه خطا كنه اما مهم اينه كه كساني كه ادعاي پاكي و تقدس دارند اگر چنين كنند متهم به دروغگويي هم هستند. من اگر جاي وزير علوم و طرفداران دولت نهم بودم نه در مورد حادثه استاد زرين كلك اسلام رو به باد رفته و آبروي نواميس مردم رو در خطر مي دونستم و نه در مورد حوادث دانشگاههاي ديگر سكوت مي كردم و اونها رو توطئه دشمن مي دونستم.

مي خواستم بنويسم من اگر جاي وزير علوم بودم استعفا مي كردم ديدم نوشتن اين جمله با واقعيت جامعه ما همخواني نداره. اينجا يك كشور توسعه يافته نيست كه حتي اشتباه يك مدير پايين تر وزير رو مجبور به پاسخگويي كنه چه برسه به استعفا.

دكتر مددي: من اگر جاي دكتر مددي بودم استعفا مي دادم. شغلم رو عوض مي كردم ظاهر سازي رو كنار مي ذاشتم و به دلخواه خودم زندگي مي كردم. دكتر مددي حتي اگر اين مورد بار اولش هم باشد باز هم انگار توي ارضا كردن نيازهاي جنسيش مشكل داشته كه دست به چنين كارهاي مي زده. در وهله اول همسر محترم رو از حج رفتن منع مي كردم كه اينقدر بهم سخت نگذره!!! ( براي من قابل درك نيست كه چرا يك نفر بايد به همسرش خيانت كنه، شايد اگر مي تونستم دركش كنم راه حل بهتري براش مي نوشتم)

دختر دانشجو: من همين كار را مي كردم كه او كرد ( البته اگه واقعا شجاعتش رو داشتم) مشخصه كه آينده اي براي اين دختر متصور نيست و به زودي به ارتباط با هزار و يك نفر ديگه اعتراف كرده ميشه! و البته تمام توطئه رو با جزئيات توضيح ميده ولي باز هم حركت اين دختر درس خوبي به خيلي ها خواهد داد و البته شايد ديگراني رو از سواستفاده از موقعيتشون بترسونه و دختران ديگري رو نجات بده.

دانشجويان: من اگر جاي دانشجوياني كه فيلم گرفتند بودم هم همين كار رو مي كردم. توصيه نمي كنيد كه برم پشت درب اتاق آقاي دكتر و محترمانه ازش بخوام بيخيال شه!؟ در مورد سر و صدايي هم كه به پا كردن مي دانم اين تنها راهيه كه ميشه توجه جامعه رو جلب كرد و تا حدودي براي خودشون حاشيه امنيت بسازن. به نظرم اگر مسئله خيلي بزرگ شد دليلش اينه كه فشار روي تشكلهاي دانشجويي زياده و البته فعاليتهاي سياسي هزينه زيادي داره و اعتراضهاي صنفي كم هزينه تره.

در پايان من هم از ميثم دهقاني عزيز و گنبد مينا عزيز و گجمو عزيز و نوژن گل و ايوب عزيز و آريو برزن گل و حامد عزيز و آق فري خودمون دعوت مي كنم توي هر كدوم از اين بازي ها كه دوست داشتن و حتي هر دوتاشون شركت كنن.

پي نوشت: بازي هاي وبلاگي باعث تحرك دسته جمعي توي وبلاگستان ميشن و براي مجبور كردن وبلاگنويسان تنبلي مثل من به نوشتن خيلي تاثير گذار هستن و به فتواي ما شركت در آنها واجب كفايي مي باشد. پس به گسترش آنها كمك كنيم.

ساكت! بگذاريد ببينيم چه خبر است…؟

  • مي گويند: سر و صدا نكنيد، بگذاريد ببينيم داستان از چه قرار است؟
    مي گوييم: چشم!

يادمان مي رود هر بار چه راحت آبها از آسياب مي افتد.

  • مي گويند: از كجا معلوم توطئه نبوده؟
    مي گوييم: شايد

يادمان مي رود هزاران بار تكرار شده و خطاكار هنوز راست راست راه مي رود و چپ چپ نگاهمان مي كند. و اگر اين بار هم طرحي براي رو كردن اين خباثت ها نمي كشيديم بايد مثل هميشه به روي خودمان نمي آورديم كه آنجا چه اتفاقي افتاده.

  • مي گويند: هر دو به يك اندازه مقصرند! ( و اين را يك دختر مي گويد!!!)
    مي گوييم: حتما.

و كسي نمي پرسد كه اگر آن دختر به دلخواه خودش با كسي بوده به ديگران اين حق داده مي شود كه او را تحت فشار بگذارند؟ چه خوب! بياييد همه ليست همه دختراني كه مورد كميته انظباتي داشته اند را منتشر كنيم و دسته جمعي آنها را آزار دهيم!

و باز هم مي گويند و مي گويند و مي گويند….

و ما هم برايشان سر تكان مي دهيم كه اصلا به ما چه! مگر خواهر ما بوده؟!!

اصلا آري…

اين دختر، خواهر من است!

بگذار اين بار براي تو كه نمي شناسمت بنويسم.

————————

خواهري كه نامت را نمي دانم!

سلام!

مواظب خودت باش. آخر شنيده ام مفتيان اين شهر فتوا داده اند چون به ميل خودت با ديگران بوده اي بايد به ميل ديگران با آنها هم باشي. مي داني اينها تو را فقط در جسمت مي بينند ( وشايد حتي خودشان را نيز) و تو فقط همان …..

بگذار ننويسم اينها را…

مي داني خواهرم رسم اين شهر چيز ديگري است. اينجا اگر براي گرفتن حقت داد بزني تو را به جرم بيداد محاكمه مي كنند. اينجا اگر از فساد بگويي تو را دقيقا به همان فساد متهم مي كنند!

در اين شهر سنگ ها را بسته اند و سگها را رها كرده اند. به هر بهانه اي مي توانند به پر وپايت بپيچند. و اگر به تو تجاوز كردند لابد خودت هم خورده شيشه داشته اي. اگر داد بخواهي محكومي و اگر دم بر نياوري مظلوم.

به شجاعتت افتخار مي كنم. تو اگر واقعا اهل هر كاري بودي بيشتر به منافع خودت فكر مي كردي نه به پرده برداشتن از اين حكايت كثيف. مي توانستي دقايقي چشمانت را ببندي ( و حتي وقيح تر باشي و نبندي!) و به خيلي چيزها برسي.

مي گويند احساسي حرف نزنيد. باشد بگذار برايشان بدون احساس بنويسم

——————–

شمايي كه هر دو طرف را مقصر مي دانيد و راحت حكم مي دهيد:

تنها چیزی به طور حتم میشه در مورد این ماجرای دانشگاه زنجان گفت اینه که هیچ کدوم از این دو نفر اولین بارشون نبوده که از این کارا میکردن! اونم توی یه محیط آکادمیک! همون اندازه که مرده مقصره دختره هم مقصره! اولا که مرده اولین بارش نبوده و ظاهرا این داستان چندین بار تکرار شده که این دفعه با هماهنگی قبلی فیلم برداری شده! دوم اینکه مطمئن باشید دختره هم یک دختر سالم نبوده. یعنی دختری نبوده که اولین بارش بوده! اصلا هر دختری قادر به همچین کاری نیست…

به خواندن ادامه دهید

10 گانه هاي ميرزا بنويس

دوست خوبم آق فري طي يك پروسه پيچيده منو به بازي وبلاگي 10 تايي دعوت كردن. والا ما طي اين چند ساعتي كه فهميديم قراره توي اين بازي شركت كنيم به شدت استرسمند شديم. از همون موقع داريم فكر مي كنيم كه واقعا ده تايي هاي مهم زندگيمون چيا هستن!؟ بالاخره هم تصميم گرفتيم با يكي دوتاي از ريش سفيداي ده مشورت كنيم. هرچي باشه ما تنها نماينده «كركانج آباد مكتانه» توي دنياي مجازي هستيم. بعد از كلي شور و مشورت به اين نتيجه رسيديم كه اين ده تايي رو از طرف خودمون بنويسيم و تاكيد كنيم كه اينها الزاما به معناي ديدگاه اهالي كركانج آباد مكتانه نيستن.

10 تاي دوست داشتني ميرزا بنويس :

1- گوشي موبايلم: مهمترين وسيله زندگي من! وقتي زنگ ميخوره مادرم ميگه: «بچه ات صدات ميكنه!» تمام برنامه ها و قرارها و يادداشت هام رو توي گوشيم مي نويسم.  باور كنيد حتي غصه هام رو هم توي گوشيم مي نويسم. شعرايي كه گهگاه مي گم يا نكته هايي كه به ذهنم مياد رو هم توي گوشيم مي نويسم. از برنامه ريختن روي گوشيم لذت مي برم و كلكسيوني از تم ها و بازيها و نرم افزارها روش دارم. اس ام اس هام رو هم توي پوشه ذخيره مي كنم و مي ريزيم روي كامپيوتر. اينجوري سالهاي بعد مي تونم برگردم و به صورت رندوم يه روز از زندگيم رو نگاه كنم. ( با اين نرم افزار لايف بلاگ نوكيا حال نمي كنم. همه چيز رو عيان نشون ميده وگرنه ايده جالبيه)

2- ماشينم: با اينكه مدلش و نوعش زياد به روز نيست ولي واقعا دوستش دارم و از گردش باهاش لذت مي برم.

3- روزنامه و مجله: باور كنيد وقتي چلچراغ يا شهروند امروز يا روزنامه مي خونم خانواده مي دونن كه هرچي باهام حرف بزنن متوجه نميشم پس خودشون رو خسته نمي كنن. نمي دونين چه شوقي دارم وقتي مجله يا روزنامه مي خرم. ( ياد روزايي كه روزنامه خوندن رونق داشت بخير. ياد شرق هم بخير).

4- غزل و داستان: من عاشق غزل و مخصوصا غزل پست مدرن هستم. از خوندن شعر لذت مي برم و داستان كوتاه ها رو هم از دست نمي دم. اگر كتاب رماني رو هم شروع كنم تا تمومش نكنم زمين نمي ذارم ولي الان زياد ميل رمان خوندن ندارم.

5-هندوانه- انار- خيار: ميوه هاي محبوب من هستن.

6- سس مايونز: من حتي با پنير ليقوان هم مي تونم سس مايونز بخورم!

7- اينترنت: هيچوقت از اينترنت خسته نميشم. زياد پيش اومده كه چند وعده غذا نخوردم و توي اينترنت چرخيدم.

8- استقلال: بله من استقلالي هستم ( خدا كنه عصري ببره وگرنه كي جواب كامنت ها رو بده؟)

9- دوستان: از ارتباط با ديگران لذت مي برم. از اينكه دوستي قديمي رو ببينم هيجان زده ميشم.

10- خوابيدن: من توانايي خوابيدن توي هر موقع از روز رو دارم و البته توانايي نخوابيدن تا 36 ساعت رو. ( بيشترش رو امتحان نكردم) ولي در مجموع از خوابيدن لذت مي برم.

به جز اينها من از آشپزي كردن و آبگوشت دست پخت مامان جان و ماكاروني هم بسيار لذت مي برم.

و اما ده تايي كه متنفرم:

1- فرمت كردن گوشي موبايلم: بزرگترين مصيبت دنيا اينه كه گوشيم ويروسي شه يا يه مرض لاعلاج بگيره و مجبور شم فرمتش كنم!

2- سرما: من از سرما متنفرم. به نظرم جهنم يه بر عكس چيزي كه ميگن گرم و سوزان نيست! بلكه سرد و يخ بسته است.

3- صبح زود بيدار شدن: به نظرم سنگين ترين وظيفه يك انسان توي زندگيش همينه كه مجبور باشه صبح زود بيدار شه.

4- بادمجون: من بادمجون رو زياد دوست ندارم اما جديدن دارم مي خورم و به نظرم اونقدرها هم بد نيست.

5- بدقولي: واي من از اينكه يكي بهم قول بده و براش مهم نباشه متنفرم

6- گير دادن و فضولي: از اينكه عده اي مايلند همه سوراخ هاي زندگي آدم رو كاوش كنن متنفرم.

7- عصر جمعه: همون حس بد همه هم دوره اي هاي من.

8- تصادف: از ديدن تصادف كردن ديگران هم ناراحت ميشم. آخه بيخود و بي جهت كلي خرج و دوندگي ميوفته روي دست آدم آخرش هم ماشين مثل قبل نيست. ( البته تصادف هاي جاده اي كه واقعا وحشتناك هستن).

9- پيراهن مشكي: از پوشيدن پيراهن مشكي بدم مياد و حتي براي فوت عزيزانم هم مشكي نمي پوشم.

10- نوشتن چيزهايي كه ازشون بدم مياد: خداييش كه مي گفتين حاضر بودم يك ليست 50 تايي از چيزايي كه دوست دارم بنويسم ولي از چيزايي كه دوست ندارم ننويسم. خيلي سخت بود تا همين چندتا رو هم نوشتم.

و حالا نوبت منه كه 10 نفر رو براي اين بازي دعوت كنم. منم از يوزپلنگ، آريو برزن، عليرضا، امين، نوژن، بيداد، اتاق من، الف دهقاني، سرباز معلم جنوبي و عماد دعوت مي كنم كه توي اين بازي شركت كنن.

ويكي مانيا، شكل جديدي از فرزانگي

Alexandria, Egypt.

تابستان آینده اسکندریه میزبان ویکی‌مانیا ۲۰۰۸ خواهد بود، آن هم در کتابخانهٔ معتبر جدید اسکندریه.

با ويكي پديا و خانواده بزرگش كه حتما آشنا هستيد؟ ويكي مانيا كنفرانس بين الملي ويكي مديا است كه از سال 2005 هر ساله در يكي از كشورهاي جهان برگزار شده است. طبق گفته ويكي مديا، ويكي مانيا فرصتي فراهم ميكد براي آشنايي و ديدار اعضاي كميته هاي ويكي مديا. در اين كنفرانس ها پژوهشگران و سخنرانان، مطالعات و تجربياتشان در مورد ويكي پديا و خانواده آن را ارائه مي دهند. اين برنامه شامل سمينارها و كارگاهها و دوره هاي آموزشي براي تبيين جايگاه كنوني تحقيقات بر روي ويكي ها و پروژه هاي دانش آزاد مي باشد. هدف اوليه اين كنفرانس در سال 2005 ارتقا دادن پروژه هاي متنوع ويكي مديا و كمك به آنها براي فهميدن و درك يكديگر اعلام شده بود. و ويكي مديا اعلام كرد كه به اهدافش در آن كنفرانس دست يافته است.

ویکی‌مانیا یک کنفرانس دوره‌ای است برای تمامی کسانی که در هر یک از چندین پروژهٔ بنیاد ویکی‌مدیا کمک می‌کنند. کنفرانس‌های قبلی در شهرهای معروفی مانند فرانکفورت آلمان (۲۰۰۵بوستون آمریکا (۲۰۰۶) و تایپه در تایوان (۲۰۰۷) برگزار شدند.

پيوندهاي مرتبط

وبگاه رسمی ویکی‌مانیا ۲۰۰۸ ( فارسي)

براي ثبت نام در اين كنفرانس به اين صفحه برويد

ويكي مانيا 2005

ويكي مانيا 2006

ويكي مانيا 2007

دريافت لوگو و حمايت از ويكي مانياي 2008

پي نوشت 1: اگر كسي از بين دوستان شركت كرد لطف كنه توي وبلاگش براي ما هم تعريف كنه.

پي نوشت 2: ويكي مانيا 2009 هم در شهر بوينس آيرس برگزار ميشه.

پي نوشت 3: تيتر، ترجمه شعار اين دوره ويكي مانياست كه البته به نظرم زياد هم ترجمه دقيقي نيست. شعار انگليسي اينه: Wikimania 2008 Alexandria :: Change the shape of wisdom

ديويد لينچ و آگهي هاي بازرگاني

آقاي ديويد لينچ كه معرف حضورتان هستند؟امريكن اكسپرس

بله همان كارگردان معروف فيلم هاي «جاده مالهالند»، «بزرگراه گمشده» و «مخمل آبي» و… . جالب است بدانيد ايشون علاوه بر فيلمهاي كوتاه و بلندي كه دارند مانند بسياري از كارگردان هاي معروف دستي هم در ساختن تيزرهاي تبليغاتي دارند. و البته در اين زمينه بسيار هم پر كار هستند. ايشان از سال 1988 شروع به ساختن تيزرهاي تبليغاتي كرده اند و براي بسياري از شركت هاي معروف و حتي غير معروف تيزر ساخته اند.

اما مشكل كار از اينجا شروع مي شود كه ايشان اكثرا تيزرهايشان را هم مانند فيلمهايشان پيچيده مي سازند و اين باعث شده كه بعضي از آنها هرگز پخش نشوند. به عنوان مثال در سال 1991 بعد از اين كه سريال «Twin Peaks» را ساخت، چند تيزر نيز براي يك شركت قهوه سازي ژاپني به نام جورجيا ساخت. از قرارمعلوم در مجموع 4 تيزر ساخت شده است كه تمام اين تيزرها بر مبناي ايده همان سريال مي باشند كه در آنها مردي ژاپني به دنبال دوست دختر گمشده اش مي گردد و در قسمت چهارم آنرا از دل تاريكي پيدا مي كند.

قسمت اول

به خواندن ادامه دهید

در صورت بروز هرگونه بي تربيتي به واحد پستي مربوطه مراجعه نمايند

امروز داشتم توي مداركم دنبال يه كاغذ مي گشتم كه يك رسيد پست پيشتاز رو پيدا كردم. مي خواستم ببينم مال چي بوده و اگه مهم نيست دور بندازمش كه چشمم افتاد به قسمت از توضيحات پشت برگه:

– با توجه به مدت نگهداري مدارك و اسناد مربوط به مرسولات پيشتاز، در صورت بروز هرگونه بي تربيتي(!!) و يا تاخير در تحويل آن حداكثر تا 30 روز به واحد پستي مربوطه مراجعه نمايند.

اين هم عكسش كه البته يه كم بعضي جاهاش رو محو كردم و اسم وبلاگ رو نوشتم ولي به شرافت ميرزا بنويسيم سوگند مي خورم كه هيچگونه دستكاري فتوشاپي يا هر نرم افزار ديگه اي در متنش به كار برده نشده.

پست پيشتاز بي تربيتي

براي ديدن عكس در اندازه واقعي، بر روي آن كليك كنيد

نمي دونم يعني هيچكس توي پست يا حتي چاپخونه يا به طور كلي توي فرآيند تكثير انبوه اين برگه يه دور اون رو با دقت نخونده؟🙂

در هر صورت از برادران پست كه اينقدر براي بروز بي تربيتي نگران هستن تشكر مي كنم.

پي نوشت: اگر شما هم به يكي از اين رسيدها دسترسي داريد، لطفا چك كنيد و نتيجه را برايم بنويسيد.